کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

The Milky Way...Planet Earth...IRAN...BIJAR... Private library of Habib Sohrabi

کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

The Milky Way...Planet Earth...IRAN...BIJAR... Private library of Habib Sohrabi

کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ »
* هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ به شرط اشاره به آدرس و نام وبلاگ بلامانع است.
* برای دیدن تصاویر با کیفیت بهتر ، بر روی آن‌ها کلیک/لمس کنید و در ادامه دریافت نمایید.

*** اصل ۲۳ قانون اساسی:
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

۱. در تنهایی‌ها « خدا » را یاد کن تا شیطان تو را یاد نکند.
۲. از دوستانت با « فکرهای منحرف » دوری کن و به خاطر این‌کار تأسف نخور چون فکر منحرف ، کم‌کم تو را منحرف می‌کند و روزی می‌رسد که انحرافت از فکر گذشته و به عمل کردن می‌رسد.
۳. « رازهایت » را با کسی در میان نگذار و آن‌ها را در « قبرستان سینه » دفن کن.
۴. « چشم‌چرانی » تنها راه نفوذ شیطان است. چشم‌ها را از گناه و دیدن گناه باز بدار تا خدا خوبی‌ها را به تو نشان بدهد؛ « نگاه به نامحرم » از تیرهای شیطان است که « مستقیم » به طرف قلب شلیک می‌شود.
۵. یکتاپرست باش و بت‌پرستی را کنار بگذار‌. سپاس و ستایش و احترام بیش از حد و بی‌منطق و خود را برای دیگران سبک کردن ، بت‌پرستی است.
۶. « نامرد » کسی است که « نان و نمک » دوستش را می‌خورد و پشت سر ناموس او حرف می‌زند.
۷. مواظب باش « شور و هیجان » یا « عصبانیت و خشم » ، عقلت را مختل نکند و بر روی رفتارت اثر نگذارد. در مورد هر کاری فکر کن تا در آینده تأسف نخوری! .
۸. فقط گوسفند «بع‌بع...» می‌کند، پس همیشه « بله » گفتن را گنار بگذار و « نه » گفتن در « کارهای نادرست » را تمرین کن.
۹. « مشکل » همیشه هست، فقط مُردگان همیشه بدون مشکل هستند. باد با چراغ خاموش کاری ندارد،
اگر در
سختی هستی،
بدان‌که روشنی.
۱۰. مسئولیت تمام کارهایت را بر عهده بگیر.
۱۱. تفاوت بین « خوب » و « بد » را بفهم.
۱۲. در کارهای خوب داوطلب شو.
۱۳. چنان زندگی کن که همواره بتوانی بدون « تأسف و شرم » به گذشته‌ات نگاه کنی.
۱۴. بر روی « دین » و « اعتقادات » و « ناموست » که تنها راه‌های دوام و ماندگاری و آبروی تو هستند « غیرت » داشته باش.
۱۵. اگر در جایی اعتقاداتت به خطر افتاد از آنجا دور شو و به خدا پناه ببر.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۱۳ مطلب با موضوع «سرگذشت،زندگینامه،خاطرات، سفرنامه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سرنوشت فراریان از شوروی

تألیف: گوردون بروک شفرد

ترجمه‌ی: فتح‌الله دیده‌بان

چاپ اول : ۱۳۷۶

انتشارات: مؤسسه انتشارات امیرکبیر تهران، میدان استقلال

تعداد صفحات: ۳۵۱ صفحه.

شابک: ۹۶۴۰۰۰۳۵۵۷ | ISBN: 964-00-0355-7

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: تاریخ خرید: ۹۷/۰۷/۲۸ (۰۶:۲۶:۴۶) از سایت اینترنتی کتاب شرق www.ketabeshargh.com - تاریخ دریافت: چهارشنبه ۹۷/۰۸/۰۲ (۸۰۰۰ ت.)

* مطالعه‌ی اول : از چهارشنبه ۹۷/۰۸/۰۲ (۱۴:۲۸) تا پنج‌شنبه ۹۷/۰۸/۱۷ (۰۹:۲۲)

جلد کتاب فراریان از شوروی نوشته گوردون بروک شفرد ترجمه فتح الله دیده بان انتشارات امیرکبیر چاپ ۱۳۷۶


* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب به سرنوشت تعدادی از فراریان بلندپایه‌ و حکومتی در زمان اتحاد جماهیر شوروی می‌پردازد.

 تاریخ نگارش کتاب مربوط به سال ۱۹۷۷ م.(۱۳۵۶ ش.) است اما مطالب کتاب مربوط به سال‌های بین ۱۹۲۷ و ۳۰ و سال‌های ۱۹۳۶ و ۳۸ میلادی می‌باشد ، یعنی حدود ۳۰ تا ۴۰ سال قبل از نگارش کتاب ؛ و چیزی حدود ۷۰-۸۰ سال قبل از زمان فعلی(سال۱۳۹۷ ش.) ؛ چاپ فارسی کتاب هم مربوط به ۲۱ سال پیش است.

ترجمه‌ی کتاب روان است اما در تعدادی از صفحات و برخی از پاراگراف‌ها ، هنگام خواندن نیاز به دقت دارد.

کتاب ارزش خواندن دارد، از این جهت که علاوه بر جنبه‌ی تاریخی ، داستان واقعی از زندگی انسانهایی است که امروز دیگر زنده نیستند اما ، زمانی وجود داشته‌اند و نوع زندگی و شاید مرگشان ممکن است برای عده‌ایی جالب و قابل توجه و یا آموزنده باشد ؛ ضمن اینکه داستان‌هایی پلیسی و جاسوسی و معمایی می‌باشند که واقعی است و انسان را به فکر فرو می‌برند؛ همچنین این افراد همان کسانی بودند که با دادن اطلاعات به غربی‌ها ، یک تصویر تقریباً روشن از شوروی و اهدافش در اختیار آن‌ها قرار دادند تا در مقابله با شوروی مسلح‌تر و هوشیارتر باشند!

«... سرنوشت بسیاری از فراریانی که در این کتاب از آن‌ها اسم برده شده، معلوم است؛ ولی همیشه نمی‌توان با اطمینان گفت که آیا به مرگ طبیعی مرده‌اند؛ خودکشی کرده‌اند و یا بر اثر تصادفی شوم کشته شده‌اند...»(ص ۱۳۵ کتاب )

 

در متن کتاب به طور مختصر به نحوه‌ی فرار، علت فرار ، اطلاعاتی که این افراد در مورد شوروی در اختیار غرب قرار دادند ، نحوه‌ی زندگی و کسب درآمد و عاقبت این افراد پرداخته شده است‌.


فرارها مربوط به زمان استالین است. استالین دومین رهبر شوروی و جنایتکارترین آن‌ها بوده است.از مخالفان او، فردی به اسم « تروتسکی» بوده است که او هم بلشویک و کمونیست بوده اما نظرات یا سیاستی مخالف استالین داشته است.

 

• اولین فراری بلندپایه از شوروی ، جوانی زیر سی سال به اسم «باژانوف» بوده که حدود ۱۸ ماه منشی مخصوص استالین (رهبر شوروی) بوده است. او خاطراتش را در کتابی به اسم « خاطرات باژانوف » به چاپ رساند. این کتاب به فارسی ترجمه شده است: ترجمه‌ی دکتر عنایت‌اله رضا ، چاپ مؤسسه‌ی « نشر گفتار» . به همراه او یک مأمور امنیتی هم به اسم ماکسیموف فرار کرده بود.

• بسدوسکی، دیپلمات بوده است. نام کتاب او «افشاگریهای یک دیپلمات شوروی» چاپ ۱۹۳۱ لندن می‌باشد که فکر کنم ترجمه‌ی فارسی نشده است.

• آقابکف ، رئیس شبکه‌ی اطلاعاتی شوروی در ایران، از فراریانی بوده است که ماجرای جالب و عجیب و غریب دارد و شاید دلیل شهرت او در ایران یا در بین کمونیست‌های ایران بخاطر این بوده که قسمتی از اطلاعات او در مورد شبکه‌ی جاسوسان شوروی در ایران می‌باشد . ماجرای پیچیده‌ی « پرونده فیلومنا » مربوط به اوست که برای کشتن او، طراحی شده بود. 

کتاب خاطراتش به اسم « خاطرات آقابکوف » به فارسی ترجمه شده است : ترجمه‌ی دکتر حسین ترابیان، نشر پیام.


• ایگناتی ریس ، رئیس شبکه‌ی اطلاعاتی شوروی در آمریکا

• آلکساندر بارمین، کاردار سفارت شوروی، عضو سازمان گرو. کتاب خاطراتش به اسم « یادداشتهای یک دیپلمات شوروی» .

• والتر کریویتیسکی، از رؤسای جاسوسان شوروی در کشورهای مختلف. نام کتاب : خاطرات کریویتیسکی چاپ ۱۹۳۹. داستان او هم جالب و خواندنی است... .

• آلکساندر آرلوف؛ از کارکنان بلندپایه‌ی سازمان پلیس مخفی شوروی بوده است. او هم داستان جالبی دارد و کتاب خاطراتش به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است از جمله به زبان فارسی: « تاریخ پنهانی جنایات استالین» ؛ برگردان دکتر عنایت الله رضا، چاپ ۱۳۶۶، انتشارات کتاب‌سرا.

«... کتاب آرلوف ارزش زیادی داشته و جای آن داردکه توجه کاملی برای خواندن آن مبذول گردد...» ( ص ۲۹۲ )


از دیگر کتاب‌های معرفی شده برای مطالعه در مورد شوروی کتاب « حزب کمونیست شوروی بر سریر قدرت » ، ترجمه‌ی: فتح‌الله دیده‌بان می‌باشد.


جای عکس در کتاب خالی است و بهتر بود که حداقل از هر کدام از فراریان، عکسی گذاشته می‌شد.

همچنین در صفحه‌ی آخر کتاب، در پایان متنی که در مورد مطالب کتاب نوشته شده است، تاریخ  « اوت ۱۹۳۸ » نوشته شده ، در حالی که مطالب کتاب مربوط به سال‌ها بعد است و خیلی بعید است مطالب کتاب در سال ۳۸ میلادی چاپ شده باشد تا نقدی بر آن نوشته شود! به همین دلیل یا در ترجمه‌ی روسی کتاب اشتباه شده و یا در ترجمه‌ی فارسی، البته شاید هم اشتباه تایپی باشد.


اما مطلبی در مورد قیمت کتاب؛ موقعی که کتاب را از سایت اینترنتی « کتاب شرق » ( به آدرس اینترنتی www.ketabeshargh.com) خریدم  قیمت آن ۸ هزار تومان بود اما وقتی در حدود یک هفته بعد به سایت مراجعه کردم دیدم که قیمت به ۱۶ هزار تومان افزایش کرده است که برایم تعجب‌آور بود . امروز که به سایت مراجعه کردم دیدم قیمت به ۱۵ هزار تغییر کرده و در ابتدای سایت نوشته شده است که تمامی کتاب‌ها با تخفیف ارائه شده است!. جالب اینجاست که قیمت پشت جلد ۷۶۰۰ ریال است!  و تا آنجایی که می‌فهمم، کتاب دارای چاپ جدید نیست و همان چاپ قبلی است. البته این وضع فقط مربوط به این سایت و یا کتاب نیست. وقتی که به لطف دولت بی‌لیاقت حسن روحانی، گوجه نایاب می‌شود و قیمت روی کالاها درج نمی‌شود در نتیجه رب گوجه از ۳۵۰۰ تومان می‌شود ۱۷ هزار تومان.حدود یک هفته‌ی پیش از فروشگاه افق کوروش بیجار، یک شیشه قهوه‌ی فوری را که قیمت زیر آن ۱۸ هزار بود به قیمت ۴۰ هزار به من فروختند و جالب اینجا بود که یک برچسب سفید هم روی قیمت چسبانده بودند تا قیمت آن مشخص نباشد در حالی‌که سایر برچسب‌ها را به بغل شیشه‌ها چسبانده بودند، برچسب قیمت فروشگاه زیر قفسه ، ۱۶ هزار بود اما موقعی که به فروشگاه مراجعه کردم، برچسب قیمت زیر قفسه را کنده بودند، نمی‌خواهم تهمت بزنم اما چیزی بود که خودم دیدم ؛ اگر بی‌پولی اذیتم نمی‌کرد شاید اصلا متوجه ماجرا نمی‌شدم، در نتیجه به فروشگاه مراجعه کردم و بقیه‌ی پولم را پس گرفتم؛ ریسمان و آسمان کردند که اشتباه شده و ... در حالی‌که کالاها و اجناس ،بارکد دارند ، به فرض که بارکدهای یک کالا، یکی باشند باید فروشگاه در نحوه‌ی ارائه‌ی آن کالا دقت کند تا با قیمت کالای جدید فروخته نشود! 

قیمت جدید متعلق به جنس جدید و کالای جدید است نه کالایی که ماه‌هاست گوشه‌ی مغازه‌ یا انبار مانده است و با هر تغییر قیمت ، قیمت جنس قدیمی هم تغییر کند! 

قطره‌ی یکبارمصرف اشک مصنوعی‌چشم ،در داروخانه‌های بیجار و چند داروخانه‌ی زنجان که من مراجعه کردم ،موجود نیست! نه خارجی و نه ایرانی! ... قیمت‌ها در حال افزایش است و درآمد آدم‌هایی مثل من ، ثابت و ناپایدار است ؛ بعضی مواقع با فهمیدن قیمت‌ها، دچار سرسام می‌شوم.



 لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۸ آبان ۱۳۹۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


نام کتاب: در ماگادان کسی پیر نمی‌شود ( یادمانده‌های دکتر عطاءالله صفوی از اردوگاه های دایی یوسف )

به کوشش اتابک فتح الله زاده

نوبت چاپ: چاپ ششم ۱۳۹۴ [ چاپ اول در سال ۱۳۸۳، نشر ثالث]

تعداد چاپ: ۷۷۰ نسخه [ ! ]

ناشر: نشر ثالث ( سایت اینترنتی: www.salesspub.com ؛ پست الکترونیکی: info@salesspub.com ؛ دفتر مرکزی : خیابان کریمخان زند/بین ایرانشهر و ماهشهر/پ۱۵۰/ط.چهارم/تلفن: ۸۸۳۰۲۴۳۷ | فروشگاه: خ. کریمخان زند/ بین ایرانشهر و ماهشهر/ پ۱۴۸/ تلفن: ۸۸۳۲۵۳۷۶)

تعداد صفحات: ۳۶۲ صفحه + مصور

شابک: ۹۷۸۹۶۴۳۸۰۰۶۴۲ | ISBN 978-964-380-064-2

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: مرداد ۱۳۹۶

* مطالعه‌ی دوم: از  ۱۴ مهر ۱۳۹۷(۱۷:۱۷) تا ۲۳ مهر ۱۳۹۷(۱۲:۵۶)



جلد کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود خاطرات عطاالله صفوی

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل خاطرات و یادمانده‌های یک ایرانی از اعضای حزب توده می‌باشد که برای فرار از مجازات و همچنین رفتن به بهشت کمونیسم از ایران می‌گریزد و به شوروی می‌رود اما پس از ورود، حدود نه سال در اردوگاه‌های کار اجباری و تبعید گرفتار می‌شود و می‌شود زندانی شماره‌ی ۳۲۴-۰  ... . در بهشت شوروی ، این افراد را به اتهام عبور غیرمجاز از مرز شوروی ( که چندان هم بی‌جا نبوده) و جاسوسی برای ایران و امریکا به حبس‌های بلند مدت و زندانی شدن در سیبری محکوم می‌کردند.

عطاءالله صفوی خاطراتش را بنا به درخواست اتابک فتح‌الله‌زاده و به صورت نامه برای فتح‌الله‌زاده ارسال می‌کرده و فتح‌الله‌زاده هم این نامه‌ها را به صورت کتاب منتشر کرده است ؛ لذا نویسنده‌ی اصلی خاطرات ، صفوی است که خاطراتش به کوشش فتح‌الله‌زاده به چاپ رسیده است.

ماگادان در شرق روسیه و در سیبری قرار دارد و نام یکی از مناطقی است که اردوگاه‌های کار اجباری در آنجا قرار داشت و  زندانیان در آنجا به دلیل سرما و کارسخت و ... به سن پیری نمی‌رسیدند.

نویسنده در این خاطرات به طور تقریبی تصویری روشن و قابل درک از اوضاعِ اجتماعی ،فرهنگی و اداری آن‌روزهای شوروی و محیط اردوگاه‌های کار اجباری و وضعیت مهاجران ایرانی مقیم شهر دوشنبه ارائه می‌دهد. خاطرات ورود به شوروی مربوط به سال‌های ۱۹۴۷ به بعد است.

خواندن این کتاب برای همه سنین مفید است تا از خواب بهشت‌های آن‌ور آب بیرون بیایند. این کتاب و کتاب‌هایی از این نوع ، سرگذشت کسانی‌ست که روزگاری می‌گفتند « دین افیون ملت‌هاست» و برای مبارزه با خدا و دستوراتش چه حرف‌ها که نگفتند و چه کارها که نکردند و در عاقبت هم ، گرفتار همان بهشتی شدند که می‌خواستند برای مردم ایران و یا سایر ملت‌ها بسازند: بهشت کمونیسم، که وقتی خودشان به آنجا رفتند تازه فهمیدند که با دست خود چه جهنمی برپا کرده‌اند؛ داستان این افراد ، داستان همین ماهواره‌ای‌های روزگار خودمان است. همین‌ها که چاک دهان را باز می‌کنند و از تمدن و آسایش و پیشرفت به شرط کنار آمدن با غرب سخن می‌گویند و دین و مذهب و عقایدمان و عقاید خودشان را خرافات و عقب افتادگی، و اعتقاد به استقلال و مبارزه با زورگویی را دلواپسی و مزدوری می‌خوانند و تسلیم و سازش را عامل رونق و گشایش و تمدن می‌دانند ، همین جماعتی که تعهد به خدا و خود و خانواده و پایبندی به اخلاق را اُمُّلی و قدیمی می‌دانند و تبدیل شده‌اند به مردانی با چشمان هیز به دنبال زنان نامحرم ، و زنانی با چشمانی مست و ملنگ و روابط عمومی آزاد به دنبال مردان نامحرم.

ماهواره و رؤیای آزادی، آن‌ها را تبدیل به مردانی کرده که زنانشان را نیمه‌لخت و با لباس‌های چسبان و هوس‌ساز و شهوت ساز و آرایش‌های غلیظ و چشم‌گیر و برای دید زدن مردان نامحرم و نمایش عمومی در خیابان‌ها می‌چرخانند و تازه ژست روشنفکری هم می‌گیرند و به آدم‌های با تیپ مذهبی جور خاصی هم نگاه می‌کنند ؛ و زنانی ساخته که به اسم کلاس و مد ، خود را وقف عمومی کرده‌اند ؛ با آرایش دختران تازه عروس، همه جا هستند و انگار که عروس هزار دامادند ؛ با پوشش‌ زنان دیسکو و حرکاتی مرد راه‌انداز ؛ و گرم و صمیمی با همکاران مرد !  و جالب اینکه بیشتر مردان نامحرم از دیدن این زنان ،راضی و مردانِ محرمشان از آن‌ها ناراضی!؛ 

 باید آفرین گفت به «ساکنان ماهواره » که «هرزگی» را به عنوان « آزادی » به این مردها و زن‌ها قالب کرده‌اند و باید به صداوسیمای جمهوری‌اسلامی‌ گفت که مدیریت و اتاق فکر و برنامه‌ریزی را از این‌ شبکه‌های ماهواره‌ای یاد بگیرید.

؛ و اما بدتر از هر چیز ، فرزندان این خانواد‌ه‌ها هستند ، فرزندانی که غیرت را از اینچنین پدران و حیا را از اینچنین مادرانی به ارث می‌برند! و فکر کنید به چند نسل بعد این زنان و مردان! ، غیرت و حیای چند نسل بعدی این افراد دیدن دارد! .

بگذریم ، عاقبت سینه‌چاکان رؤیای«  بهشت کمونیسم» این شد که امروز از جهنم کمونیسم خاطره‌های وحشتناک تعریف می‌کنند و کتاب‌ها می‌نویسند  ؛ تا ببینیم عاقبت این عاشقان سینه‌چاکِ رؤیای « آزادی » و « زندگی غربی » چه خواهد شد .  

* * *

در کتاب از افراد زیادی اسم برده شده است که تعدادی از این افراد ، خاطراتشان را به صورت کتاب به چاپ رسانده‌اند مثل مرحوم غلامحسین بیگدلی، مهرعلی میانجی ، علاءالدین میرمیرانی ، علی طاهری ، فریدون پیشواپور، ناصر زربخت و... تعدادی هم بدون نام و نشان و یا با بدنامی برای همیشه در شوروی گم‌وگور شدند!.


اما نکاتی که در کتاب برایم جالب بود:

در ص۷ کتاب : « تقدیم به خلیل ملکی ... که آزادی را قربانی عدالت نکرد . »

این مطلب که آزادی را قربانی عدالت نکرد از نظر من حرفی احساسی و بدون فکر و منطق است! و شاید از روی حقه‌بازی و یا شاید نادانی است ( که إِن شَاءَ اللّٰه از روی نادانی‌ست).  در جایی که عدالت نباشد آزادی هیچ ارزشی ندارد و برعکس. برای مثال : بردگان سیاه‌پوست آمریکایی را در نظر بگیرید که بعد از لغو قانون برده‌داری، آزاد شدند اما چون عدالتی نبود لذا همین سیاه‌پوستان آزاد شده ، مجبور شدند! بار دیگر با میل خود برای اربابان سابقشان مشغول به کارگری شدند ... . البته این به آن معنی نیست که برده بودن بهتر از آزاد بودن است بلکه منظورم اینست که شرط عدالت، آزادیست و شرط آزادی، بودن عدالت است و اگر عدالت باشد و آزادی نباشد و برعکس، ارزش چندانی ندارد. حرف زدن از آزادی بدون وجود عدالت ، می‌شود قانون جنگل؛ می‌شود همین بهشت کمونیسم با اردوگاه‌های کار اجباری!  ... .

همین افراد ضد دین مثل آقای اتابک فتح‌اله‌زاده با همین جملات گُنده و نامفهوم و قلمبه‌سلمبه عده‌ی زیادی از جوانان خام را از راه به‌در کرده و به راه‌های دور و دراز و خسته کننده می‌اندازند درست مثل زمانی که بی‌خداها و کمونیست‌ها و بابیان و بهاییان و ... جوان‌های زیادی را از این آب و خاک و مذهب‌شان جدا کردند و در دام شوروی و انگلیس و... رها کردند و امروز خاطراتشان را می‌خوانیم و متوجه می‌شویم که این افراد هر چیزی شدند جز مسلمان درست و حسابی و مؤمن و خادم به مردم و میهن ... . شما حساب کنید که وضعیت کشور در حال حاضر که به دست عده‌ای هستش که ادعای خدا ترسی و پیغمبر شناسی دارند شده است این که با بی‌لیاقتیشان موجب اختلاس واحتکار و گرانی و بیکاری و مجردی و بیزار شدن عده‌ای از دین شده‌اند حالا فکر کنید که اگر این جماعت ضد خدا بر این مُلک و ملت مسلط می‌شدند چی می‌شد یا اگر این جماعتِ هفتاد و دو عقیده‌ی ماهواره‌ای مسلط شوند چه می‌شود! . مرحوم صفوی هم در پایان خاطراتش می‌نویسد:«... ایران دوستان آزادی خواه و عدالت جو را نمی توان به زانو درآورد» ، در اینجا نویسنده  آزادی و عدالت را در کنار هم قرار داده است، حالا چرا آقای فتح الله زاده آزادی و عدالت را مقابل هم قرار داده و یا جدا از هم ، نمیدانم.

نکته دیگر اینکه احساس می‌کنم که آقای اتابک فتح‌اله‌زاده در نوشته‌ها و مطالبی که در آن‌ها حضور دارد به نوعی قصد تطهیر   برای بابیان و الخصوص بهاییان را دارد . این احساس را در خواندن این کتاب و یکی-دو کتاب دیگر از ایشان داشته‌ام و دارم... .

از نکات دیگر این خاطرات ، عرق خوری خانواد‌ه‌های ایرانی و مسلمان و بعضی سادات( مثل پدر نویسنده) است که طبق دستور اسلام و قرآن ، خوردن این‌گونه خوراکی‌ها حرام و ممنوع است، حالا این‌ها چه جور مسلمان و چه جور ساداتی بوده‌اند جای تعجب دارد! و جای دقت دارد که منشأ و عامل این کج‌رفتاری و انحطاط اخلاقی چه چیزی بوده است؟! نکته‌ی ظریف و جالب اینکه مصرف نوشیدنی‌های الکلی در حال حاضر  در بین خانواده‌های ایرانی به مبارکی وجود ماهواره در حال افزایش است!

ص ۲۹ کتاب، مطالب و نکات دقیق و جالب و پراهمیتی دارد:« ... آنها مغزهای خالی ما را با تبلیغات پُر می‌کردند و ما هم این تبلیغات را عین حقیقت می‌پنداشتیم...» : واقعیت این‌است که امروزه هم خیلی از نوجوانان و جوانان و مردان و زنان بزرگسال ایران از طریق همین تبلیغات عاشق و بنده‌ی  کشورهای غربی و اسراییل و قوانین بهاییت شده‌اند ... از طریق همین تبلیغات در شبکه‌های ماهواره‌ای جای خوب و بد، ظالم و مظلوم و شر و خیر را با هم عوض می‌کنند. مغزهای خالی بسیاری از نوجوانان و جوانان ما را به میل خودشان پُر و خالی می‌کنند ؛ نوجوانان و جوانانی که وظیفه‌ی جمهوری اسلامی بود تا این مغزهای خالی را بر طبق آرمان‌های انقلاب اسلامی پر کند اما ضعف و بی‌لیاقتی و بی‌تدبیری مسئولان و مدیران نالایقش باعث شد تا این مغزهای خالی، دو دستی تقدیم دشمنان شود تا آنها به میل خودشان پر کنند! .

علت خروج از ایران: دادن ضمانت برای آزادی یکی از دوستان حزبی که به جرم تیراندازی زندانی بوده است و این فرد پس از آزادی به شوروی می‌گریزد و اگر صفوی او را تحویل نمی‌داد زندانی یا تبعید می‌شد( ص ۳۹)

ص ۱۱۲: نکته‌ی دیگر استفاده از زنان زندانی در حمام مردان برای زدن موی سر و هر جای پر موی زندانیان مرد است در حالی‌که زندانیان مرد کاملا لخت مادرزاد بوده‌اند. فکر کنم استفاده از زنان در حمام مردان ، یک سیاست بوده است چون در کتاب « جدال زندگی » نوشته‌ی فریدون پیشواپور هم آمده است که در حمام‌های مردانه‌ی شهر هم از زنان استفاده می‌شده است( الان اسم شهر یادم نیست ولی فکر کنم در یکی از جمهوری‌های مسلمان شوروی بوده یعنی در جایی که زندان نبوده و مرد و زن  هم آزاد بوده‌اند! از این جهت می‌گویم شاید یک سیاست بوده باشد) نویسنده هم در ص۱۱۳ کتاب می‌پرسد: «... اصلاً چه لزومی داشت این خانم‌ها موی بدن ما را بتراشند؟... » ؛ مرحوم صفوی این کار را به دلیل زجر دادن زندانی به دست زندانی دیگر و به دلیل تحقیر کردن آن‌ها می‌داند؛ البته شاید یک نوع تابو شکنی و قبح‌شکنی هم بوده و همچنین پایین آوردن پرچم اخلاق و عفت عمومی و در نتیجه دین و شریعت ... چون آقای پیشواپور در کتابش از حمامی حرف زده که متصدیش زن بوده ،آن هم در یک شهر به اصطلاح آزاد و نه در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری.

به هر حال هدف هرچه بوده است، هم اخلاق و عفت و عزت زنان و هم مردان در این موضوع لکه‌دار می‌شده است، البته بسیاری از این زنان و مردان در به‌وجود آمدن این وضع، نقش غیرمستقیم و یا شاید مستقیم داشته‌اند؛  قطع کردن دست شریعت و دین و اخلاق فقط توسط حکومت صورت نگرفته و مردم هم چه به دلخواه و چه به دلیل ترس از حکومت ، در این موضوع نقش داشته‌اند ... .

ص۱۳۶: کمونیست‌ها یکی از کارهایشان مبارزه با دین و خدا بود اما : «... اما من به این نتیجه رسیدم که باید گرسنگی جسمی را با غنای روحی جبران کنم ... به تجربه دریافتم که انسان به طور کلی در مقابل گرسنگی ناتوان است، اما کسانی که اعتقادات عمیق به خدای خود داشتند ، نسبت به بقیه مقاوم‌تر بودند»

ص۱۹۱ و ۱۹۲: مصرف مشروبات الکلی توسط ساکنان سیمچان بطوریکه از مستی در کنار خیابان می‌افتادند و بعضی‌ها از سرما یخ می‌زدند‌...

ص۱۹۳: فروش شیر به صورت یخ زده و قالبی.

در فصل «سیمچان» نحوه‌ی آزاد شدن مقداری نامفهوم و نامعلوم است .

ص ۲۰۲: دعوت زنان و دختران از مردان غریبه برای رقص چسبیده به هم که خود نویسنده به بی‌حیایی زنان و دختران اشاره دارد. نویسنده از رقص چسبیده با زن دوستش خجالت می‌کشیده اما مثل اینکه دوستش و زن دوستش از این کار خوشحال بوده‌اند... .

نکته‌ی دیگر دعوت کاگ‌ب از نویسنده برای جاسوسی است . کاگ‌ب اداره اطلاعات و امنیت شوروی بود. در کتاب‌هایی که خوانده‌ام اینطور متوجه شدم که کاگ‌ب اغلب ایرانیان ساکن شوروی و حتی روس‌ها را به جاسوسی علیه سایرین دعوت می‌کرد. تنها ایرانی‌ای که به طور رسمی در کتاب خاطراتش به جاسوسی و همکاری با کاگ‌ب اعتراف کرده آقای فریدون پیشواپور است، مابقی ایرانی‌های کمونیست یا چیزی نگفته‌اند یا گفته‌اند که درخواست همکاری را رد کرده‌اند! مثل نویسنده‌ی همین کتاب.

فصل « داستان سگ زرد»:

این فصل از کتاب را می‌توان دفاع تمام قد نویسنده از «سگ‌ها» دانست. «... روس‌ها هر عیبی داشته باشند ، در رفتار با سگ‌ها از ما ایرانی‌ها و تاجیک‌ها مهربان‌تر هستند . در ایران که بودم یک سگ نمی‌توانست با خیال آسوده از کوچه بگذرد. مردم و بخصوص جوان‌ها به طرف او سنگ پرتاب می‌کردند و سگ بیچاره از ترس جان عوعوکنان از دست این مردم مریض و روانی فرار می‌کرد. ... سگ زرد اندک اندک اما با تردید خود را به من نزدیک می‌کرد... ... یواش یواش زبانش را به چانه و صورتم رساند و خیلی آهسته شروع کرد به لیسیدن من... مردمک چشمانش از یک دنیا احساسات ، وفاداری، محبت، عشق و علاقه و فداکاری سخن می‌گفت. ... به زبان فارسی گفتم: ها،مثل منی؟... تو ماگادانی هستی،من ایرانی ، تو کجا ، من کجا؟... . برای بدست آوردن این بلیط سگ مرا راهنمایی کرد! ...» 

نویسنده زنده نیست تا ببیند که جوان‌های هموطنش در دفاع از سگ‌ها در شبکه‌های اجتماعی چه اخلاصی به خرج می‌دهند. امروز در اینستاگرام عکسی دیدم که فردی بر روی عکس سگی نوشته بود : « بخدا ما نجس نیستیم... » . حالا این فرد چطوری زبان سگ‌ها را می‌فهمد شاید برای خودش هم جای تعجب داشته باشد! ؛ البته شاید حرف دل خودش را و یا کسانی‌که از طریق ماهواره در حال سواری گرفتن از او هستند را توی دهان سگ گذاشته! وگرنه سگ زبان بسته کجا میتونه به زبان ما حرف بزنه ، اونم این سگای خارجی! .

ص۲۶۱: ناپدید شدن فردی به اسم محمد صمیمی اهل لنگرود که در سفارتخانه‌ی ایران در دوشنبه مشغول به‌کار بوده و زمانی آشپزِ خانه‌ی ناصر زربخت در روزهای یکشنبه بوده است؛ متوجه نشدم که این فرد در حکومت شوروی ناپدید شده یا در زمان نوشتن نامه یعنی حدود سال‌های ۱۳۸۰.

همچنین به نیکی یاد کردن از ناصر زربخت. اولین بار در کتاب فریدون پیشواپور با ناصر زربخت آشنا شدم که او هم به نیکی از او یاد کرده بود. مرحوم ناصر زربخت کتابی دارد به اسم« گذار از برزخ» که شامل خاطراتش است و إِن شَاءَ اللّٰه بتوانم آن را گیر بیاورم و بخوانم البته فایل PDF اش را دارم ولی کتاب چیز دیگریست.


ص۲۶۹: ماجرای آسفالت کردن یکی از راه‌های نصفه خاکی توسط مسئولین شهر در عرض چند روز به دلیل مسافرت و بازدید « خروشچف»( دبیر اول حزب کمونیست شوروی ) از آن منطقه، من را  یاد سفر سال ۱۳۸۷ آقای خامنه‌ای به شهر بیجار انداخت. خیابانی هست که از محدوده‌ی پشت بازار بیجار تا زیر پل و درب مسجد امیرالمؤمنین علیه‌السلام و تا چند صد متر بالاتر که اسمش را نمی‌دانم ادامه دارد و کوچه مانند است که تقریبا جزو مرکز شهر بیجار محسوب می‌شود و شاید هم جزو محله‌های قدیمی بیجار باشد و سال‌ها بود که خاکی بود. چند روز قبل از آمدن ایشان، این خیابان یا درست‌ترش این کوچه آسفالت شد و وسط خیابان را هم با بلوک های سیمانی به صورت یک آبراهه ساختند تا در هنگام بارندگی ، باران‌های جمع شده از آن مسیر عبور کند که این نوع خیابان کشی و این سرعت عمل برایم جالب بود به ویژه اینکه بعضی‌ها می‌گفتند نباید این کارها انجام بشود تا رهبر وضع مردم و شهر را بداند چون وقتی که بیاید و این چیزها را ببیند فکر می‌کند که از قبل هم همینطوری بوده است.

ص ۲۸۳: رفتن فرح به دوشنبه  ، فکر کنم مطلبی در این مورد در خاطرات فریدون پیشواپور خوانده‌ام پس یعنی در روزهایی که پیشواپور در دوشنبه بوده ، صفوی هم در دوشنبه بوده است البته شاید!


ص۲۸۵: ماجرای گرفتن خانه و یا خانه‌ی بزرگتر و دردسرهایش را در بیشتر خاطرات ایرانی‌های ساکن شوروی خوانده‌ام. با توجه به خاطرات میرمیرانی که صفوی او را به همکاری با کاگ‌ب متهم کرده است( حالا درست و غلط و راست و دروغش با خودشان) ، گرفتن خانه‌ی بزرگتر توسط صفوی ، خیلی راحت‌تر از میرمیرانی بوده است.


ص ۳۰۶: پیشواپور در کتاب خاطراتش از محمد روزگار که از دوستانش بوده است به دلیل نوشتن گزارش و یا امضا کردن گزارش بر علیه‌اش ابراز ناراحتی می‌کند، در این صفحه و بر اساس گفته‌ی مرحوم صفوی، بعد از دستگیری پیشواپور و به پیشنهاد محمد روزگار ،هر ماه پولی جمع‌آوری می‌شده و در اختیار خانواده‌ی پیشواپور قرار می‌گرفته. 

در همین کتاب در ماگادان کسی پیر نمی‌شود هم آقای صفوی از میرمیرانی گلایه می‌کند و اتهام جاسوسی خود را به دلیل گفته‌های او می‌داند ؛ میرمیرانی در کتاب خاطراتش به این موضوع اشاره‌ای نمی‌کند اما بازجویی و شکنجه و شکستن دستش را شرح می‌دهد و شاید می‌خواهد این موضوع را روشن کند که اگر حرفی یا اتهامی زده در حالت عادی نبوده بلکه در زیر شکنجه بوده است.

به عبارت دیگر شاید یکی از دلایل این نوع اتهام زنی‌ها علیه یکدیگر برای نجات جان خود و نجات یافتن از شکنجه بوده است.


ص۳۱۵: در حالی که ایران در جنگ با عراق بود ، جوانان دانشجوی ایرانی مقیم برلین مشغول رؤیاپردازی و دفاع از افکار خود و متهم کردن طرف مقابل و جر و بحث بوده‌اند. مجاهدین(منافقین)، فدایی خلق، پیکار،حزب توده. نکته‌ی جالب اینکه مرحوم صفوی در صفحه‌ی قبل به دستگیری عده‌ی زیادی از جوانان در خیابان‌های ایران در دهه‌ی شصت و بعد از فرار بنی‌صدر (رئیس‌جمهور فراری ایران) اشاره و شاید به نوعی انتقاد هم می‌کند اما نمی‌دانم چرا نویسنده فکر نکرده که این جوانهایی که هر روز در خیابان‌های ایران دستگیر می‌شدند از جنس همان جوانهای رؤیاپرداز دانشگاه برلین بوده‌اند که نویسنده با دیدنشان و شنیدن جر و بحث‌شان ،غم تمام وجودش را فرا می‌گیرد: « ... متوجه شدم که پاهای آن‌ها روی زمین نیست و در عالم خیال در پروازند. غم تمام وجودم را فرا گرفت . ...»  جوانهای دانشگاه برلین فقط بحث می‌کرده‌اند اما جوانهای خیابانهای ایران، دست به اسلحه هم برده بودند. البته از نویسنده نباید گله‌مند بود چون شاید منبع شنیده‌های ایشان از وقایع ایران، بی‌بی‌سی فارسی بوده باشد.


 ص۳۱۷:  


« اکنون تنها یادگار ایرانیان مهاجر پس از این همه فراز و نشیب‌ها ، همین قبرستان [شهر] دوشنبه است. هر کدام از خفتگان این قبرستان ، با اعمال زشت و زیبا ، با دنیایی از درد و رنج و دریایی از حرف‌های نگفته، آرام خفته‌اند. این خفتگان، عدالت خواهانی بودند که قربانی مدعیان نادرست راه عدالت شدند و هر کدامشان سرنوشت غم انگیزی یافتند...» 


ص۳۲۲: « ... تمام بدبختی‌های ما و حزب توده از اینجا شروع شد که فکر کردیم با اتکا به‌شوروی می‌توان به عدالت و آزادی رسید. باید گفت نه تنها شوروی، بلکه کشورهای متمدن و پیشرفته هم برای ما آزادی و عدالت به ارمغان نخواهند آورد. ملت ایران در اساس باید به خودباوری برسد. به باور من دموکرات‌ترین کشورها هم به منافع کشور خودشان بیش از مسایل حقوق بشر پایبند هستند...» ! . سندی نغز و زیبا از پیرمردی که در جوانی عاشق بهشت شوروی شد برای آن‌هایی که دل در گرو آمریکا و حل کردن مشکلات از طریق امریکا را دارند .



ص۳۲۶: «...جمعیت زیادی در سالن بود و بیشتر آنها را زنان با چادرهای سیاه تشکیل می‌دادند. دیدن این همه رنگ سیاه برایم جذاب نبود. تا آنجایی که می‌دانم ، در فرهنگ ایران رنگ سیاه ، رنگ ماتم و عزاست...» البته دیدن این همه رنگ سیاه برای نویسنده نباید هم جذاب باشد ، بی‌بند و باری و بی‌قیدی زنان شوروی کجا و زنان محجبه‌ی آن‌روز ایران کجا!. شاید رنگ سیاه چادر به همین دلیل باشد که زنان برای هر مرد غریبه و نامحرمی جذاب نباشند  .

 باید نویسنده ایرانی‌های مُدل دوست را می‌دید که در تابستان گرم و یا روزهای عید، بلوز مشکی می‌پوشند و در ایام محرم لباس رنگی . چرا هر وقت حرف از پوشش و به‌ویژه حجاب و چادر است، رنگ سیاه بد است اما در غیر اینصورت ، رنگ سیاه اشکال ندارد و تازه مد و به‌روز هم هست؟!

این افراد از رنگ سیاه ناراحتند یا از چادر؟!!!


اما یک نکته که نظرم را جلب کرد در همین صفحه نویسنده به همسر علی طاهری اشاره می‌کند. اگر این علی طاهری همان علی طاهرزاده نویسنده‌ی کتاب« مراببخش مادر» باشد ، طبق گفته‌ی خودش در کتابش، ازدواج نکرده یا شاید من اینطور فهمیدم . به هر حال این موضوع برایم جالب بود. البته کتاب مراببخش مادر ،اشتباهات تایپی زیادی دارد اما من اینطور متوجه شدم که علی طاهرزاده اصلا ازدواج نکرده است‌.شاید هم من دارم اشتباه می‌کنم. الله عالم.


ص ۳۲۸: نویسنده در این صفحه از ذبح و قربانی انتقاد می‌کند. حالا می‌خواسته ادای دفاع از حقوق حیوانات را در بیاورد یا هر چیز دیگری نمی‌دانم‌ . به هر حال نویسنده توضیح نداده است که چطور حیوانی را بدون سر بریدن می‌شود خورد‌ و به طور کلی اصلا نباید گوسفند را بخوریم؟! ضمن اینکه ذبح حیوان برای مسافر یک فرهنگ ایرانی‌ست. و در اسلام هم قربانی کردن وجود دارد؛ حالا مشکل این کمونیست چیست ،خدا می‌داند.

« ... از دوران کودکی از منظره زشت و وحشیانه بریدن سر مرغ و خروس و گوسفند می‌گریختم...». 

ص ۳۳۳: در این صفحه ، حرف برای گفتن زیاد هست: اول اینکه نویسنده به میل و علاقه‌ی خودش به شوروی رفته و حالا که برگشته نباید انتظار این را می‌داشت که با او بعنوان یک قهرمان رفتار می‌شد ، شاید انتظار بی‌جایی بوده. دوم نویسنده خود را عاشق وطن معرفی می‌کند: خوب علایم و نشانه‌های عاشق وطن چیست؟ چه علامت مشخصی دارد؟ به هرحال حزب توده و کمونیست‌ها از زمان شاه در زیر ذره‌بین بودند و حالا نویسنده هم از شوروی آمده بود آنهم در گیرودار نابسامانی‌های پس از جنگ و مشکلات سیاسی و امنیتی آن‌روز. قصد دفاع و بهانه‌جویی ندارم ولی انتظار نویسنده انتظار به جایی نبوده است. همچنین در  ص ۳۳۳ و ۳۳۴: «... وقتی جنگ داخلی در تاجیکستان شروع شد کشور اسرائیل [!] تمام یهودیان تاجیکستان را با عزت و احترام به اسرائیل برد. حتی یکی از دوستان ایرانی ما که همسر یهودی‌اش ۳۰ سال پیش مرده بود ، با خانواده‌اش در اسراییل پذیرفته شد...» . شاید اسراییل به سیاهی لشکر نیاز داشته تا آمار جمعیتش را بالا ببرد! چرا باید به یک نفر که سی سال پیش همسرش یهودی بوده ، پذیرش بدهند؟! البته می‌دانم که در دین یهود ، دین از طرف مادری منتقل می‌شود یعنی کسی یهودی محسوب می‌شود که مادرش یهودی بوده باشد .

 ***

اما حرف آخر اینکه در بیشتر خاطرات ایرانی‌های شوروی رفته ، خوانده‌ام که دم از وطن دوستی و ایران دوستی و مردم می‌زنند، واقعیت این است که این افراد مسیر اشتباهی را رفتند و راه ایران دوستیشان و آزادی ایرانشان از شوروی می‌گذشت مثل همین ماهواره‌ای های روزگار خودمان که می‌خواهند از راه غرب و نگاه آمریکا ، وطن دوستی کنند. یکی از دلایل نویسنده‌ی کتاب برای فرار از ایران ،ضمانت کردن یکی از دوستانش به نام علی اکبری بوده که بدنبال فرار او ، نویسنده هم برای نجات از زندان و تبعید ، از ایران فراری می‌شود( جالب اینکه بعد از بازگشت نویسنده به ایران ،همین دوستش که یکی از علل فرار صفوی بوده، با بی‌محلی کردن به نویسنده و همسرش آن‌ها را تحویل نمی‌گیرد؛ ) اما نویسنده مشکلاتش را به وطن پرستی‌اش ربط می‌دهد در حالیکه به‌خاطر رفیق‌بازی از کشور آواره شده‌ .  البته در شوروی چندان بد هم به این افراد نگذشت: تحصیلات عالیه ، مشروب و روابط آزاد زن و مرد و رقص مختلط و زن و بچه و ... . این افراد وقتی در ایران بودند دم از شوروی می‌زدند و خیلی‌ها را به سمت شوروی متمایل کردند، وقتی رفتند شوروی در حسرت ایران بودند و وقتی به ایران سفر کردند باز دوباره قصد خروج کردند ( به جز یک عده که پس از آزادی از اردوگاه‌ های کار اجباری و یا بعدتر برای همیشه به ایران برگشتند) آخر سر یا دوباره برگشتند شوروی یا رفتند اروپا و امریکا؛ به عبارت دیگر بعضی از این کمونیست‌ها به پشتوانه و با آرمان حکومت شوروی از حکومت شاه انتقاد داشتند و در نهایت هم  بیشترشان به شوروی رفتند ، وقتی آنجا رسیدند از شوروی هم انتقاد کردند ، بعد از انقلاب ،بعضی‌ها که به ایران برگشتند، از ایران بعد از انقلاب هم انتقاد کردند ؛ آخر سر هم بعضی‌ها به حمایت از غرب پرداختند و آدرس حرکت به سوی شوروی را به سوی غرب تغییر دادند. هم شوروی و هم آمریکا به نوبه‌ی خود این افراد را دوشید و این جماعت نفعی هم به کشور خود نرساندند جز اینکه عده ای را گمراه کردند و دودستگی ایجاد کردند و جالب اینکه همچنان از ایران‌دوستی خود حرف می‌زنند و آرزوی آزادی ایران را دارند. البته نباید از حق گذشت و باید گفت که نوشتن خاطراتی از این دست می‌تواند کمکی به مردم و به ویژه جوانان جویای حقیقت باشد تا مسیر خود را درست انتخاب کنند لذا از این جهت باید قدردان این افراد بود که حداقل خاطرات خود را برای نسل‌های بعدی به یادگار گذاشته‌اند. 

اما به طور کلی فکر می‌کنم  دشمنی با خدا و دمیدن در شیپور مخالفت با خدا و قوانینش ، خالی از مجازات نیست که نمونه‌هایی از عاقبت این افراد در همین کتاب آمده است.



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

 و  لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۳ مهرماه ۱۳۹۷

گوشه ای از زندگی و عاقبت مهاجرین کمونیست و توده ای در شوروی


گوشه ای از خدمات رضاخان به مردم ایران و شمال ایران


عکس‌هایی از ایرانیان مهاجر در شوروی کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب : کوره راهی در غبار ( خاطرات سفر یکی از اعضاء حزب توده به شوروی )

نویسنده: علاءالدین میرمیرانی

نوبت چاپ: اول ،تهران، ۱۳۷۷

ناشر : انتشارات ندای فرهنگ ( خیابان انقلاب ، روبروی دانشگاه تهران، تلفن: ۶۴۱۳۹۶۷ )

تعداد صفحات: ۲۸۰ صفحه.

شابک: ۹۶۴۶۷۰۳۰۰۳ | ISBN 964-6703-00-3

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی: تاریخ خرید: دوشنبه ۲ مهر ۹۷ ( ۱۱:۲۸:۲۴ ) از سایت www.iketab.ir 

تاریخ تحویل : شنبه ۷ مهر ۹۷

* تاریخ مطالعه: یکشنبه ۸ مهر ۹۷ (۰۷:۲۷) - چهارشنبه ۱۱ مهر ۹۷ ( ۱۶:۳۹ )


جلد کتاب کوره راهی در غبار نوشته علاالدین میرمیرانی انتشارات ندای فرهنگ ۱۳۷۷

* معرفی و بررسی :

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات سفر و زندگی یکی دیگر از اعضای حزب توده در کشور شوروی سابق است. نویسنده ، جزئیات بازجویی در اتحاد شوروی و افکار شخصی‌اش را به تفصیل بیان کرده است و همچنین در بیان جزئیات مکان‌ها و اندازه‌ی اشیاء و وسایل ،وسواس خاصی به خرج داده است و همین موضوع ذهنم را مشغول کرد که این اعداد را چگونه بدست آورده است؟

زیباترین قسمت کتاب شاید صفحات ۲۵۷ به بعد است که تصویری تقریبا کلی از نحوه‌ی ازدواج در شوروی و ... را بیان می‌کند. همچنین به بیان یکی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی شوروی می‌پردازد و آن مصرف مشروبات الکلی است ... ؛ در عروسی برای خوشبختی عروس و داماد و در عزا برای آرامش روح مرده ... ! نکته جالب و ریز اینکه جمهورهای مسلمان شوروی نیز در سایه‌ی کمونیست گرفتار این مشکل مشروب‌خوری بوده‌اند و یک نکته‌ی دیگر در کتاب آن‌که علت زندانی شدن عده‌ای از زندانیان در شوروی بخاطر مسائل مذهبی و دعا کردن بوده است! ؛ در کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» نوشته‌ی «الکساندر سولژنیتین» خوانده‌ام که طبق قانون شوروی رفتن کودکان و نوجوانان به مکان‌های مذهبی تا قبل از سن قانونی ممنوع بوده است( چیزی با این مضمون). حالا فکر کنید در مورد نوجوانی که از کودکی توسط حکومت، به دین و مذهب و اعتقادات مذهبی و خدا بدبین میشده است آیا در بعد از سن قانونی به سراغ مکان‌های مذهبی میرفته است؟! نوجوانی که به روابط آزاد و بی قاعده با جنس مخالف عادت داشته بعد از سن قانونی به دستور خدا و روابط محدود و با قاعده تن میداده است؟! آیا دل‌مشغولی و روزمرگی بعد از سن قانونی ، وقتی برای فکر کردن به این‌گونه مسائل باقی میگذاشته است؟! آن هم در وقتی که بعد از رسیدن به سن قانونی تازه اجازه داشته به دنیای الکل و مستی هم وارد شود! . شاید این روش کمونیست‌ها بهترین روش برای مبارزه با خدا و دین و محدودیت‌های شرعی بوده باشد یا بهترین روش برای کُولی گرفتن از یک ملت و اجتماع . البته روش برعکس هم میتواند راهی برای سوءاستفاده داشته باشد. همیشه اعتدال و میانه‌روی بهترین روشی است که انسان در آینده از گذشته پشیمان نمی‌شود و افراط و تفریط یا همان کم‌کاری و زیاده‌روی ، در آینده موجب تأسف و پشیمانی از گذشته می‌شود !...

اما ازدواج آسان در برخی جمهوری‌های شوروی برایم مطلوب و جالب بود... .

کتاب فهرست ندارد اما مطالب آن شامل نحوه‌ی خروج نویسنده از ایران، بازداشت و بازجویی و زندانی شدن در شوروی تا آزادی و تبرئه شدن، ازدواج در شوروی با یک زنِ اهل شوروی و بیان برخی خاطرات دوران نوجوانی و جوانی از ایران و مختصری از مسائل اجتماعی و فرهنگی شوروی است. از نحوه‌ی بازگشت به ایران مطلبی در کتاب نیامده است. 

نویسنده بیشتر به بیان خاطرات شخصی خود پرداخته است و ای کاش از افراد اطرافش و زندگی آن‌ها و سایر مسائل اجتماعی و فرهنگی شوروی مطالب بیشتری می‌نوشت و فقط به بیان زندگی خودش نمی‌پرداخت.

در این کتاب با مرحوم غلامحسین بیگدلی آشنا شدم که کتابی دارد به اسم « از کاخ‌های شاه تا زندان‌های سیبری » که امیدوارم بتوانم  این کتاب را پیدا کنم.

 جای عکس‌ در کتاب خالی است و ای کاش نویسنده عکس‌ هم می‌گذاشت...

نویسنده ادعا کرده است که یکبار با محمدرضا پهلوی ، شاه وقت ایران، به روشی عجیب و غریب دیدار کرده است و آن‌را هم با شرح کامل نوشته است... .


مدت زیادی بود که به دنبال این کتاب بودم که به لطف خدا آن را در یک سایت کتابفروشی پیدا کردم. 

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

قبل از خرید این کتاب  ، کتاب «سال‌های مهاجرت» را خریدم اما متأسفانه حدود یک هفته بعد از خرید اینترنتی وپرداخت آنلاین پول، از طرف سایت با من تماس گرفتند و گفتند که کتاب خریداری شده  موجود نیست... این کتاب و کتاب دیگری را به جای آن کتاب خریدم...


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۴ مهر ۱۳۹۷


علت تمایل ایرانی ها به حزب توده و شوروی


ازدواج آسان در برخی جمهوریهای شوروی



مشروب خوری در خان‌اده



  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سالهای تنهایی

خاطرات خلبان آزاده: هوشنگ شروین

به کوشش: رضا بنده‌خدا

چاپ اول ۱۳۷۵

ناشر: حوزه هنری تبلیغات اسلامی ( ایران- تهران- تقاطع خیابان حافظ و سمیه ، صندوق پستی: ۱۵۸۱۵/۱۶۷۷ ، تلفن: ۸۸۹۲۰۰۱ )

تعداد صفحات: ۱۸۶ 

YEARS OF LONELINESS

memoirs of freed captive: Pilot HOUSHANG SHIRVIN

compiled by: reza Bande khoda

* محل نگهداری : کتابخانه هلال احمر بیجار

* تاریخ مطالعه: بعدازظهر دوشنبه ۱۳۹۷/۰۶/۱۹ (۱۷:۲۰) - سه‌شنبه ۹۷/۰۶/۲۰ ( ۰۱:۵۱ ) در کشیک اداری به جای حمید گیچلوفرد

جلد کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب ، خاطرات یک خلبان ایرانی به نام « هوشنگ شروین » می‌باشد که به مدت ده سال در زمان جنگ تحمیلی در عراق اسیر بوده است یعنی از روزهای آغاز جنگ تا یکی‌دوسال پس از پایان جنگ تحمیلی. 

خلبان شروین پس از هدف قرار گرفتن هواپیمایش از آن خارج می‌شود و در خاک عراق به اسارت گرفته می‌شود. این خاطرات از دید یک افسر نیروی هوایی ارتش است که در زمان شاه و در آمریکا ، دوره‌ی خلبانی خود را تکمیل کرده است و پس از انقلاب و در حالی‌که قبلا نماز نمی‌خوانده و تا حدودی هم نماز خواندن بلد نبوده است در هنگام فرماندهی یک عملیات در خاک دشمن متجاوز به اسارت گرفته می‌شود .... در طول اسارت، او با یک وطن‌فروش باقی‌مانده از کودتای نوژه به نام خلبان «حمید نعمتی » که در ایران محکوم به اعدام و فراری شده و در حال همکاری با رژیم عراق است و اطلاعات مربوط به نیروی هوایی ایران را در اختیار آنان گذاشته دیدار می‌کند و... تا اطلاع از حضور پرستاران اسیر ایرانی ... و دیدن شیعیان عراقی که در زندانهای صدام گرفتارند به ویژه زن‌های با بچه‌های شیرخوار ...دیدن قهرمان وزنه‌برداری آسیا در اسارت که داوطلب به جبهه رفته بود ... و در ادامه خاطراتی از دزدین رادیو از نگهبانان عراقی و همچنین کمک کردن نگهبان شیعه‌ی عراقی به اسرای ایرانی و... اختراع یک نوع باطری برای رادیو و ابداع روانویس با استفاده از سرنگ و اختراعات دیگر ...و مشکلات و مصیبت‌های اسارت و دلتنگی و تنهایی و دوری از وطن و خانه و خانواده و... ‌ . 

اگرچه تعداد صفحات کتاب برای ده‌سال اسارت کم است اما شاید همین کم‌گویی و خلاصه‌گویی باعث جذّابیت کتاب شده است.

کتاب را یکروزه خواندم از ساعت پنج بعدازظهر تا حدود دو بعد از نصف شب. 

کاش از روی این خاطرات فیلمی ساخته می‌شد.

اختراعات اسرای ایرانی در اسارت


اسارت علی والی قهرمان وزنه برداری آسیا در عراق

کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری

کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری


نثار روح شهدا و تمام کسانی که برای بقای ایران اسلامی و اسلام تلاش کردند صلواتی و یا حمد و سوره‌ای قرائت کنیم و ثوابش را نثار روحشان کنیم.


(اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد)

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۲ شهریور ۱۳۹۷ 

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: قیام افسران خراسان

نویسنده : ابوالحسن تفرشیان

نوبت چاپ: اول ۱۳۶۷

انتشارات: اطلس ( خیابان انقلاب ، فلسطین جنوبی، پلاک ۲۳ )

تعداد صفحات: ۲۰۸ صفحه

شابک : ندارد

* تاریخ تهیه برای کتابخانه شخصی: دوشنبه ۹۷/۰۵/۱۵  ، چاپ فایل PDF

کپی جلد کتاب قیام افسران خراسان نوشته ابوالحسن تفرشیان چاپ ۱۳۶۷

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


در روزگار جنگ جهانی دوم و اشغال شمال ایران توسط ارتش‌ سرخ شوروی، تعدادی افسر ارتش ایران که از طرفداران کمونیست بوده‌اند به تحریک سرگردی به اسم علی‌اکبر اسکندانی تصمیم به قیام مسلحانه می‌گیرند. در یک کتابی که الان اسمش یادم نیست خواندم که این قیام به تحریک شوروی بوده... این قیام در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ توسط ۱۹ نفر نظامی شروع و در بعدازظهر ۲۹ مرداد با کشته شدن اسکندانی به پایان رسید!. این کتاب خاطرات یکی از این افسران حاضر در به اصطلاح خودشان قیام افسران خراسان است.خاطرات این افسر به اسم « ابوالحسن تفرشیان » شامل قیام ، آوارگی بعد از قیام تا حضور در فرقه‌ی دمکرات آذربایجان، همکاری با کُردهای بارزانی تا زندانی شدن در عراق و... می‌باشد. 

اگرچه مطالب کتاب جدی و شامل خاطرات یک ماجرای واقعی‌ست اما یک طنز نهفته یا شاید یک انتقاد نهفته در متن کتاب وجود دارد که در هنگام خواندن قابل درک است.

همچنین در بخش ضمیمه با دو کتاب دیگر به نام‌های « افسانه ما » از غ.فروتن و « انگیزه » آشنا شدم که در اینترنت توانستم ردی از این دو کتاب پیدا کنم و آنطوری که من متوجه شدم شامل خاطرات نویسندگانش در خصوص ماجراهای کودتای سال ۱۳۳۲ می‌باشند.

اما در این کتاب هم ماجرای تأسف برانگیز ، اسارت همسر نویسنده و دخترش در شوروی و درگذشت پسرش در شوروی است که شاید چندان اختیاری برای این انتخاب یعنی سفر به شوروی نداشته‌اند اما چوب کارهای نویسنده را خورده‌اند. نویسنده در پیری ، دخترش را در آلمان شرقی ملاقات می‌کند و این کتاب را هم که شامل خاطراتش است برای او و یا به درخواست او می‌نویسد...

در کتابی خواندم که راه انحرافی کمونیست حدود پنج نسل از ایرانیان را درگیر خود کرد! 

کتاب دیگری به این اسم وجود دارد که شامل خاطرات یکی دیگر از افسران به نام احمد شفائی می‌باشد که شامل خاطرات نویسنده از ماجرای قیام افسران و اسارت در شوروی است.

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۸ شهریور ۱۳۹۷


  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب : مرا ببخش مادر ( خاطرات دکتر علی طاهرزاده از سال‌های اسارت در شوروی )

FORGIVE ME MOTHER ( DR. Ali Taherzadeh's memoirs of the years of Captivity in the SOVIET )

تحقیق و تدوین: علی درازی

BY: Ali Derazi


ناشر: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری‌اسلامی‌ایران ( نشانی : تهران ، بزرگراه شهید حقانی (غرب به شرق) ، بعد از ایستگاه مترو ، بلوار کتابخانه ملی ؛ تلفن فروشگاه: ۸۱۶۲۳۳۱۵ - ۸۱۶۲۳۲۷۷ ؛ دورنگار: ۸۱۶۲۳۳۰۱ ؛ وب‌گاه: www.nlai.ir  ؛ پست الکترونیک انتشارات : Publication@nlai.ir )

تاریخ چاپ: چاپ اول ۱۳۹۴

تعداد صفحات : ۲۲۳ صفحه + مصور

شابک : ۹۷۸۹۶۴۴۴۶۴۱۴۰

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی : خرید از سایت اینترنتی « شهر کتاب آنلاین » ؛ تاریخ خرید: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ ؛ تاریخ تحویل: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷


جلد کتاب مرا ببخش مادر چاپ ۱۳۹۴ دکتر علی طاهرزاده

* معرفی و بررسی :


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات دکتر علی طاهرزاده از کودکی و نوجوانی در ایران تا پناهندگی و فرار به کشور شوروی سابق و اسارت و زندانی شدن در آنجا و در نهایت بازگشت به ایران در زمان رژیم پهلوی می‌باشد.

کتاب از نظر  تایپ ، تقریبا پُر از غلط‌های تایپی است، یعنی به طور تقریبی در هر صفحه یک غلط تایپی وجود دارد و در بعضی صفحات تا سه غلط تایپی وجود دارد.

تعدادی از خاطرات تعریف شده هم قابل فهم برای من نبود و به عبارت دیگر فهمیدن خاطره‌ی تعریف شده سخت بود مثل ۱۳۸ و ۱۵۸ که با توجه به توضیحات آقای درازی در صفحات ۱۱ تا ۱۴ کتاب ، نباید چنین نامفهومی در مطالب کتاب به وجود می‌آمد.

با وجود این ، خواندن این کتاب که شامل خاطرات یک ایرانی در سرزمین شوروی سابق می‌باشد برای کسانی که به دنبال بهشت در سرزمین‌های بیگانه هستند خالی از لطف نیست. 

روزگاری شوروی را بهشت کارگران و زحمتکشان جهان می‌دانستند اما بعد از فروپاشی مشخص شد که آنجا هم نه بهشت حقیقی بلکه سراب بوده است. در آن زمان ، بودند کسانی‌که از سراسر جهان برای رفتن به این بهشت، خانواده و وطن خود را ترک کردند و دیگر نه رنگ وطن را به چشم دیدند و نه خانواده را؛ یا در اردوگاه‌های کار اجباری مُردند و یا تا زمان مرگشان هم اجازه‌ی خروج از شوروی را نداشتند و یا بعد از مرگ عزیزانشان از شوروی خارج شدند. نویسنده‌ی این کتاب زمانی به ایران بر می‌گردد که مادرش دیگر در دنیای خاکی نیست... 

طبق مطالب کتاب ، نویسنده تا زمان مرگ ازدواج نکرده بود اما در قسمت تصاویر آخر کتاب ، در زیر اولین عکس، نوشته شده که « دکتر طاهرزاده یکسال بعد از ازدواج - ایران ۱۳۴۹ » و در عکس پایین صفحه تصویری از نویسنده چاپ شده که مربوط به سال ۳۲در شوروی است که این اختلاف متن و تاریخ جای تعجب دارد که انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی چگونه چنین کتابی با این همه اشتباهات تایپی و ایجاد سردرگمی برای خواننده را، چاپ کرده است.

به هر حال خواندن این کتاب را به همه‌ی کسانی که در حال حاضر ، بهشت را در امریکا  جستجو می‌کنند توصیه می‌کنم تا از سرگذشت بهشت‌جویان شوروی ، درس عبرت بگیرند چرا که بدون هیچ شکی تاریخ در حال تکرار است... فقط اسم ها فرق می‌کند: کمونیست، امپریالیست، ...

دستگاه تبلیغات شوروی با شستشوی مغزی نوجوانان و جوانان، آنها را و نسلهای بعدشان را به بیراهه‌ی کمونیست کشید ، امروزه هم دستگاه تبلیغات امپریالیست و سرمایه‌داری به خصوص آمریکا ، در حال شستشوی مغزی است؛ به رفتار و تفکر کودکان و نوجوانان و بزرگسالانی که ماهواره را همنشین خود انتخاب کرده‌اند کمی دقت کنید ! و به نسل‌های بعدشان هم کمی فکر کنید !

مقدمه نویسنده


خاطره

جاسوس


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۲ تیر ۱۳۹۶


* تاریخ اولین مطالعه: شروع:یکشنبه ۹۷/۰۳/۲۷ (۱۸:۰۷) - پایان : سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ (۲۳:۰۹)

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: جنایتی که کرمان را تکان داد ( به همراه ۲۴ مقاله برگزیده مؤلف؛ چاپ شده در مجلات خارج کشور )

نویسنده: احمد پاکزاد

تاریخ چاپ: چاپ اول،تهران، ۱۳۹۲

انتشارات مهراندیش ( تهران، خ محمدگل نبی، خ زمرد( ناطق نوری) ، کوچه رامین، پلاک۲ ،واحد ۲ ؛ تلفن: ۲۲۸۸۱۱۳۵ - ۲۲۸۸۱۳۳۵ ؛ mehrandish@gmail.com )

تعداد صفحات: ۲۲۸ صفحه

شابک: ۹۷۸۹۶۴۶۷۹۹۸۶۸ | ISBN 9789646799868

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی : -تاریخ خرید: ۱۳۹۷/۰۲/۱۸ ، خرید از سایت اینترنتی « شهر کتاب آنلاین » ( www.shop.bookcity.org ) - تاریخ تحویل : ۱۳۹۷/۰۲/۲۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

* معرفی و بررسی: 


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل یک داستان یا بهتر بگویم شامل یک خاطره از نویسنده‌ی کتاب در سال‌های حضورش در شهر کرمان است که در خصوص جنایت و قتلی است که توسط یکی از کارمندان ساواک صورت گرفته است. نویسنده در حال حاضر مقیم کشور امریکاست.

کُلّ داستان در حدود ۵۰ صفحه است و مابقی کتاب ( در حدود ۱۸۰ ص ) شامل مقاله‌های نویسنده است که در مجلات فارسی زبان خارج از کشور به چاپ رسیده است و بیشتر آن‌ها نیز در حمایت و دفاع از دکتر مصدق می‌باشد‌. اگرچه این مقالات هم تا حدودی مناسب است( به جز مواردی خاص ) اما بهتر بود به جای این مقالات ، خاطرات دیگری از نویسنده بیان می‌شد تا هم ارج و منزلت کتاب بالا می‌رفت و این خاطرات کاری نویسنده از آن سالهای ایران و کرمان به یادگار باقی می‌ماند.

نویسنده در زمان دکتر مصدق، دانشجوی دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران بوده است (ص۱۷۸) . نخست وزیری مصدق از اردی‌بهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ بوده است که با کودتا از نخست وزیری برکنار شد.(ص۱۸۴)

داستان کتاب مربوط به سال ۱۳۳۴ شمسی است.

نویسنده در مقالاتش ، به خاطره‌ی سفرش به ایران اشاره‌ای دارد که جالب توجه و دقت است. همچنین در مقالاتش به برخی مسائل اشاره دارد که برای نسل جوان و به‌ویژه ماهواره‌ای‌ها مناسب است از جمله ماجرای « هخا » ، همان کسی که قرار بود با ۵۰ هواپیما به ایران بیاید و حکومت را سرنگون کند! این ماجرا ، من را یاد خاطره‌ای انداخت: فردی را می‌شناسم که همینک به لطف سهمیه ، کارمند دولت است؛ در آن سالهایی که قرار بود هخا و ولیعهد به ایران و تهران بیایند ، این فرد هم به تهران رفته بود حالا برای استقبال یا فقط دیدن ماجرا از نزدیک، الله العالِم؛ در خیابان ، گوشی موبایل این فرد را موتورسواری از دستش قاپ زده و دزدیده بودند. جالب اینجا که این فرد سهمیه‌دار جمهوری‌اسلامی‌ و در حال حاضر کارمند حکومت اسلامی، کلی عکس شاه و ولیعهد و فرح در موبایلش داشت که آن‌روزها باعث تعجب من و این روزها هم استخدامش باعث تعجبم است، حساب کن شاه‌دوست سهمیه بگیر جمهوری‌اسلامی‌! 

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲


* نکات چاپی کتاب:

۱. در خاطره‌ی تعریف شده که متن اصلی کتاب می‌باشد، نبود علامت گذاری به‌خصوص ویرگول ، خواندن را کمی سخت می‌کند و نیاز به دقت دارد.

۲. شعر صفحات ۵۲ و ۱۱۶ ، کلمه « کَی » درست است:

ای زبردست زیردست آزار

گرم تا کی بماند این بازار

به چه‌کار آیدت جهان داری

مردنت بِهْ که مردم‌آزاری (سعدی)

که به اشتباه در کتاب « کِی » نوشته شده است‌.


فکر کنم انتشارات مهراندیش ، نوشته‌های ایرانیان خارج از کشور را چاپ می‌کند که از این پس باید در خرید کتاب‌های این انتشاراتی دقت کنم!


* مطالعه‌ی اول : جمعه ۹۷/۰۳/۱۱ (۱۸:۳۴) -شنبه  ۹۷/۰۳/۲۶ (۲۳:۳۲)


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۳۹۷/۰۳/۲۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: کشتار یک ملت

نویسنده: آرنولد توین بی

ترجمه: محمد فاضل ملک نیا

انتشارات: نشر پرسش ( اصفهان - صندوق پستی ۸۱۷۳۵۳۱۶ )

تاریخ چاپ : چاپ اول اسفند ۱۳۷۴

شابک : ندارد

تعداد صفحات: کتاب ۱۲۶ صفحه دارد ( تعداد صفحات شماره گذاری شده توسط ناشر: ۱۱۹ ص)

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: ۹۶/۱۲/۲۹

جلد کتاب کشتار یک ملت نوشته آرنولد توین بی ترجمه محمدفاضل ملک نیا نشر پرسش

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب یک کتاب تاریخی است که با استفاده از منابعی که معرفی می‌کند به کشتار ارمنی‌ها توسط امپراطوری عثمانی در سال ۱۹۱۵ ( در سالهای جنگ جهانی اول ) می‌پردازد.

 آن‌چیزی که من از کتاب فهمیدم این است که بعد از آغاز جنگ جهانی اول، ترکیه یا همان عثمانی آن‌زمان ، به نفع آلمان وارد جنگ می‌شود و مردان را به شرکت در جنگ دعوت می‌کند، اما ارمنی‌ها به این دلیل که این جنگ را جنگ میهنی( یا ملی) نمی‌دانند از شرکت در جنگ خودداری می‌کنند؛ حکومت عثمانی هم به همین بهانه و بهانه‌های دیگر تصمیم به تبعید ارمنی‌های به مناطق دور از جبهه می‌گیرند که در این تخلیه‌ی مناطق ارمنی‌نشین و نقل‌وانتقال و تبعید ، آن کشتار و جنایت معروف به « کشتار ارامنه » اتفاق می‌افتد که شامل گرفتن اموال و خانه، قتل و کشتار مردان و زنان، تجاوز به زنان و دختران و فروش آن‌ها ، مرگ و میر ارمنی‌های در مسیر انتقال بر اثر گرسنگی و مریضی و ...می‌شود.

بر اساس مطالب کتاب ارمنی‌های ایران( ارومیه و میاندوآب) هم در طول جنگ از مزاحمت امپراطوری عثمانی بی‌بهره نبوده‌اند. همچنین بر اساس کتاب ، کُردهای عثمانی نیز در این جنایت کمک‌کار ترک‌های عثمانی بود‌ه‌اند. 

بر اساس مطالب و فعل‌های کتاب، این طور به نظر می‌رسد که کتاب در همان سال‌های جنایت و یا مدت کمی بعد از آن نوشته شده است. 

بیشتر اطلاعات کتاب بر اساس گزارش کمیته امریکا (گ.ک‌‌.ا) می‌باشد.

همچنین کشورها(یا حداقل بخشی از کشورهای) عراق و سوریه جزو امپراطوری عثمانی بوده‌اند که ارمنی‌ها به آنجا تبعید شده‌اند .( حلب، دیرالزور، قونیه و ...)

برخی مطالب کتاب در خصوص تربیت و آموزش ارمنی‌ها ، بر اساس فرهنگ اروپا و تمدن غربی توسط مبلغان مذهبی امریکا ( ص ۳۱ ) ، که به نظر من این کار باعث تفاوت فرهنگشان با سایر مردم اطرافشان می‌شده است ، من را به یاد این ماهواره‌ای‌های کشور خودمان انداخت که از طریق ماهواره توسط بهائیان و فرهنگ غربی تربیت شد‌ه‌اند و این تفاوت فرهنگی و تربیتی باعث مشکلاتی در فرهنگ و جامعه شده است!. 

بعضی از مطالب کتاب مثل فروش زنان و دختران و ... انسان را به یاد اعمال « داعش » می‌اندازد.

همچنین ترجمه‌ی کتاب روان و قابل فهم است که باید از مترجم تشکر کرد. 

با این کتاب بعد از خواندن کتاب « شهر رزمنده » آشنا شدم.

ص ۳۵ کتاب: کشتار یک ملت ، نویسنده: آرنولد توین بی ، ترجمه: محمد فاضل ملک نیا ، انتشارات: نشر پرسش ، چاپ اسفند ۱۳۷۴

ص ۴۲ کتاب: کشتار یک ملت ، نویسنده: آرنولد توین بی ، ترجمه: محمد فاضل ملک نیا ، انتشارات: نشر پرسش ، چاپ اسفند ۱۳۷۴


* نکات چاپی کتاب: 

۱. کتاب دارای فهرست است اما شماره صفحات مطالب  نوشته نشده است.

۲. شماره‌گذاری صفحات کتاب از صفحه‌ی ۷ شروع می‌شود یعنی در صفحه ۷ کتاب شماره‌‌ی ۱ نوشته شده است.


  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: شهر رزمنده

نویسنده: محمدسعید اردوبادی

مترجم : ایرج نوبخت

چاپ: ایران- تهران ، چاپ اول زمستان ۶۱

ناشران: انتشارات کاوش ( تهران : خیابان انقلاب مقابل دبیرخانه‌ی دانشگاه تهران ، پلاک ۱۴۵۰ - تلفن: ۶۴۱۵۹۵ ) با همکاری نشر دنیای نو 

تعداد صفحات: ۴۳۲ ص.

شابک: ندارد

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: ۱۳۹۶/۱۲/۱۸

جلد کتاب شهر رزمنده،محمدسعید اردوبادی،انتشارات کاوش،ترجمه ایرج نوبخت

* معرفی و بررسی:


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

۱. معرفی کتاب

۲. معرفی نویسنده

۳. اشکالات چاپی و نکات


۱. معرفی کتاب:

این کتاب در قالب یک داستان سیاسی و جاسوسی و گاهی عاشقانه به شرح وقایع و وضعیت شهر باکو و مختصری از کشور آذربایجان و عراق و ایران و چچن در سال ۱۹۱۸ (یعنی سال پایانی جنگ جهانی اول) می‌پردازد. کتاب یک سیر داستانی مشخص دارد و مسائل تاریخی را در همین سیر داستانی بیان می‌کند.به عبارت دیگر می‌توان گفت که کتاب یک کتاب با موضوع تاریخی است که اتفاقات را در قالب و زیر یک داستان بیان می‌کند. 

البته ممکن است خود داستان اصلی هم یک داستان واقعی باشد و یا حداقل در آن سال‌های جنگ واقعا اتفاق افتاده باشد اما اتفاقات تاریخی رخ داده در داستان(باکو) ، طبق آن‌چیزی که من از سایت «ویکی‌پدیا» فهمیدم، تطبیق تاریخی دارد .ضمن اینکه برخی اسامی نامبرده‌شده در کتاب ، وجود خارجی و واقعی داشته‌اند مثل شائومیان ،رئیس کمون باکو و... .


همچنین دوره‌ای که کتاب به آن پرداخته شامل چند نکته است:

 ۱. قبل از کشتار ارامنه به دست ترکها و به عبارت دیگر قبل از تشکیل ارمنستان است. 

۲. شاید همزمان با همان قحطی بزرگ در ایران است. که البته نویسنده اشارات مختصری به این دو موضوع و علل و عوامل آن‌ها نیز دارد.


۲. نویسنده:

بر اساس نوشته‌ی جلد پشت کتاب: « محمدسعید اردوبادی (۱۹۵۰-۱۸۷۲) از برجسته‌ترین نویسندگان آذربایجان است. او فعالیت ادبی را با مبارزه‌ی اجتماعی و سیاسی به هم آمیخته بود؛ همکاری با انقلابیون ایران در انقلاب مشروطیت، مبارزه‌ی مخفیانه علیه استبداد تزاری که به دستگیری و تبعید او انجامید، زندگی سرشار و پرتحرک اردوبادی را دربر می‌گیرد...»


۳. اشکالات چاپی و نکات کتاب:

۱. ترجمه، روان و خوب است اما در چاپ، اشتباهات و غلط‌های تایپی و نبود علامت‌های نوشتاری (نقطه، ویرگول) در متن دیده می‌شود، به‌خصوص در صفحات پایانی کتاب و همچنین در نام اشخاص و اماکن که موجب گیج‌شدن شد!


۲. در داستان، رگه‌های مخفی و آشکار از طنز و طنز تلخ وجود دارد که شاید اوج آن در صفحات ۲۱۴ و ۲۱۵ و ۲۱۶ باشد.


۳. بیان کردن برخی حقایق و واقعیت های تاریخی در قالب داستان و از زبان شخصیت‌های کتاب مثل ظلم خان‌ها و مالکین و شاهان ؛ و یا غیرقابل اعتماد بودن انگلیس و... .


۴. بیان کردن ماجراهای جالب و عبرت آموز و حیرت انگیز ‌.


۵. اشاره‌هایی به نحوه‌ی ایجاد تفرقه و کشت‌وکشتار بین مسلمان و ارمنی.


۶. در کتاب، به ایران و برخی شهرهای آن و وضعیت مردم آن شهرها  و مبارزات مرحوم میرزاکوچک خان ،اشاراتی شده است.

 کتاب شهر رزمنده،محمدسعید اردوبادی،انتشارات کاوش،ترجمه ایرج نوبخت

 کتاب شهر رزمنده،محمدسعید اردوبادی،انتشارات کاوش،ترجمه ایرج نوبخت۱

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: در کشور شوراها (یادداشت های سفر اتحاد جماهیر شوروی)

نوشته: محمد علی اسلامی نُدوشن

چاپ: فروردین ۱۳۵۴

ناشر: انتشارات توس

شابک: ندارد

تعداد صفحات: ۴۰۴ص + مصور

وضعیت کتاب: امانت( متعلق به کتابخانه‌ی شماره یک بیجار- مجتمع امیر نظام گروسی )

جلد کتاب در کشور شوراها

در کشور شوراها۳

*معرفی و بررسی:


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب ، سفرنامه‌‌ی نویسنده‌ی آن به کشور « اتحاد جماهیر شوروی » در سال ۱۳۵۲ می باشد.

اتحاد جماهیر شوروی کشوری بود با مرکزیت روسیه و متشکل از چندین کشور کوچک و بزرگ مثل اوکراین، لیتوانی ، لتونی، ازبکستان، قزاقزستان،قرقیزستان،تاجیکستان، آذربایجان، ارمنستان و... (که تحت نفوذ روسیه بودند ) و مرام حکومتی آن‌ها سوسیالستی و کمونیستی بود. شوروی یکی از دو ابرقدرت جهان بود که در نهایت در جنگ سرد (جنگ بدون اسلحه‌ی گرم بین دو ابرقدرت جهان یعنی امریکا و شوروی) شکست خورد و از هم پاشید... .

نویسنده‌ی کتاب « در کشور شوراها » آقای « محمدعلی اسلامی ندُوشِن »، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران بوده است و در قالب همین سِمَت دانشگاهی، بازدیدی از مراکز فرهنگی و مذهبی و دانشگاهی شوروی انجام می‌دهد.

نویسنده، دیده ها و شنیده‌هایش را از هر شهری که به آن سفر کرده نوشته است که شامل :

۱. بازدید و شرح نویسنده از خانه‌ی شاعران و نویسندگانی چون پوشکین و تولستوی و داستایووسکی و سایر مکان های فرهنگی ، تاریخی ، مذهبی و همچنین محله‌های نو و قدیمی شهرها

۲. دعوت و حضور نویسنده در جشن انقلاب اکتبر در لنین‌گراد که دومین شهر مشهور پس از مسکو در زمان شوروی سابق بوده است.

۳. انجام سخنرانی توسط نویسنده در برخی مکان های فرهنگی

۴. شرح مختصر و کوتاه اما جالب از وضعیت فرهنگی ، مذهبی و اجتماعی مردم  و محیط های عمومی در شهرهایی که به آن‌ها سفر می‌کند.

۵. بیان برخی اطلاعات و دانستنی‌های تاریخی و فرهنگی و نکات زیبا و ظریف درباره سنت‌ها و ... که جالب و خواندنی است.

۶. قرار دادن تعدادی عکس از برخی مکان‌ها ، اشیاء و شخصیت‌ها 

* در کتاب، مطالبی هست درخصوص استفاده از زن‌ها به تقلید از غرب در کشور سوسیایستی شوروی و تعجب نویسنده از این موضوع ، باید گفت که امروزه نیز در جمهوری اسلامی از زن‌ها در فروشگاه‌ها، مغازه‌ها، ادارات دولتی و خصوصی و ... استفاده می‌شود . انگار برای کنترل بر یک کشور و جامعه باید از زن‌ها استفاده کرد چراکه نقش محوری دارند؛ به عبارت دیگر با تسلط بر ذهن و رفتار زن‌های یک جامعه ، می‌توان بر ذهن و رفتار یک ملت و یک خانواده تسلط داشت!

اینجا بحث از ارائه‌ی خدمات توسط زنان کارمند به جامعه‌ی زنان و دختران مراجعه کننده نیست (شاید نیت این باشد) بلکه بحث در مورد نحوه‌ی بکارگیری و استفاده از زنان و همچنین متمایل کردن آقایان به فساد است. 

سؤالم این است:

مگر ما مسلمان نیستیم و این حکومت اسلامی نیست؟ مگر شیطان کارش وسوسه و ایجاد فساد نیست؟ آیا بودن یک مرد و زن نامحرم ( به اسم همکار بودن و یا هر اسم دیگری ) در یک اتاق و به مدت چند ساعت در روز و گاهی روبروی هم ( و چند سال همکار بودن ) تولید فساد نمی‌کند؟  وقتی ما شرایط فساد را مهیا کرده‌ایم( قرار دادن زن و مرد نامحرم در کنار هم) آیا این‌کار خدمت‌رسانی به مراجعین زن است یا کمک‌رسانی به شیطان؟ مگر ما به دنبال ایجاد شغل نیستیم؟ نمی‌شود در یک اداره‌ای ، اتاق کارمندان زن از اتاق مردان جدا باشد ؟ حرفم را فهمیدی!؟ یعنی در هر اداره‌ای ، برای هر قسمتی دو کارمند وجود داشته باشد ، یکی زن و یکی مرد اما جدا از هم! کارمند زن ، به کارها و پرونده‌های کارمندان زن و کارهای مراجعین زن رسیدگی کند و کارمند مرد به کارها و پروند‌ه‌های آقایان؛ این کار چه اشکالی دارد؟ بودن زن و مرد نامحرم در کنار هم و گاهی در یک اتاق دربسته چه حُسنی دارد که اینقدر روی آن تاکید می‌شود؟ چرا باید در یک اداره، پرونده‌ی کاری و یا هر پرونده‌ای که مربوط به زنان است ، در دست کارمند مرد باشد و برعکس! چرا کارهای زنان به زنان و کارهای آقایان به آقایان واگذار نمی‌شود؟چه اصراری هست که زن و مرد با هم مخلوط باشند؟! (این مطلب را بر اساس وضعیتی که در دهه‌ی نود شمسی وجود دارد و بخصوص در زمان نوشتن این مطلب دیده‌ام و فهمیده‌ام نوشته‌ام و ممکن است با دهه‌های قبل و یا بعد تطابق نداشته باشد)

* مطالبی در کتاب هست درخصوص ساق پای زنان که شاید نظر و تفکر نویسنده است و یا شاید در زمان و روزگار نویسنده ، موضوعی مهم و قابل توجه بوده است ... ؛ علی‌رغم همین  نکات کوچک منفی، این کتاب ارزش خواندن دارد به‌خصوص فصل آخر کتاب با نام «انسان نو» که آن‌را در برخی جهات مطابق با وضعیت امروز ایران می‌دانم. نظر و دید وسیع نویسنده به وضعیت و آینده‌ی شوروی و مردمش جای تحسین دارد. نمی‌دانم آیا از بزرگان آن‌زمانِ شوروی، کسی این کتاب و این فصل را خوانده بوده و اگر خوانده به این مطالب به دیده‌ی تمسخر و تحقیر نگاه کرده و یا خطر را درک کرده بودند... بگذریم به هر حال شوروی از هم پاشید اما امیدوارم که مسئولان امروز ایران و خود مردم ایران، حداقل فصل آخر این کتاب را بخوانند ...


* کتاب دارای غلط‌های تایپی و چاپی است که البته ناشر در آخرین برگ کتاب به این غلط‌های چاپی اشاره نموده است تا خواننده آن‌ها را اصلاح کند، اما خودِ این غلطنامه هم غلط‌هائی دارد.

* در هنگام مطالعه‌ی کتاب ، از مهر روی صفحه‌ی اول کتاب متوجه شدم که اولین کتابخانه‌ی عمومی شهرستان بیجار در سال ۱۳۵۱ تأسیس شده است.

در کشور شوراها ۲

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۷ اسفند ۹۶

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: تروریسم صهیونیستی

نوشته: مجید صفاتاج

چاپ اول ۱۳۸۱

ناشر: جمعیت دفاع از ملت فلسطین

تعداد صفحات: ۲۷۲ ص

شابک: ۹۶۴۹۴۰۷۲۰۰ | ISBN 9649407200

تاریخ ورود به کتابخانه: دیماه ۱۳۹۶

جلد کتاب تروریسم صهیونیستی

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب در ابتدا به تعریف تروریسم و انواع و انگیزه‌های آن  و سپس به شرح بخشی از فعالیت‌های تروریستی صهیونیست‌ها در سطح جهان و هر کجا که منافعشان اقتضا کند می‌پردازد و به طور ویژه با استفاده از اسنادی که در پاورقی کتاب معرفی می‌کند، اعمال تروریستی صهیونیست‌ها را بر اساس تاریخ و مکان بر علیه مردم فلسطین بیان می‌کند. اطلاعات مربوط به کتاب تقریبا تا سال ۱۳۸۱ می باشد.

در پایان کتاب ماجرای انفجار سفارت ایران در سوریه با استفاده از بسته‌ی پستی و اسارت چهار دپیلمات ایرانی و انتقال آن‌ها به اسرائیل نوشته شده است؛ مطلبی که متوجه شدم اینکه همراه با ماشین این چهار دیپلمات یه ماشین محافظ بوده است. 


تا قبل از مطالعه‌ی این کتاب فکر می‌کردم که غصب فلسطین بعد از جنگ جهانی دوم و به بهانه‌ی ماجرای هلوکاست بوده است اما با توجه به مطالب این کتاب مراحل اشغال و تصرف و تسلط بر فلسطین و ترور و کشتار فلسطینی‌ها قبل از شروع جنگ جهانی دوم صورت گرفته و بعد از جنگ،  صهیونیسم جهانی اقدام به تشکیل حکومت اسرائیل نموده است.

در کتاب به چند کتاب خاطرات از صهیونیست‌ها در مورد کشتار و جنایاتشان در فلسطین اشاره شده که برخی از آنها ترجمه‌ی فارسی شده‌اند ، با توجه به اینکه این کتابها خاطرات هستند ای کاش همگی آنها به فارسی ترجمه و در دسترس عموم قرار می‌گرفتند.

این کتاب و چند کتاب دیگر را در دیماه یا شاید قبل‌تر ، در کتابخانه شهید نجات اللهی بیجار با کتاب الارشاد شیخ مفید عوض کردم.

* اگر می‌خواهید این کتاب را هدیه بگیرید با من تماس بگیرید: ۰۹۱۸۴۱۵۷۹۹۵

حبیب سهرابی

بیجار گروس

سه‌شنبه ۱۷ بهمن‌ماه۱۳۹۶

--------------

اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد

-------------

کتاب تروریسم صهیونیستی

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰
نام کتاب: اجاق سرد همسایه
جمع آوری : اتابک فتح الله زاده
انتشارات : معین
سال چاپ: ۱۳۸۷ | مصور | ۲۲۷ ص
تاریخ ورود به کتابخانه: ۱۳۹۶/۰۵/۱۱
* تصاویر:
اجاق سرد همسایه

صفحه ای از اجاق سرد همسایه


* معرفی و بررسی:

به نام خدا
این کتاب شامل خاطرات تعدادی از طرفداران شوروی سابق است، یعنی همان سرسپردگان شوروی که هیچ زبانی را نمی فهمیدند جز اینکه شوروی بهشت است !؛ درست مثل علاقمندان و سرسپردگان فعلی آمریکا و غرب در ایران. 
برای اینکه وضعیت فکری این افراد را درک کنید فقط کافی است به این جماعت عاشق آمریکا در زمان خودمان نگاه کنید، آنوقت درک اینکه چرا این جماعت نسبت به شوروی اینقدر ساده ، خوشبین و متعصب بودند برایتان راحت تر می‌شود.
آقای فتح‌الله‌زاده در قسمت پایانی کتاب(مصاحبه) دقیقا به این مطلب اشاره می‌کنند و از خوشبینی به غرب و امریکا در زمان خودمان انتقاد می‌کنند.
خوب، عده‌ایی برای مبارزه و یا زندگی و ... به شوروی رفتند. شوروی که به ملت خودش رحم نمی‌کرد با این همه فدایی و علاقمند خارجی چکار می‌کرد؟ فکر کنم «بهره کشی اقتصادی» بهترین روش بود تا اینکه این افراد را مسلح می‌کرد و برای آزادی و مبارزه به ایران می‌فرستاد، به هرحال، مبارزه خرج دارد.
سرگذشت آخر کتاب، غم‌انگیزترین ماجراست چراکه فرد گوینده، سرسپردگی و علاقه‌ای به مهاجرت نداشته و فریب می‌خورد... اما سایر سرگذشت ها شامل این جمله می‌شود «« خود کرده را تدبیر نیست »» ...

و البته در سرگذشت اول، مظلوم نمایی برای بهاییان جز از چنین افرادی بر نمی‌آید که هم خود را بر باد دادند و هم خانواده خود و دوستانشان را.

از زمانی که فهمیدم ایرانی‌هایی هم بوده‌اند که در اردوگاه‌های کار اجباری در شوروی زندانی بوده‌اند به خواندن خاطراتشان علاقمند شده‌ام، به ویژه زندگی اجتماعی و فرهنگی . اولین کتابی هم که خواندم کتاب « جدال زندگی » نوشته‌ی « فریدون پیشواپور » بود که کتابی زیبا و جالب هستش که اگر عمری باقی بود در مورد این کتاب هم می‌نویسم اما همین یک نکته که این کتاب جدال زندگی ، زیباترین و جالب‌ترین و کامل‌ترین کتابی است که درخصوص زندگی شخصی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی تا الان خوانده‌ام.
حبیب سهرابی
بیجار گروس



  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

* مشخصات کتاب:

نام: بدون شوهرم هرگز | Nicht ohne meinen Mann 

نویسنده: یوستینه هارون مهدوی | Justine Harun-Mahdavi

انتشارات: مهراندیش |۴۸۸ ص | مصور

چاپ: ۱۳۹۵

قیمت: پشت جلد ۳۶ هزار تومان

تاریخ ورود به کتابخانه: ۱۳۹۶/۰۸/۲۹

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


کتاب «بدون شوهرم هرگز» شامل خاطرات نویسنده‌ی کتاب که یک زن آلمانی با شوهری ایرانی است -و هر دو از مخالفان نظام جمهوری اسلامی هستند- می‌باشد.

مطالب کتاب، ترکیبی از مسائل سیاسی و تاریخی ،  برخی مطالب کلیشه‌ای و شعاری، خاطرات نویسنده و برداشت‌های شخصی نویسنده از ایران و مسائل مربوط به آن است که با توجه به بیان برخی حقایق، قابل تأمل است.

نویسنده خاطراتش را از زمان آشنایی با شوهرش و سپس ازدواج، سفر به ایران(۱۱سال قبل از انقلاب)  و زندگی در ایران، دستگیری شوهرش در حکومت شاهنشاهی و خروج از ایران به دلیل انقلاب و... بیان می‌کند.

در واقع نویسنده به بیان خاطرات خود و شوهرش می‌پردازد که شوهرش ، شخص اول خاطرات و همچنین قهرمان آن است و در کنار آن به بیان سایر مسائل می‌پردازد.

همسر نویسنده (مسعود) در حکومت شاهنشاهی دارای مسئولیتهای متعددی بوده که شامل مدیریت هنرستان فنی کرمان، شهرداری مشهد در دو دوره؛ و به صورت همزمان: سمت بازرسی عالی وزیر، ریاست دانشسرای عالی تربیت معلم متعلق به فرح پهلوی و مسئول فدراسیون هندبال که همزمان شهردار مشهد هم بوده است.

نویسنده‌ی کتاب و همسرش از مخالفین نظام جمهوری‌اسلامی و با توجه به متن کتاب از علاقمندان به شاه هستند و از شاه با احترام یاد می‌کند(فصل ۸ و در صفحات ۶۵، ۱۴۸، ۲۹۵و۲۹۶، ۴۰۵، ۴۰۸و...) و شاید به همین دلیل است که قصد تطهیر چهره شاه را در ذهن خوانندگانش دارد و علت مشکلات کشور در زمان شاه را، به گردن اطرافیان شاه می‌اندازد و او را بی‌خبر نشان می‌دهد؛ اگرچه گاهی از این بی‌خبرے و بی‌توجهے شاه انتقاد می‌کند. اما واقعیت این‌است که وقتی فردی کاری را قبول می‌کند تمام مسئولیت آن بر عهده‌ی آن شخص است و انداختن مشکلات به گردن دیگران چیزی را حل نمی‌کند. البته نویسنده یک طنز بی‌مزه را هم در لابلای خاطراتش آورده است و آن این است که به خواننده تلقین می‌کند که این اواخر(یعنی قبل از پیروزی انقلاب) کارها در حال درست شدن بوده است و اگر انقلاب نمی‌شد مسائل کشور با وجود همسرش (مسعود) و افرادی امثال او حل می‌شد؛انگار که همسر ایشان اولین شخصی هستند که در خارج تحصیل کرده و به کشور بازگشته‌اند!....

نویسنده ، انقلاب اسلامی را ماجرای تأسف برانگیز(ص۴۰۳) و آنرا پایان فرهنگ ایران و... می‌داند(۴۰۸) و همچنین از انقلابیون با نفرت(۲۳۸) و تازه رسیده‌ها(۳۸۵)  و اهریمنان (۴۳۵) یاد می‌کند؛ انگار خانم نویسنده فراموش کرده که خودش تازه به ایران رسیده و مردم ایران و مذهبی‌ها از چند قرن قبل ساکن و مالک این آب و خاک بوده‌اند و خودشان باید سرنوشت ملک و مملکتشان را مشخص کنند نه خارجی‌های تازه رسیده!


... نویسنده در فصل ۱۳ کتاب (بازی سرنوشت) در تعریف ماجرایی گنگ و نامعلوم ، علت خروج خود و فرزندانش(و بعد شوهرش) را بعد از انقلاب از ایران بیان می‌کند. 

جالب در این فصل این است که مسعود(همسر نویسنده) بی هیچ دلیل منطقی، تصمیم به خروج خانواده از ایران می‌گیرد و بر خلاف فصل‌های قبل که نویسنده از او یک قهرمان که در مقابل مشکلات می‌ایستاد، ساخته بود در اینجا بدون مقاومتی تصمیم به خروج از ایران می‌گیرد ....   وقتی بعد از مدتی بر می‌گردد دائم دچار توهم دستگیری و در خطر بودن است، در حالیکه راحت از فرودگاه که دارای گیت بازرسی است داخل و راحت هم از کشور خارج می‌شود. 

نویسنده در فصل های بعدی هم بیان می‌کند که خودش و فرزندانش، در بعد از انقلاب در دو یا سه نوبت (با تفاوت زمانی)  به ایران می‌آیند و هر بار دچار توهم  «خطر» هستند؛ اما هر بار بدون خطری وارد کشور شده و خارج می‌شوند اما باز نویسنده از توهم خطرناک بودن سفر به ایران دست برنمی‌دارد.

در فصل های پایانی، نویسنده ژست جهان وطنی به خود می‌گیرد و برای ملت‌های خاورمیانه و افریقا و... آرزوی صلح و آرامش دارد!


*** برخی نکات قابل توجه:

» ناشر در معرفی کتاب از عنوان(... اقامت در شهرهای مختلف ایران) استفاده کرده که با توجه به متن کتاب ، نویسنده ساکن تهران، کرمان و مشهد بوده و شهرهای دیگر را مثل ساری و اصفهان و... به صورت تفریحی ، مسافرت کرده است، که اقامت محسوب نمی‌شود!

» نویسنده شوهرش را مسلمان معرفی می‌کند اما می‌گوید که شوهرش هرگز از عقایدش حرف نمی‌زند! و جالب اینکه پسرشان را به مهدکودک مسیحی‌ها و مدرسه‌ای با رئیس یهودی و سپس با حساسیت خاصی به دبیرستان یهودیان مے فرستند!... و نویسنده از هدایت خلق‌های بلوک شرق توسط پاپ ژ.پ.دوم و از آرزوی رسیدن خاورمیانه و... به آزادی با انتخاب پاپ ب.شانزدهم حرف می‌زند و از کناره‌گیری او متأسف است اما آقا مسعود مسلمان ما به احتمال زیاد همچنان ساکت است و از عقایدش حرف نمی‌زند!

» معرفی هویدا به عنوان یک خدمتگزار مملکت!

» اشتباه گرفتن عید نوروز به عنوان عید مذهبی در مقابل عید کریسمس (ص۲۶۱)؛ در حالیکه عید نوروز آغاز بهار و رویش زمین است اما عید کریسمس تولد حضرت عیسی علیه‌السلام است.

» ایراد به فرهنگ قربانی کردن و ذبح گوسفند در اسلام 

» ایراد به حکومت مسیحیان و مسلمانان در برخورد با مخالفانشان ،بدون اشاره به حکومت یهودیان(اسرائیل)

» و در نهایت مطالب کتاب در قالب یک داستان عاشقانه بیان می‌شود...

____________________________

چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶

۲۲:۵۳

* https://instagram.com/Habib.sohrabi_bijar

______________________ تصاویر _______________________


جلد کتاب بدون شوهرم هرگز


مشخصات بدون شوهرم هرگز


صفحه ای از بدون شوهرم هرگز



  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi