کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

The Milky Way...Planet Earth...IRAN...BIJAR... Private library of Habib Sohrabi

کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

The Milky Way...Planet Earth...IRAN...BIJAR... Private library of Habib Sohrabi

کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ »

* هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ به شرط اشاره به آدرس و نام وبلاگ بلامانع است.
* برای دیدن تصاویر با کیفیت بهتر ، بر روی آن‌ها کلیک/لمس کنید و در ادامه دریافت نمایید.

*** اصل ۲۳ قانون اساسی:
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

۱. در تنهایی‌ها « خدا » را یاد کن تا شیطان تو را یاد نکند.
۲. از دوستانت با « فکرهای منحرف » دوری کن و به خاطر این‌کار تأسف نخور چون فکر منحرف ، کم‌کم تو را منحرف می‌کند و روزی می‌رسد که انحرافت از فکر گذشته و به عمل کردن می‌رسد.
۳. « چشم‌چرانی » تنها راه نفوذ شیطان است. چشم‌ها را از گناه و دیدن گناه باز بدار تا خدا خوبی‌ها را به تو نشان بدهد؛ « نگاه به نامحرم » از تیرهای شیطان است که « مستقیم » به طرف قلب شلیک می‌شود.
۴. یکتاپرست باش و بت‌پرستی را کنار بگذار‌. سپاس و ستایش و احترام بیش از حد و بی‌منطق و خود را برای دیگران سبک کردن ، بت‌پرستی است.
۵. مواظب باش « شور و هیجان » یا « عصبانیت و خشم » ، عقلت را مختل نکند و بر روی رفتارت اثر نگذارد. در مورد هر کاری فکر کن تا در آینده تأسف نخوری! .
۶. فقط گوسفند «بع‌بع...» می‌کند، پس همیشه « بله » گفتن را گنار بگذار و « نه » گفتن در « کارهای نادرست » را تمرین کن.
۷. « مشکل » همیشه هست، فقط مُردگان همیشه بدون مشکل هستند. باد با چراغ خاموش کاری ندارد،اگر در سختی هستی،بدان‌که روشنی.
۸. چنان زندگی کن که همواره بتوانی بدون « تأسف و شرم » به گذشته‌ات نگاه کنی.
۹. بر روی « دین » و « اعتقادات » و « ناموست » که تنها راه‌های دوام و ماندگاری و آبروی تو هستند « غیرت » داشته باش.
۱۰. اگر در جایی اعتقاداتت به خطر افتاد از آنجا دور شو و به خدا پناه ببر.
۱۱. اگر خودسوزی می‌کنی بکن اما دیگران را با خود نسوزان ! . با هرزگی کردنت در گفتار و رفتار، هم خودت را می‌سوزانی وهم دیگران را!.
۱۲. اگر می‌خواهی آسمانی باشی به زمین دل نبند!
۱۳. دقت کرده‌ای که قرآن را می‌بوسیم اما نمی‌خوانیم. بوسیدن قرآن به دلیل مقدس بودنش است اما آیا قرآن فقط برای بوسیدن نازل شده است ؟ قرآن را اول بخوان و بعد ببوس ، قرآن را که بخوانیم و بفهمیم آن‌وقت بوسیدنش لذت‌بخش و آرام‌بخش و پرمعنی‌ست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۹ مطلب با موضوع «سرگذشت،زندگینامه،خاطرات، سفرنامه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

نام کتاب: از انزلی تا دوشنبه ( یادمانده های تلخ و شیرین روزگار )

نویسنده: محمد روزگار

به کوشش: اصغر نصرتی


نوبت و تاریخ چاپ: چاپ اول ، پاییز ۱۹۹۴ - سوئد

ناشر : انتشارات آرش - استکهلم (Tel: +46-8-7957082) 

تعداد صفحات:   ۳۹۴ صفحه.+ مصور

شابک: ۹۱۸۷۵۲۸۴۷۹   | ISBN : 91-87528-47-9


** تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: چاپ فایل pdf در تاریخ ۱۳۹۷/۱۰/۱۷ روز سه‌شنبه ، در اوج گرانی کاغذ و چاپ ( ۳۵ هزار ت. هزینه‌ی چاپ و ۳ هزار هزینه‌ی سیمی کردن)


* تاریخ مطالعه‌ی اول: سه‌شنبه ۹۷/۱۰/۲۵ (۱۷:۰۳) تا شنبه ۹۷/۱۰/۲۹ ( ۰۲:۰۳)

کتاب از انزلی تا دوشنبه نوشته محمد روزگار انتشارات آرش استکهلم


* معرفی و بررسی:


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل زندگینامه و خاطرات نویسنده می‌باشد که همزمان است با دوره‌های مهم و پرحادثه در تاریخ ایران که نویسنده در طول خاطراتش به آن‌ها می‌پردازد مانند جنگ جهانی دوم و ورود سربازان ارتش سرخ به شمال ایران - اتفاقات آذربایجان و فرقه‌ی دمکرات- حزب توده و فعالیت‌های مخفی آن و حدود ۳۰ سال  زندگی نویسنده در کشور کمونیستی شوروی و گوشه‌هایی از وضعیت ایرانیان مقیم شوروی و بررسی فعالیت اعضای حزب توده در ایران و شوروی که نویسنده یکی از اعضای فعال آن بوده است و غیره.

کتاب یک خط سیر دارد و به ترتیب دوره‌های تاریخی است.


اگرچه نمی‌توان همه‌ی نظرات و عقاید نویسنده را درست دانست و قبول کرد و مطالب درست و غلط سیاسی در کتاب موجود است اما با این حال خواندن کتاب توجیه‌پذیر است به این دلیل که نویسنده در کنار خاطرات خودش به  سرگذشت سایر افرادی که می‌شناخته می‌پردازد و می‌توان گفت که این سرگذشت‌های کوتاه ، باعث جذابیت کتاب شده است  ؛ ضمن اینکه یک تصویر تقریبا روشن و نسبی از وضعیت اجتماعی آن دوره‌ی ایران و شوروی را ارائه می‌دهد.


کتاب ، در خارج از ایران و در کشور سوئد و در سال ۱۳۷۲ شمسی چاپ شده است. نویسنده ، خاطراتش را به صورت دست‌نوشته در اختیار فردی به اسم اصغر نصرتی قرار داده و وی اقدام به چاپ آن نموده است که اینکار  از جهت آگاهی دادن به نسل‌های آینده و روشن کردن گوشه‌ای از تاریخ ، قابل قدردانی است اگرچه در برخی مطالب هم به بیراهه رفته است‌.


مدت زیادی به دنبال خریدن این کتاب بودم که شاید به دلیل چاپ خارج از کشور، موفق به پیدا کردنش نشدم و در نهایت تصمیم گرفتم که فایل پی.دی.اف آن‌را چاپ کنم و بخوانم که این خواندن در طول این چهار روز تا ساعت ۳ بامداد ادامه داشت.


نام نویسنده‌ی کتاب را برای اولین بار در کتاب« جدال زندگی » که  خاطرات « فریدون پیشواپور » می‌باشد دیده‌ام. پیشواپور او را از دوستان خود در شوروی می‌دانست تا وقتی که در کاگ‌ب ، گزارشی را علیه خود به امضای روزگار دید و با او قطع رابطه کرد. پیشواپور در کتابش به همکاری خودش با « کا‌گ‌ب» یا همان سازمان اطلاعات شوروی اعتراف می‌کند و شاید تنها ایرانی‌‌ای باشد که به طور رسمی به این موضوع اعتراف می‌کند اما سایر ایرانیان توده‌ای یا طرفدار کمونیست که به شوروی رفتند و خاطرات خود را نوشته‌اند ، یا در این باره ( همکاری کردن با کاگ‌ب) چیزی نگفته‌اند و یا نوشته‌اند که درخواست کا‌گ‌ب را رد کرده‌اند! . محمد روزگار هم در مورد همکاری‌اش با کاگ‌ب چیزی نگفته ! اما نحوه‌ی آشنایی‌اش با پیشواپور ، به درخواست و یا شاید هم به دستور کاگ‌ب بوده است؛ او در این مورد در صفحه‌ی ۲۵۱ کتابش نوشته است : «... اتفاق جالب دیگر این است که چند روز پس از ازدواجم ، مرا به کاگ‌ب صدا کردند و عکسی را به من نشان دادند و پرسیدند: می‌شناسی؟. با دقت نگاه کردم. متأسفانه نشناختم ، اما گفتم: صاحب این عکس ایرانی است و حتی از شهر رشت یا گیلان است‌ . مأمور با تعجب از من پرسید : گیلانی بودن او را از کجا فهمیدی؟ گفتم: دماغش ، که بزرگ و تیز است، این یکی از علائم گیلانی یا مازندرانی بودن است. مأمور کاگ‌ب گفت: این رفیق از اعضای سابق سازمان نظامی حزب توده است، تو را می‌شناسد چون که در نیروی هوایی خدمت می‌کرده، بیسیم‌چی بوده، نامش فریدون ، فامیلش پیشواپور می‌باشد؛ چند روز دیگر به این شهر می‌آید و با شما آشنا می‌شود ، چون شما یک‌سال است در این شهر زندگی می‌کنید به او کمک کنید. دو سه روز بعد با پیشواپور در پارک شهر آشنا شدم... » . 


با توجه به خاطراتی که از ایرانیان مقیم شوروی خوانده‌ام ، بیشتر (یا شاید همه‌ی ) آن‌ها ، مجبور به همکاری با کاگ‌ب بوده‌اند حالا چه دلشان می‌خواسته و چه نمی‌خواسته!( البته شاید هم در یک دوره‌ی زمانی خاص مجبور به این کار بوده‌اند) .وظیفه و کارشان هم این بوده که بر علیه یکدیگر جاسوسی بکنند ... بگذریم.


- برخی نکات قابل توجه و دقت در کتاب:


ضدیت و دشمنی نویسنده با دین اسلام یا مسلمانان یا شاید هم مسلمان‌نماها و یا شاید با برخی دستورات اسلام .

٭

ناآگاهی و برداشت نادرست مردم از دین : ص ۲۱ : «... از مادرم پرسیدم : چرا نماز نمی‌خوانی ؟ گفت: محمد پیغمبر فرموده است نماز و روزه را می‌شود خرید؛ من پول می‌دهم و مادر خدیجه برایم نماز می‌خواند...»

٭

بی اطلاعی جوانان گیلانی و شاید اکثر جوانان درس‌خوانده‌ی ایرانی ، از اوضاع جهان و مشغول بودن به خواندن کتاب‌های عشقی و داستانهای شوالیه‌های فرانسوی، در حالی‌که جنگ‌ جهانی دوم و قیام میرزا کوچک خان و دیکتاتوری رضاخانی در جریان بوده است.

٭

خاطراتی در مورد کمک های اقتصادی و نظامی آمریکا به شوروی در جریان جنگ جهانی دوم . به عبارتی دیگر: زمانی که وارلام شالاموف در اردوگاه های کار اجباری سیبری بوده و در کتابش ( ساحل چپ)  از کمک‌های اقتصادی و نظامی امریکا سخن می‌گوید، محمد روزگار در ایران راننده‌ی یکی از ماشین‌های باری امریکا بوده است که کمک‌های امریکا را از جنوب ایران به شمال می‌برده و این کمک‌ها از آنجا به شوروی فرستاده می‌شدند. ( سال ۱۹۴۵ میلادی : ۱۳۲۳ شمسی؛ بخش دوم کتاب)

٭

نحوه‌ی پیوستن نویسنده به حزب دمکرات آذربایجان  و دیدار با پدر گوگوش! و نحوه‌ی پیدایش گوگوش!

مخالفت نویسنده و سایر دوستانش با نمازخواندن  در دانشکده شهربانی تبریز

خاطراتی از زندگی و خدمت در فرقه‌ی دمکرات آذربایجان 

٭

وضعیت نیروهای باقیمانده و دستگیر شده‌ی فرقه‌ی دمکرات آذربایجان پس از فرار سران فرقه به شوروی

٭

ص ۱۵۰: «... شب دوم با احتیاط، بساط عرق‌نوشی را در خوابگاه برقرار کردیم و به روانِ پاکِ شهیدان راه آزادی و دموکراسی درود فرستادیم..» 😁 فکر نکنم این شهدا از این درود ، چیزی به دستشون رسیده باشه! بیشتر به درد خودتون خورده تا شهدا؛ به عبارت دیگر : به نام شهدا اما به کام شما.

٭

عدم اطلاع فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها ( یا بهتر بگویم مردم عادی فرانسه و انگلیس)  از اینکه  ایران در کجا قرار دارد!. جالب اینکه همین چند سال پیش، یک خبرنگار ایرانی از مردم عادی و رهگذر در خیابان‌های امریکا ( یا شاید یک کشور اروپایی بود، یادم نیست) ، می‌پرسید ایران در کجا قرار دارد؟ بعضی‌ها نمی‌دانستند و بعضی‌ها هم می‌گفتند در افریقا! 

٭

فساد گسترده‌ی اخلاقی و اعتیاد عمومی به الکل و مشروب در شوروی که یکی از مشترکات تمام خاطراتی است که خوانده‌ام !

٭

یکی از نکات قابل توجه در این کتاب و سایر خاطراتِ ایرانی‌های پناهنده به شوروی که شاید در نگاه سطحی ، چندان قابل اهمیت نیست موضوع ازدواج آن‌ها با دختران و زنان غیر ایرانی است، به ویژه دختران یهودی. همانطور که گفتم شاید موضوع در نگاه اول ، چندان مهم نباشد اما این نکته از این جهت قابل توجه و اهمیت است که در دین یهود، کسی یهودی به حساب می‌آید که مادرش یهودی باشد؛  به عبارت دیگر : تمام فرزندانِ ایرانی‌هایی که همسر یهودی داشته‌اند ، از نظر دین یهود، یهودی محسوب می‌شوند!. این هم یکی دیگر از خدمات ارزنده‌ی حزب توده و توده‌چی‌ها به ایران و اسلام!

٭

وجود یک نوع طنز ناخواسته یا درست‌تر وجود یک نوع طنز ناآگاهانه در متن کتاب در مورد مرگ و میر توده‌ای‌ها در سن‌های بالای ۵۰ سال. مثلا نویسنده شخصی را معرفی و مختصری از زندگیش را نوشته و سپس با ابراز تأسف و حالت غم ، می‌گوید در سن ۶۶ سالگی به دلیل سرطان مرده است! .  خوب مگه قراره چندصد سال عمر کنه؟  ۵۰ سالگی و ۶۰ سالگی یعنی پیری دیگه! تازه سن خوبی هم هست برای مردن. إِن شَاءَ اللّٰه که من هم در همین سن و سال و حتی کمتر بمیرم .خوبه آدم به دلیل پیری محتاج و سربار دیگران نباشه. 

٭

جانبداری و تطهیر بهائیان 

٭

ص ۳۴۹:«... و خودمختاری ″ پامیر ″ که به آن‌ها ″ علی‌اللهی ″ می‌گویند و باید همان شیعه باشند ( گو اینکه خودشان نمی‌دانند شیعه یعنی چه)...» 

جالب اینجاست که نویسنده، خودش هم نمی‌داند شیعه یعنی چه، چون‌که علی‌اللهی‌ها را با شیعیان یکی می‌داند. به طور کلی علی‌اللهی‌ها کسانی هستند که درباره‌ی امام علی علیه‌السلام « غلو » و زیاده‌روی کرده و مقام ایشان را از مرتبه‌ی خود فراتر برده و خدا می‌دانند . ( اَسْتَغْفِرُو اللَّهَ ) . این در حالیست که شیعیان ، امام علی را بنده‌ و مخلوق خدا می‌دانند. نویسنده فکر کرده که چون هر دو در یک اسم اشتراک دارند پس یکی هستند. 

٭

 در اکثر خاطرات ایرانیان توده‌ای و کمونیست و فرقه‌ای که خوانده‌ام، مثل همین نوشته‌های محمد روزگار،  می‌گویند که هدفشان  نجات ایران و آزادی ایران بوده است، جالب اینکه اعضای سازمان مجاهدین خلق و  یا سایر فرقه‌ها و حتی ماهواره‌نشین‌ها هم چنین ادعایی دارند. در ص ۲۸۵ این کتاب، گفته‌ای از یک توده‌ای به اسم « حسین گرامی » آورده شده که زیبا و به جاست و به طور کلی ، پاسخی مناسب برای اینگونه لاف‌های گزاف است: «... شما که نامتان را مردان انقلابی ایران گذاشته‌اید و دُور از ایران ، خود را پهلوان می‌دانید ، شما نه انقلابی هستید و نه اینکه نجات دهنده‌ی ملت ایران از ستم سلطنتی. شما فراموش کردید که از بیکاری و بیچارگی و درماندگی با چارُق کهنه به شوروی پناهنده شدید. حالا که در اثر همّت دولت شوروی ، کمی سر و وضع خود را جمع و جور کرده ، شبیه آدم شده‌اید ، شروع کرده‌اید به انقلابی شدن و نجات دهنده‌ی ملت ایران...» . ( چارق : کفشی چرمی با بندهای بلند که به دور پا پیچیده می‌شود.)

٭

شباهت بین اوضاع کشور و  مسئولین شوروی در سال‌های آخر این حکومت با اوضاع کشور و مسئولین فعلی حکومت جمهوری اسلامی از لحاظ:  حق کشی ، چپاول و اختلاس ، انتصاب مسئولانی که با شغل و جایگاه‌شان، تناسب و سنخیت ندارند و انتقادهای بدون نتیجه‌ی مردم . 

٭

نگاه منفی و نامساعد و کاملا کینه‌دار نویسنده به انقلاب اسلامی مردم ایران و حکومت جمهوری اسلامی به طوری‌که حدود نود صفحه از کتاب به انتقاد و همچنین توهین به حکومت و گاهی هم بیان واقعیات می‌پردازد ؛ البته باید در نظر داشت که به احتمال زیاد برخی از اطلاعات و نظرات نویسنده درخصوص انقلاب ، برگرفته از رادیوهای خارجی و مخالف انقلاب اسلامی می‌باشد ؛ برخی از نوشته‌ها هم نقد است اگرچه از روی دلسوزی نیست ؛ و برخی دیگر، خواسته‌های اضافی است! . نکته‌ی قابل توجه این که با پیروزی انقلاب، این جماعت کمونیست توانستند دوباره روی وطن را ببینند و به ایران برگردند چون از مخالفان شاه بودند و از دست شاه،  فراری بودند و در شوروی به عنوان مهاجر و پناهنده‌ی سیاسی زندگی می‌کردند و همچنین حکومت شوروی به آن‌ها اجازه‌ی خروج نمی‌داد.  شاید نویسنده و رفقایش از اینکه جمهوری اسلامی،  مردم و مملکت و قدرت را دو دستی به این قهرمانان عرق‌خوری و زن‌بازی تحویل نداده  ناراحتند یا شاید هم چون جمهوری اسلامی ، دُم این جماعت دست‌نشانده‌ی شوروی را در ایران قیچی کرد و نمی‌توانستند به عرق خوری و زن بازی در ایران مشغول باشند ناراحتند . یکی از جملات مضحک کتاب در ص۳۴۴ این‌چنین است : «... وقتی رهبری حزبی که آن‌همه فداکاری و جانبازی و از خود گذشتگی داشته [منظور حزب توده است] ، به دست افراد بی‌لیاقت و از سیاست دور و نوکرمآب بیفتد تکلیفش روشن است ...» ، باید از نویسنده پرسید که دقیقا کدام فداکاری و جانبازی ؟ شما در اهداف سیاسی‌تان که سرنگونی شاه بود هیچ موفقیتی نداشتید و رژیم  شاه با انقلاب اسلامی مردم و نه انقلاب کمونیستی یا توده‌ای از بین رفت. هیچ اهداف فرهنگی مشخصی هم نداشتید، تا زمانی که در ایران بودید مشغول عرق خوری و زن بازی بودید و در شوروی هم که به بهشت کمونیستی وارد شده بودید و عرق نوشی و زن بازی‌تان ، شکل وحشیانه به خود گرفته بود!؛ بعد از انقلاب هم که مردم مشغول جنگ و دفاع از ایران بودند و نوجوانان و جوانان زیادی ، جان خود را سپر دفاع از ایران کرده بودند، شما و رفقایتان طبق نوشته‌های خودتان به جای رفتن به جبهه و دفاع از سرزمین ایران، مشغول حزب بازی بودید و در نهایت دوباره ایران را تنها گذاشته و به شوروی فرار کردید!. من نفهمیدم که شما و گروه‌هایی مثل شما، دقیقا می‌خواستند و می‌خواهند مردم ایران را از چه چیزی آزاد بکنند!؟


 این‌که ایران را از زیر برده‌گی آمریکا خارج می‌کردید و برده‌ی شوروی می‌کردید آزادی محسوب می‌شد؟ یکی از شعارهای انقلاب، نه شرقی و نه غربی بود که آزادی از بردگی آمریکا و شوروی بود؛ یعنی « نه » به شاه و نه به حزب توده و کمونیست!.


و یک مطلب دیگر این‌که با توجه به نمونه‌هایی از فساد اخلاقی قبل از انقلاب که در کتاب آمده است، اگر این انقلاب ، هیچ دستآورد و نتیجه‌ای نداشته حداقل توانست وضعیت اخلاق و فرهنگ عمومی را اصلاح یا ارتقاء بدهد یا حداقل فساد اخلاقی عمومی را برای مدت محدودی « کُند » کند.


اگر چه امروزه ، افراد زیادی مشغول کار هستند تا با جابجا کردن و جایگزین کردن فرهنگ غرب و فرهنگ ضد خدا به جای فرهنگ انقلابی و اسلامی ، دوباره فساد اخلاقی و بی‌اخلاقی را در بین مردم ایران رواج بدهند و برای این‌کار هم تمام امکانات خود را به کار گرفته‌اند؛ در حال حاضر ، مردمی که روزی قرار بود « کاخ سفید » را تبدیل به « حسینیه » بکنند ، تبدیل شده‌اند به چندین گونه‌ی خودطلب که فقط به خودشان اهمیت می‌دهند: عده‌ای سهمیه‌بگیر که مشغول مکیدن خون شهدا برای منفعت خودشان هستند، عده ای هوس‌باز و  مُد پرست که مشغول لذت خودشان هستند، عده‌ای رشوه بگیر و محتکر و اختلاس‌گر که مشغول دزدین اموال ملی برای پُر کردن جیب خودشان هستند و عده‌ایی هم ، از همه گونه هستند و عده‌ی کمی هم هستند که گرفتار دست بقیه هستند.


خیابان‌ها تبدیل به یک شو لباس و مد و آرایش شده است و زنان مردباز و مردان زن‌باز جوش و خروشی گرفته‌اند، غروب‌ها بیا و ببین ... . در این بین مسئولان جمهوری اسلامی هم مشغول هستند، از اختلاس ، ایجاد شکاف طبقاتی، ایجاد هزار فامیل در جمهوری اسلامی، تبدیل حکومت از جمهوری اسلامی به جمهوری سهمیه‌داری و سرمایه‌داری و حق‌کشی بگیر تا دفاع از هر نوع آزادی به جز آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی فکر! . 


دقت شود که منظور از آزادی فکر و اندیشه و بیان، فحاشی و هتاکی و توهین و تهمت و داد و بیداد راه انداختن و حرف خام گفتن و دفاع از همجنس‌گرایی و بی‌خدایی و دفاع از  آزادی رابطه‌ی زن و مرد نامحرم و دختر و پسر و امثال اینها نیست! بلکه این‌ است که راحت و بدون ترس ، انتقاد کرد ، سؤال پرسید، مطالبه کرد و یا مثلا اگر کتابی در دفاع از موضوعی می‌خوانیم در رد آن موضوع هم کتاب بخوانیم و هر  مطلبی را سریع و بدون فکر نپذیریم و آن‌را به اصطلاح « سبک سنگین » کنیم تا مطلب درست و حق را بفهمیم ؛ نه اینکه از ما بپرسند درست و غلط کدام است و یا حق و باطل کدام است ؟ و ما در جواب بگوییم : نمی‌دانیم و برایمان هم مهم نیست ، چون که ما آزاد اندیشیم ! . نادانی و بی‌مسئولیت بودن به معنای آزاد اندیشی نیست !. 


معنی آزاد اندیشی این نیست که بگوییم در جهان ، خدایی نیست تا خیر و شرّی باشد و یا درست و غلطی نیست و ... ؛ آزاداندیشی یعنی آزاد و بدون تعصب و یک طرفه نگری و جانبداری، فکر کنیم تا بتوانیم درست تصمیم بگیریم.


یادمان باشد که دمخور بودن با نامحرم، حرٌاج کردن خنده و اندام و حرف برای هرکس و ناکسی ، آزاداندیشی نیست! شاید آزادی باشد اما آزاد اندیشی نیست!


عوض کردن اسمِ یک کار نادرست و ناپسند به یک اسم زیبا و دهن پُرکن باعث عوض شدن نتیجه‌ی آن کار نمی‌شود! به ویژه اگر در رابطه با اجتماع باشد و تولید فساد بکند و قابلیت انتقال به نسل‌های بعدی را هم داشته باشد! . نمی‌شود که شما کاهو بکارید و بعد بگویید که خوب من درخت پسته کاشتم و الان هم باغدار هستم و تا چند وقت دیگه هم پسته‌هامو می‌چینم و می‌برم بازار میفروشم. حتی اگه خودت متوجه نباشی، تو بازار، خنده و تَشر و متلک مردم باعث میشه که به اشتباهت پی ببری و بفهمی که کاهو کاشتی و کاهو هم درو کردی! ؛ نمیشه برای لذت خودت و جلب توجه ، در هر جایی ، لباس اندامی بپوشی و شُل راه بری و صداتو نازک کنی و بعد بگی که با کلاسی؛ با هر نامحرمی گرم بگیری و بگی این آداب معاشرته چون من اجتماعی و با فرهنگم و یا همکاریم و یا خوش میگذره و یا موقعیت اجتماعیم ایجاد میکنه ؛ در کوچه و محله و هر جمع و محفلی هِروهر کنی و قهقه سر بدی و بگی شاد و پر انرژی هستی و خنده‌هات حرّاجیه خوب مگه چیه دنیا دو روزه زندگی یه بار که بیشتر نیس؛ به مرد یا زن یا دختر و پسر دیگران ، دست‌درازی کنی و بعد بگی: من راضی، اون راضی ، بر پدر ناراضی ؛ بعد هم انتظار داشته باشی که خودت و خانواده‌ات و بچه‌هات سالم بمونن! یا خودتو خراب میکنن یا خانواده‌اتو یا بچه‌هاتو! اون وقت نسل بعد از تو، یک نسل خرابه که آجر اولش را تو گذاشتی و مسئول این دیوارِ خراب و این گمراهی تو هستی!


«... (انسان،) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده؛ و هر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است...» « ... بدون شک راه ″ رشد و درست ″  از  راه ″گمراهی و حیرت″ مشخص و آشکار شده است ... » ( قرآن)




الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۹ دی‌ماه ۱۳۹۷

صفحه ای از کتاب از انزلی تا دوشنبه نوشته محمد روزگار انتشارات آرش استکهلم


  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: ساحل چپ (قصه‌های کولیما - کتاب دوم)

نویسنده: وارلام شالاموف

مترجم: نازلی اصغرزاده


نوبت چاپ: چاپ اول ، زمستان ۱۳۹۴

ناشر : انتشارات مروارید (www.morvarid-pub.com)

تعداد صفحات: ۳۱۲ صفحه.

شابک: ۹۷۸۹۶۴۱۹۱۳۴۵۰ | ISBN : 978-964-191-345-0


** تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: * تاریخ خرید: ۹۷/۰۹/۲۹ پنج‌شنبه ، (۰۹:۳۳َ) از سایت « شهر کتاب آنلاین»  * تاریخ تحویل: چهارشنبه ۹۷/۱۰/۰۵ 


* تاریخ مطالعه‌ی اول: دوشنبه ۹۷/۱۰/۱۷ (۰۰:۰۰) تا سه‌شنبه ۹۷/۱۰/۲۵ (۰۲:۵۷ بامداد)


جلد کتاب ساحل چپ

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل خاطرات و اطلاعات نویسنده از زندگی در اردوگاه های کار اجباری شوروی می‌باشد. مطالب کتاب مثل کتاب اول ( قصه‌های کولیما) ، شامل چندین داستان می‌باشد با این تفاوت که تعداد زیادی از قصه ها طولانی‌تر هستند و تقریبا بیشتر خاطرات در پیرامون بیمارستان و مسائل وابسته به آن می‌گذرد؛ هر کدام از داستان‌های این کتاب نیز به طور تقریبی مستقل هستند .


با وارلام شالاموف در هنگام خواندن کتاب « در دل گردباد » نوشته « یوگینیا گینزبرگ » آشنا شدم. 


برخی کلمات مشترک که به آنها در خاطرات نویسنده‌های خارجی و ایرانی از زندگی در شوروی و اردوگاه‌های کار اجباری برخوردم شامل: سال ۱۹۳۷ یا دهه‌ی سی - نان - گرسنگی - اعتراف‌گرفتن از بازداشتی با زور و تهدید - بازجویی‌های شبانه در بازداشتگاه - مسائل غیراخلاقی و شیوع و اپیدمی آزادی روابط غیر اخلاقی - فحش ناموسی و الفاظ رکیک در سخن گفتن.


 برخی ایرادات کتاب:


وجود اصطلاحات و وسایل پزشکی در داستان که نه نویسنده و نه مترجم ، درخصوص معرفی و یا کارکردشان توضیحی ارائه نکرده‌اند.


در برخی صفحات و برخی جملات ، ترجمه روان نیست و فهم آن برایم سخت بود.


ارائه‌ی برخی اطلاعات غیر قطعی توسط مترجم کتاب مانند ص۲۷۸: پاورقی کتاب، مترجم گفته است که اولین کاشف گردش خون یک طبیب انگلیسی به نام هاروی بوده است در حالی که « ... با کشف نسخه‌های دست‌نویسِ « ابن نفیس » با عنوان شرح‌حالی بر تشریح قانون و یا تفسیر بر ساختار قانون ابن سینا در سال 1924 میلادی در اروپا مشخص گردید که ابن نفیس گردش خون ریوی را ۳۰۰ سال قبل از ویلیام هاروی به تفصیل ارائه داده است به گونه‌ای که بسیاری از مورخان از جمله آلدو میلی، ماکس ماروف، ادوارد کوپولا و دیگران به طور واضح بیان داشته‌اند که این کشف باید به ابن نفیس نسبت داده شود. با توجه به نتایج مطالعه مذکور مشخص می‌گردد که تئوری‌های نادرستی به مرور در طی تاریخ پزشکی به وجود آمده است که در طی آن‌ها برخی از اکتشافات پزشکان مسلمان به اشتباه به دانشمندان اروپایی نسبت داده شده است که این امر سرقت علمی محسوب شده و به دور از اخلاق پزشکی است.» ( منبع: http://journals.sbmu.ac.ir/mh/article/view/5324 )


و اما حرف آخر ، در ص۲۱ و ۲۲ مطلبی وجود دارد به این‌صورت که در بیمارستان اردوگاه، نظافت و زدن موی زنان بر عهده‌ی پرستاران مرد بوده است و برعکس ؛ شالاموف این کار را « تفریح رؤسای اردوگاه‌ها » می‌داند. البته شالاموف به کسانی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ایراد می‌گیرد و این کار را «انجام یک کار بهداشتی» می‌نامد و اینکه چون در شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه بوده‌اند و عمرشان تباه شده و زندگی مساعدی نداشته‌اند لذا انجام این کار نیاز به شرم نداشته است.

برای درک موضوع لحظه‌ای به این فکر کنید: شما در حالی که بستری هستید، خانم پرستار قصد تراشیدن موهای زائد نقاط حساس شما را دارد و شما در حالی که لنگهایتان را باز کرده‌اید ،خانم به دقت مشغول کارش میشود! یا برعکس آن را در نظر بگیرید که یک خانم لنگهایش را باز نگه دارد تا آقای پرستار به نظافت ایشان بپردازد!... کمی به قضیه فکر کنید !  آن‌وقت آقای شالاموف از افرادی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ، ایراد می‌گیرد. 

از این نوشته چند نکته قابل برداشت است: اول اینکه شرم و حیا در بین جامعه‌ی آنروز شوروی از بین نرفته بوده حتی در بین زندانیان در شرایط سخت اردوگاه‌های کار اجباری ، اما دست‌هایی در کار بوده تا آن را از بین ببرد البته شالاموف این کار را تفریح رؤسا میداند اما با توجه به خاطرات دیگر از افرادی که در شوروی و اردوگاه زندگی کرده‌اند چندان هم به تفریح ربطی نداشته است. 

دوم این‌که نمی شود با عوض کردن اسم یک عمل و رفتار ناپسند و زشت ، انجام دادن آن رفتار را توجیه کرد. نمی شود یک زن به تن فروشی بپردازد و اسم آن را بیزینس بگذارد! نمی‌شود یک آقایی، هر وقت و بی وقت ، دمخور و هم صحبت هر زنی باشد و بگوید و بخندد و گرم بگیرد و اسم این کار را بگذارد آداب معاشرت و آزادی روابط اجتماعی! (یا برعکس ، یک خانمی این کار را انجام بدهد). نمی‌شود یک خانمی، وقت و بی‌وقت، صبح و ظهر و عصر و شام، برود خیابان گردی و پاساژ گردی و خونه‌گردی و ... آخر سر هم اسم این ولگردی را بگذارد پر انرژی بودن یا اجتماعی بودن ‌. 

در اینجا هم نمی‌شود به اسم انجام کار بهداشتی و نظافت، یک کار زشت را توجیه کرد یا به دلیل شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه هر عملی را مجاز دانست . اگر به دلیل شرایط سخت اردوگاه ، این عمل ( زدن موی بدن توسط فردی غیر همجنس ) را توجیه کرد پس کارهایی چون روابط نامشروع، زورگویی به زندانیان ضعیف و قتل آن‌ها توسط سایر زندانیان و یا زندانبانان ، رفتار غیرانسانی زندانبانان و رؤسا در اردوگاه نیز قابل توجیه و دفاع است. اگر اینگونه فکر کنیم حتی تشکیل اردوگاه‌های کار اجباری و ظلم و ستم و هر چیز دیگری که ضد انسانی و ضد اخلاق باشد قابل دفاع است. بنابراین با عوض کردن اسم و همچنین دلیلْ قرار دادن شرایط و اوضاع روزگار ، نمی توان اعمال غیرانسانی و غیراخلاقی را توجیه کرد بلکه انسانیت و اخلاق در شرایط سخت و در محیط جبر و ظلم ، بیشتر رونق دارد و بیشتر به چشم می‌آید و بیشتر در ذهن‌ها می‌ماند‌؛ در اینگونه شرایط است که می‌گوییم یک فرد انسان است و یا فردی با اخلاق است. در شرایط راحتی و آسایش و دل‌بخواه که همه می‌توانند ادعای انسانیت و اخلاق داشته باشند! 


الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۷

صفحه ای از کتاب ساحل چپ نوشته وارلام شالاموف

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: قصه های کولیما (جلد اول)

نویسنده: وارلام شالاموف

مترجم: نازلی اصغرزاده


نوبت چاپ: چاپ اول ، بهار ۱۳۹۳

ناشر : انتشارات مروارید (www.morvarid-pub.com)

تعداد صفحات: ۳۰۶ صفحه.

شابک: ۹۷۸۹۶۴۱۹۱۲۸۲۸ | ISBN : 978-964-191-282-8


** تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: * تاریخ خرید: ۹۷/۰۹/۲۹ پنج‌شنبه ، (۰۹:۳۳َ) از سایت « شهر کتاب آنلاین»  * تاریخ تحویل: چهارشنبه ۹۷/۱۰/۰۵ 


* تاریخ مطالعه‌ی اول: جمعه ۹۷/۱۰/۰۷ (۲۳:۴۰) تا یکشنبه ۹۷/۱۰/۱۶ (۰۱:۳۱ بامداد)

جلد کتاب قصه های کولیما جلد۱ نوشته‌ی وارلام شالاموف ترجمه نازلی اصغرزاده انتشارات مروارید چاپ ۱۳۹۳

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل تجارب و خاطرات نویسنده‌ی آن از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی می باشد.

کتاب به چندین داستان مختلف تقسیم می‌شود که ماجرای هر کدام با دیگری متفاوت و مستقل  است و هر کدام شخصیت‌های مربوط به خود را دارد، از این جهت خواندن کتاب لذت‌بخش است ، چون نیازی ندارد که شخصیت‌های کتاب را برای داستان بعدی به یاد داشته باشید و هر وقت حوصله بود ،یک داستان از آن را خواند... ‌.

 همچنین ماجرای تمامی داستان‌ها در همان اردوگاه‌های کار اجباری ، در منطقه‌ی کولیما می‌گذرد و یک ذهنیت و تصویر تقریبی( نه کامل ) از وضعیت اردوگاه‌های کار اجباری  و روابط انسان‌های موجود در آن و نحوه‌ی زندگی‌ کردنشان در آنجا را به خواننده ارائه می‌دهد‌.

ترجمه‌ی کتاب ، روان و زیباست ، همچنین توضیح مترجم برای کلمات سخت و افراد اسم برده در کتاب، باعث راحتی خواننده ، افزایش اطلاعات و جذابیت کتاب شده است‌.

یکی از مطالبی که برایم جالب و نو بود «در رفتن از زیر کار » و یا مخفی شدن در خوابگاه برای جلوگیری از انتقال به مکانی دیگر بود ؛ پس در شرایط سخت هم راهی هست و میتوان امیّدوار بود به لطف خدا.


الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۷


کتاب قصه های کولیما جلد۱ نوشته‌ی وارلام شالاموف ترجمه نازلی اصغرزاده انتشارات مروارید چاپ ۱۳۹۳

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: خاطرات مسکو : عشق ناخواسته 

نوشته: اِما گرشتین 

مترجم: احسان لامع

چاپ: اول

تاریخ چاپ: ۱۳۹۲

ناشر : بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ؛ تهران

تعداد صفحات: ۲۵۶ ص. + مصور

شابک : ۹۷۸۶۰۰۲۵۳۰۷۲۱ | ISBN 978-600-253-072-1

Memuary ; Emma Gershtein; 1998


* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی:پنج‌شنبه ۱۳۹۷/۰۹/۱۵ (۱۱:۱۷:۱۵) خرید اینترنتی از سایت آی‌کتاب‌‌.

* تاریخ مطالعه: مطالعه‌ی اول: سه‌شنبه ۹۷/۰۹/۲۷ (۲۱:۳۰) تا سه‌شنبه ۹۷/۱۰/۰۴ (۰۲:۲۶ بامداد)

کتاب خاطرات مسکو عشق ناخواسته نوشته اما گرشتین ترجمه احسان لامع چاپ ۱۳۹۲ انتشارات کتاب پارسه


* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

نکته‌ی اول اینکه : کتاب اصلی شامل سه قسمت است به نام‌های : در جوار شاعر - عشق ناخواسته - نادژدا ؛ این کتاب بخش دوم از کتاب اصلی یعنی« عشق ناخواسته » است .

این کتاب شامل خاطرات نویسنده‌ ( یک زن روس و یهودی ) از محافل ادبی و هنری و زندگی خصوصی و شخصیت شعرا و نویسندگان مشهور شوروی مانند آنا آخماتووا و اوسیپ ماندلشتام و پاسترناک و... در مابین سالهای ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۰ و در زمان استالین و جنگ جهانی دوم می‌باشد؛ البته گاهی به سال‌های قبل و یا بعد هم اشاراتی دارد. این کتاب یکنوع اعتراف‌نامه‌ی نویسنده هم هست چونکه در آن به داشتن رابطه و علاقه با پسر آنا آخماتووا به اسم لیووا می پردازد .

نویسنده از نزدیک با افراد به اصطلاح روشنفکر و فرهیخته! و محافل ادبی ارتباط داشته است لذا این کتاب برای افرادی که می‌خواهند در خصوص زندگی شاعران و نویسندگان و محافل ادبی و هنری آن دوره‌ی خاص روسیه و به ویژه مسکو، نوع روابطشان، دل‌مشغولی و مشکلاتشان  اطلاعاتی داشته باشند و آشنایی با این افراد پیدا کنند و یا بیشتر آشنا شوند مناسب است‌.

خاطرات نویسنده بیشتر پیرامون دو شهر مسکو و لنینگراد می‌باشد.

سن افراد در زمان کتاب:

نویسنده: حدود ۳۲ سال

آنا آخماتووا: حدود ۴۶ سال

لیووا: حدود ۲۳

نادژدا: حدود ۳۶ 

اوسیپ ماندلشتام: حدود ۴۴


نکته‌ی دوم: کتاب پُر است از اسم‌های افراد مختلف و مکان‌های مختلف که باعث گیج و خسته شدن خواننده‌ی ناآشنا می‌شود ، البته بر این موضوع ، اشکالات چاپی و تایپی را هم اضافه کنید؛ لذا موقع مطالعه باید دقت شود.

ترجمه خوب و روان است.

کتاب فهرست ندارد و فصل‌ها هم عنوان ندارند لذا بهتر است کتاب در فواصل کوتاه خوانده شود تا اسامی و اتفاقات فراموش نشود و موجب سردرگمی نشود.


به طور کلی ، این کتاب جذابیت چندانی برایم نداشت. قبل از خرید کتاب ، فکر کردم که نویسنده جزو افراد زندان رفته در زمان استالین است اما بعد از خواندن کتاب فهمیدم که اشتباه کرده‌ام ؛ البته در این کتاب دو موضوع برایم جالب بود:

اول : اشاره به وجود فساد اخلاقی و روابط آزاد بین زن و مرد و دختر و پسر؛ این مطلب از آن جهت برایم مهم است که در خاطرات ایرانی‌های کمونیست هم به این نوع روابط اشاره شده بود که بعضی از آنها مقداری برایم قابل قبول نبود، مثل رابطه‌ی یک نیروی نظامی زیر دست با زن فرمانده‌اش ( خاطرات چارلز صیادی ) و ... . دوست داشتم که از نویسندگان روسی، خاطراتی بخوانم تا ببینم که آیا این نوع روابط وجود داشته یا نه؟ و گسترش آن در چه حدی بوده است ؛ اما در این کتاب اگرچه گاهی به صورت اشاره و مبهم اما به بعضی روابط اشاره شده است . جالب اینکه با توجه به این کتاب که خاطرات نویسنده از زندگی با شعرا و نویسندگانِ آن دوره‌ است این نوع روابط در بین افراد ادبی و روشنفکرِفرهیخته! هم رواج داشته است ؛ نمی‌خواهم بگویم همه این طوری بوده‌اند و یا این نوع روابط ، حتما ارتباط جنسی بوده اما به هرحال وجود داشته است! در اینجا، « دلیل وجود این نوع روابط»  و « اندازه‌ی این روابط» و « نحوه یا نوع این روابط » مهم است!. چرا انسانها در هر دوره‌ی زمانی و در هر مکانی و به بهانه‌های مختلف به فکر روابط خارج از اخلاق انسانی هستند؟! چون ما انسانیم و یک موجود اجتماعی هستیم و نیاز به ارتباط داریم و یا چون نیاز به ابراز احساسات داریم و یا چون طرف مقابل خودش درخواست داشته و راضی بوده و یا چون دلمان خواسته و یا چون طرف مقابل دوست خانوادگی یا همکار و یا رئیسم هستش.. پس باید هر نوع رابطه‌ای را برقرار کنیم؟! اینکه انسان هم مثل حیوانات ، با هر کسی که خواست ، هر نوع رابطه‌ای را به هر بهانه‌ای برقرار کند پس تفاوت انسان و حیوان در چیست؟ فقط در نطق کردن و حرف زدن؟! پس جایگاه اخلاق و اصول آن مثل وفاداری، پاکدامنی، پرهیزکاری و ... و یا احساس و نیت پاک چه می‌شود؟ آیا حیوانات تعهدی به اصول اخلاقی دارند؟ وقتی قرار باشد که رفتارمان و اعمالمان مثل حیوانات باشد ، آنوقت اسمش چه اهمیتی دارد: یکی بگوید من روشنفکر فرهیخته هستم ، دیگری بگوید من آزاد اندیش هستم و یکی دیگر چیز دیگری بگوید ؛این‌ها چه تفاوتی دارند وقتی اصول اولیه انسانی که همان اخلاقیات است را رعایت نمی‌کنیم؟! فساد چیست و عواقب آن چیست؟ آیا این نوع روابط آزاد و دل‌بخواهی و لذت جویانه  ،موجب فساد در فرد و خانواده و جامعه و انتشار آن به نسل‌های بعد نمی‌شود؟

واقعیت این است جامعه‌ی فاسد که اصول اخلاقی و انسانی‌اش تنزل یافته است چیزی برایش باقی نمی‌ماند جز اصول مادی و غیر اخلاقی!، در نتیجه پول و امکانات می‌شود ربِّ انسان‌ها. هر کس به این رب دست‌ساخته‌ی خود انسان‌ها نزدیکتر باشد ،یعنی پولدار و مادّی‌تر باشد، از دید سایر انسان‌های بت‌پرست ، بهتر و دلپسندتر است! مثل وضعیت شوروی سابق، غرب و سرمایه‌داری الان و یا همین وضعیت فعلی ایران! همه به دنبال پول بیشتر هستند ... .


دوم: در زمان جنگ جهانی دوم که آلمانی‌ها به روسیه حمله کرده و شهر مسکو را بمباران هوایی می‌کردند و وضعیت کشور ، جنگی بوده اما  « ... در آرایشگاه به تعداد نفرات ، صندلی خالی نبود تا به مشتریان برسد و خانم‌ها در پیاده‌رو صف کشیده بودند. آلمانی‌ها می‌خواستند شهر را فتح کنند و خانم‌ها درصدد بودند تا موهایشان را خوشگل کنند» ( ص۲۳۹)



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۴ دی‌ماه ۱۳۹۷

کتاب خاطرات مسکو عشق ناخواسته نوشته اما گرشتین ترجمه احسان لامع چاپ ۱۳۹۲ انتشارات کتاب پارسه
  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: بهشت خیالی ( ایرانی در غربت )

نویسنده: محمود طلوعی


نوبت چاپ: چاپ اول ۱۳۷۰

ناشر : انتشارات کتاب سرا 

تعداد صفحات: ۲۸۶ صفحه.

شابک: ندارد.


** تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: * تاریخ خرید: ۹۷/۰۹/۰۵ دوشنبه ، (۰۸:۲۱:۱۴) از سایت iketab  * تاریخ تحویل: جمعه۹۷/۰۹/۰۹ 


* تاریخ مطالعه‌ی اول: چهارشنبه ۹۷/۰۹/۱۴ (۱۸:۲۵) تا جمعه ۹۷/۰۹/۱۶ (۰۳:۵۵بامداد)

جلد کتاب بهشت خیالی محمود طلوعی

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل خاطرات نویسنده از سفر به فرانسه و امریکا در سال ۱۳۶۸ و ۱۳۶۹ میباشد که در آن به مشکلات ایرانیان مقیم و مهاجر در اروپا و امریکا ( به ویژه ایرانیان فراری مربوط به انقلاب و زمان جنگ ۸ ساله )  و مشکلات و معضلات زندگی در آمریکا می‌پردازد . 

نویسنده‌ی کتاب ، بر اساس ص۲۲۹ و به احتمال زیاد از کارمندان بازنشسته‌ی وزارت دارایی در زمان شاه بوده و شاید به همین دلیل در نوشتن اعداد و ارقام و آمار دقت به خرج داده است.


فهرست مطالب کتاب :

اشاره - مشکلات سفر - پاریس و ایرانیان پاریس نشین - دیداری دوباره از امریکا - قوم مهاجر - دیداری از واشنگتن - حکومت نامرئی - آمریکاییها و مسایل ایران - سرگذشت و سرنوشت دو ایرانی - سقوط خانواده - خطر ژاپن - جنایت بدون مکافات - بلای تلویزیون - امریکا و زوال کمونیسم - منطق زور - سفری به «تهران‌جلس» - عدالت کجاست؟! - دنیای دیوانه - در راه بازگشت - نکاتی از یک کتاب - بهشت خیالی


فهرست کتاب تا حدودی مطالب آورده شده در کتاب را روشن می‌کند.

از کتابهای زیادی در این کتاب اسم برده شده که بیشترشان به زبان خارجی و بعضی هم فارسی هستند.


« ... دید من نسبت به جامعه‌ی آمریکا در پایان چهارمین سفرم به این کشور ، بدبینانه‌تر از گذشته بود ‌ این جامعه با وجود پیشرفت سریع در صنعت و تکنولوژی و ثروت و امکانات رفاهی ، در معنویت و اخلاق پیشرفتی نکرده و حتی می‌توانم بگویم به قهقرا رفته است ...» ص۲۴۶.


برخی مطالب مربوط به جامعه‌ی امریکا که شامل مسائل سوء اخلاقی در نتیجه‌ی استفاده از شبکه‌های تلویزیونی آمریکایی  (شبیه به همین شبکه‌های ماهواره‌ای که در حال حاضر در ایران قابل دریافت است)  و یا شاغل بودن زنان و بیکاری مردان و در نتیجه طلاق و ... در جامعه‌ی امروز ایران هم قابل دیدن است!. این که چرا ما داریم همان کاری را انجام می‌دهیم که قبلا دیگران انجام داده‌اند و نتایج سوء و نامناسبی داشته، برایم جای دقت و تعجب دارد!


مطالب این کتاب برایم جذاب، زیبا و نو بود و ارزش دوباره خواندن را دارد. 



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۶ آذرماه ۱۳۹۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: خاطرات زندگی صبحی و تاریخ بابیگری و بهائیگری

نویسنده: مرحوم « فضل‌الله مهتدی » معروف به « صبحی »

به کوشش و مقدمه: سیدهادی خسروشاهی

*کتاب حاضر مجموعه‌ی دو کتاب « پیام پدر» و « کتاب صبحی » اثر « صبحی » می‌باشد.

نوبت چاپ: سوم، بهار ۱۳۹۰ 

ناشر: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی ( نشانی : تهران،خ.شریعتی، نرسیده به میدان قدس،روبروی پمپ بنزین اسدی، پلاک ۱۹۵۴، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صندوق پستی: ۱۹۳۹۵/۳۸۹۶ ؛ تلفن: ۲۲۲۱۱۱۹۴ ؛ تلفکس: ۲۲۲۱۱۱۷۴ ؛ سایت: www.irdc.ir )

تعداد صفحات: ۵۳۲ صفحه + مصور

شابک: ۹۷۸۹۶۴۴۱۹۱۹۶۱ | ISBN 978-964-419-196-1


* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: - تاریخ خرید: یکشنبه ۹۷/۰۸/۰۶(۱۰:۰۲:۴۳) از سایت اینترنتی « پاتوق کتاب فردا » به آدرس : www.bookroom.ir - تاریخ تحویل: پنج‌شنبه ۹۷/۰۸/۱۰ ( حدود ساعت یکربع به یک ؛ مراجعه‌ی حضوری به اداره‌ی پست بیجار)



* مطالعه‌ی اول: جمعه ۹۷/۰۸/۱۸ (۲۲:۴۵) تا سه‌شنبه ۹۷/۰۹/۱۳ (۲۲:۵۵)



* معرفی و بررسی: 

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب ، حاوی دو کتاب به نام‌های « کتاب صبحی » و « پیام پدر » می‌باشد که این دو کتاب شامل خاطرات مرحوم « صبحی » از اندرون فرقه‌ی بهاییت است.

مرحوم صبحی این دو کتاب را به صورت جداگانه  و بعد از خروج از بهائیت و مسلمان شدن و برای آگاهی مردم و جوانان ، چاپ نمود که چاپ اصلی آن‌ها در حال حاضر نایاب هستند به ویژه «کتاب صبحی» که چاپ آن مربوط به سال ۱۳۱۲ می‌باشد و پیام پدر را در سال ۱۳۳۲ چاپ نمود که می‌توان گفت : که این دو کتاب مکمل همدیگر هستند با این تفاوت که کتاب اول دارای کلمات و جملات سخت است و برای نسل امروزی ، خواندن آن نیاز به دقت و استفاده از فرهنگ لغات دارد اما کتاب دوم روان است و مفصل تر و کامل‌تر از کتاب اول است ولی مرحوم صبحی ، خواننده را در برخی مطالب به کتاب اول ارجاع داده است.

ماجراهای هر دو کتاب مربوط به سالهای قبل از ۱۳۱۱ خورشیدی است اما در کتاب پیام پدر برخی مطالب تا قبل از سال ۱۳۳۲ نیز در کتاب گنجانده شده است‌.


کتاب حاضر که چاپ سوم آن مربوط به سال ۱۳۹۰ می‌باشد ،به کوشش آقای خسروشاهی و بدون دخل و تصرف در متن اصلی کتاب‌ها ، هر دو کتاب را در یک جلد و به صورت جدا از هم چاپ نموده است که کاری بسیار ارزشمند و شایسته‌ی تقدیر است و إِن شَاءَ اللّٰه که خداوند به ایشان سلامتی و تندرستی و عاقبت به خیری عنایت فرماید.


« فضل‌الله صبحی مهتدی، فرزند محمدحسین مهتدی، از بهائیان معروف کاشان بود... زندگی صبحی بسیار پر ماجرا و مملو از فراز و نشیب‌های عجیبی است. او شرح زندگی خود را در « کتاب صبحی » ... و « پیام پدر » به تفصیل نوشته است و چنان که خود شرح می‌دهد سالیان درازی را در قفقاز ، عشق آباد، بخارا، سمرقند، تاشکند و مرو گذرانده و سپس به ایران آمده و در ایران هم تقریباً به اغلب نقاط سفر کرده و در همه جا به عنوان مبلغ باهوش بهائیان، به شمار رفته است...به حیفا رفت و سال‌ها کاتب عبدالبهاء گردید...

... وی پس از سال‌ها ، بنا به عللی که در این کتاب شرح داده، از این دار و دسته‌ی سیاسی وابسته به استعمار بین‌المللی ، کناره گرفت... او نخست، بهائی قرصی بود، ولی بعدها - برخلاف داعیه‌ی [= ادعای] دشمنانش که می‌گفتند او مسیحی شده!- مرد مسلمان و عارف مسلکی شد و در خدمت به افراد بینوا، مشهور بود... بعدها در اداره‌ی انتشارات و رادیو ، برنامه‌ی کودکان را تنظیم می‌کرد و برای بچه‌ها قصه‌های شیرینی می‌گفت که مورد توجه همگان بود. 

صبحی در جمع‌آوری قصه‌ها و آداب و رسوم ایرانی ، زحمات زیادی کشید... » (صفحه‌ی ۱۹)


« این دو کتاب با اینکه به صورت ظاهر  خاطرات زندگی فضل‌الله صبحی است ، ولی در واقع حقایق ارزشمند و جالبی درباره‌ی تاریخ بهائی‌گری و فساد داخلی رهبران داخلی این دار و دسته‌ی سیاسی است.» ص۲۲

« آنچه که بر اهمیت و ارج « کتاب صبحی » و « پیام پدر» می‌افزاید این است که نویسنده‌ی آن، سال‌های متمادی منشی مخصوص عبدالبهاء بوده و به قول خودش[= عبدالبهاء]: « کاتب وحی و واسطه‌ی فیض بین حق و خلق !» بوده و در راه پیشبرد هدف‌های بهائیت ، ۱۲ سال تمام به سفرهای تبلیغی در ایران و بلاد دیگر رفته است.» ص۲۳


* کتاب های مرحوم صبحی عبارتند از :

کتاب صبحی (۱۳۱۲)

افسانه ها ( در دو جلد ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ )

داستان های ملل (۱۳۲۷)

حاج ملا زلفعلی ( ۱۳۲۶ )

افسانه های کهن ( دو جلد ۱۳۲۸ ؛ ۱۳۳۱)

دژ هوش ربا (۱۳۳۰)

داستان های دیوان بلخ ( ۱۳۳۱)

افسانه های باستانی ایران و مجار ( ۱۳۳۲)

افسانه های بوعلی سینا (۱۳۳۳)

پیام پدر (۱۳۳۵)

عمو نوروز (۱۳۳۹)


بعضی از تألیفات او چندین بار تجدید چاپ شده و بعضی هم به زبان‌های خارجی از جمله : آلمانی، چکی و روسی ترجمه شده است.

صبحی در آبان ۱۳۴۱ شمسی در تهران درگذشت و تشییع جنازه ی مفصلی از او به عمل آمد. (ص۲۰)



* بخش اول: کتاب صبحی


«... احباء [= بهائیان] غالباً در مراتب خلوص و ایمان ، از حدود اقوال و الفاظ [ = حرف و ادعا ] تجاوز نمی‌کردند و با مخالفت کلی با تعالیم رؤسا، چون به زبان، اولیای دین خود را می‌ستودند ، اهل اعتقاد و مؤمن محسوب می‌شدند. فلهذا [= از این جهت] نفوذ اوامر [: دستورات و احکام] در بین این جمعیت به هیچ وجه شدّتی نداشت...»( ص۱۲۹) : در این نوشته نکته‌ی عجیبی هست که در مورد ما مسلمانان هم صدق می‌کند و آن اینکه عده‌ای از ما مسلمانان نیز فقط در ظاهر و به اسم و فامیل و حرف گفتن مسلمان هستیم اما در باطن از اسلام به دوریم! یک عده اهل نمازند اما خمس و زکات نمی‌دهند. یک عده دائم یا الله و یا علی و یا حسین می‌گویند اما از اخلاق و اصول اخلاقی و دستورات خدا و رفتار اولیایش در مورد اخلاق کاملاً به دورند ؛ مثلا : پیامبر صل‌الله‌علیه‌وآله به کودکان نیز سلام می‌کرد اما می‌بینی که یک آدم بزرگسال که قبلا بارها به او سلام کرده‌ای ، برایش دردناک است که از روی ثواب و یا ادب، حداقل یکبار ،  زودتر سلام کند.

یک عده‌ای هستند که در محرم و صفر و ایام شهادت اولیای خدا، حلیم و شله‌زرد می‌دهند اما نه اهل نمازند و نه روزه، تازه بساط مشروب‌خوری و قلیان کشی و سیگار دود کردنشان و یا نگاه کردن به زنان نامحرم و یا غیبت و دروغگویی برای مجلس گرم کردن و خودنمایی‌شان به راه است! 

عده‌ایی هستند که برای سیر کردن شکم خود و زن و بچه‌اشان و یا پس‌انداز کردن و پر کردن حساب بانکی‌شان دست به هر عمل زشت و ضد دین می‌زنند ، از احتکار بگیر تا گرانفروشی و کم فروشی و بد فروشی و کلاهبرداری و دغل در معامله و ... .


ص۱۷۰: ادعاها و حرفهای بهاء( خدای بهاییان) که از مقام و جایگاه خدا بودن حرف زده!


ص ۲۲۰: « ... و از سعاداتی که خداوند نسیب انسان کرده همین دیانت است که مدار نظام عالَم و قوام [= عامل استحکام] اداره‌ی فرزندان آدم منوط [= وابسته] بر آن است، چه اگر دین در بین بشر نبودی ترتیب جهان، بر هم خوردی و هرج و مرج بر آن راه یافتی و بشر از حیوان به مراتب پست‌تر گشتی، زیرا حیوانات محکوم به احکام غریزه‌اند و چون غریزه مصون از خطاست ، حیوانات در جماعت خود ، بی‌وضع قوانین و سنن ، به راحتی زندگی کنند. به‌عکس انسان که چون مافوق غریزه قوه‌ای دارد که آن عقل است و عقل را در وصول به سعادت موانعی است که در اتصال به وحی رفع می‌شود ، لازک است که خود را قرین سعادتِ دیانت نماید... ».

نکات زیبا در این نوشته و ادامه‌ی آن قرار دارد؛ افرادی که دین و دیانت را کنار گذاشته و یا فقط در حد تظاهر در جامعه به آن معتقد هستند، نه تنها به خود ، بلکه به اطرافیان و سایر افراد و به طور کلی به جامعه  ضرر و آسیب می‌رسانند : مرد متأهلی را می‌بینی که زن دارد اما چشمش به دنبال دختران و زنان شوهردار  است ؛ خانم متأهلی را می‌بینی که به دنبال ارتباط گسترده با سایر مردهاست که بسیاری از این ارتباط‌ها به رابطه‌های غیر اخلاقی در واقعیت یا در فکر و خیال کشیده می‌شود؛ و اما در این خانواده‌ها یک سنت غلط و نادرست به فرزندان به ارث می‌رسد و نسل‌ها ادامه می‌یابد و این سنتِ غلط نتیجه‌ی لاقیدی و بی‌دین بودن خانم و آقایی است که امروزه برای راضی کردن امیال خود و از سرِ خودخواهی ، بنیانگذار بیراهه هستند که مسئولیت و عذاب این گمراهی تا قیامت ورز و وبال گردنشان است؛ بگذریم از دختران و پسران مجرد و یا زنان و مردان مطلقه.

 دین و شریعت الهی ، مخالف اینگونه رفتار و اعمال است و بندگان را در هر عملی محدود کرده است مثلا برای روابط جنسی، آن را محدود به همسر کرده؛ در روابط اجتماعی روزمره، از زن و مرد مؤمن خواسته که با دیدن نامحرم، سر و نگاه را به زیر بیندازند- حالا فکر کنید به رفتار زنان و مردانی که از فاصله‌ی یک وجبی و چشم تو چشم  با نامحرم ،سلام و احوالپرسی و گفتگو می‌کنند! ؛ یا زنان و مردانی که در اینترنت و شبکه‌های مجازی ، رفیق و همدل و هم‌صحبتی غیر از همسران خود دارند و... و جالب اینکه مدعی مسلمان بودن و دیندار بودن هم هستند- ؛ در امور مالی، اختلاس و احتکار و گران‌فروشی و کم‌فروشی و رباخوری و دغل در معامله را حرام کرده...؛ برای خوردن و حرف زدن و پوشش و ... و تمام مسائل  ، حد و میزانی قرار داده است که بسیاری از ما مسلمانان از بسیاری از آن‌ها بی‌خبریم چون علاقه‌ای به فهمیدن آن‌ها نداشته‌ایم و زندگی و عمر و فرصتی که به ما داده شده اگرچه در ظاهر برایمان مهم است اما در حقیقت ، بی‌ارزش است!.


مرحوم صبحی در صفحه‌ی ۲۴۰ به مدارس مسیحی که با پول کلیساهای امریکا و افراد ثروتمند در ایران به تعلیم و تربیت کودکان ایرانی مشغول هستند ، اشاره‌ای دارد. فکر کنم در آن دوره و زمانه، این مدارس به شدت در حال تأثیرگذاری بر روی مردم و نسل آینده بوده‌اند چون در تلویزیون شنیدم که مرحوم فرخی یزدی هم در اعتراض به این مدارس ، شعری سروده است. بیچاره مردم مسلمان ایران که هیچ‌وقت از دست دشمنان خاک ایران و دین اسلام در آسایش نبوده‌اند؛ در آن روزگار گرفتار فرقه‌هایی چون بابیه و بهاییت و مدارس مسیحی و آمریکایی بوده‌اند و امروز گرفتار ماهواره و شبکه‌های ضد خانواده و ضددین هستند، و تمام اینها برای ایجاد چند دسته شدن و در نهایت به ضعف و ذلت و خواری کشاندن مردم مسلمان ایران بوده و هست. و این حرف ، توهم توطئه نیست بلکه اگر مختصر مطالعه‌ای در تاریخ ایران بکنیم متوجه‌ی این دسیسه‌ها خواهیم شد؛ در نتیجه باید حواس خود را جمع کنیم و دوست و دشمن و خوب و بد و درست و نادرست را از هم تشخیص دهیم و منافع ملی و میهنی را در نظر بگیریم و فقط به فکر منافع شخصی و خانوادگی نباشیم چون‌که با نابودی جامعه‌ی ایرانی ، ما هم به مرور در جوامع و ملل دیگر محو و ناپدید خواهیم شد! . به ویژه باید مواظب نسل‌های بعدی باشیم و در تربیت آن‌ها کوشا و جدّی باشیم و اگر در تربیت آن‌ها به نفع ایران و اسلام کوتاهی کنیم دیگران آن‌ها را به نفع خودشان مصادره می‌کنند!


* شهرها و روستاها و سایر جاهایی که مرحوم صبحی به آن‌ها رفت و برگشت داشته‌اند ( بر اساس کتاب صبحی) : 

قزوین ، سیادهن ، زنجان ، نیک‌پی ، جمال آباد ، میانج ، غریبدوست ، قراچمن ، دواتگر ، تکمه داش ، سیسان ، متنه ، لیقوان ، زنجاناب ، میلان ، اسکو ، ممقان ، گوگان ، عجب شیر ، شیشوان ، مراغه ، بناب ، ایلخچی ، سردرود ، تبریز ، جلفا ، تفلیس ، بادکوبه ، بالاخانلی ، نفتالین ، تازه شهر ، عشق آباد ، خوارزم ، مرو ، قهقه ، تجن ، یولتان ، تخته بازار ، نزدیکی مرز افغانستان ، مرو ، انوبز ، معین ، گوگ تپه ، بهرزن ، عشق آباد ، ( تا اینجا با میرزا مهدی ) ، فیروزه ، ( از اینجا با حاجی امین) ، تازه شهر ، بادکوبه ، لنکران ، آستارا ، بندر پهلوی ، رشت ، گیلان ، قزوین ، تهران ، قزوین ، رشت و گیلان ، انزلی ، بادکوبه ، گنجه ، تفلیس ، باطوم ( گرجستان ) ، ۸ روز روی دریا : طرابوزان ، اسلامبول ، حضور در کشتی قارسبا ؛ حضور بر روی دریا ، کلی‌بلی داردانل ، جزیره‌ی رودس ، بندر مرسین ، جزیره‌ی قبرس ، اسکندرون، طرابلس ، بیروت ، حیفا ، ( سفر با عبدالبها : عکا، روستای ابوسنان ، طبریا، روستاهای مجدل ، صفد ، سواحل اردن ، عدسیه، سنخ، حیفا) ، بیروت، اسکندرون، قبرس ، لارندکا، لافغوشا ، رودس( ایتالیا) ، ازمیر ، اسلامبول ، باطوم ، گنجه ( گرجستان) ، بادکوبه ، بندر پهلوی ، رشت ، قزوین ، تهران ، قزوین ، همدان ، قزوین ، خمسه ، زنجان ، آذربایجان ، میانج ، سیسان ، تبریز ، خوی ، میاندوآب ، هراب (خلخال ) ، هشتجین ، زنجان ، قزوین ، تهران ، محله‌ی سنگلج .



مرحوم صبحی اطلاعاتی تقریبا کامل درخصوص فرقه‌ی باب و بها و سایر فرقه‌های زائیده شده از بابیه و بهاییت و کتاب‌های نوشته شده و افراد معروف و مبلغ این فرقه ارائه می‌دهد که این اطلاعات ،هم در آن دوره و هم امروز ارزشمند بوده و هست ؛ بیان گوشه‌ای از تناقضات  در نوشته‌ها و گفته‌های باب و بها و عبدالبها؛ بیان گوشه‌ای از دغلکاری و فریب‌کاری بها و عبدالبها؛ بیان گوشه‌ای از استفاده‌ها و بهره بردن منتسبین به عبدالبها از شخص عبدالبها و امکانات فراهم شده از پول بهاییان که به حیفا می‌فرستادند؛ بیان گوشه‌ای از مشکلات جامعه‌ی بهاییان در حیفا و در نزدیکترین مکان و زمان به عبدالبها؛ بیان دلایل اینکه بر بها و عبدالبها ، وحی نازل نمی‌شده؛ متن توبه نامه‌ی باب، بنیانگذار بابیه؛ بیانِ نحوه‌ی دعوت عوام شیعه به بهاییت بر اساس فریب و حیله‌گری؛ بیان مطالبی جالب و قابل توجه و مفید درخصوص عقل و وهم و تفاوت انسان با حیوانات و مفید بودن دین و ... ؛ 



* بخش دوم: کتاب « پیام پدر»


«... هرچند در بیست سال پیش من دفتری به نام « کتاب صبحی » نوشتم و چاپ و پخش کردم ، ولی آن به کار امروز شما نمی‌خورد و نمی‌توانم پاسخ پرسش‌های شما را به آن نوشته‌ها واگذارم؛ از این‌رو به نوشتن این دفتر می‌پردازم و از شما خواهش دارم در این سخنان که پاسخ پرسش‌های‌تان است باریک‌بین شوید.» ص۲۷۰


مرحوم صبحی قصد نوشتن کتابی در خصوص کشته شدن بابیان و پیروان ازل به دست کسان بهاء را داشته اما نمی‌دانم این کتاب را نوشته و چاپ نکرده و یا اصلا آن را ننوشته است؛ به هر حال ای کاش این کتاب را می‌نوشت.


مرحوم صبحی کتاب پیام پدر به مسائل و موارد زیر می‌پردازد:

معرفی اجداد خود و نحوه‌ی بهایی شدنشان ؛

 معرفی باب و ادعای او و معرفی جانشین او و معرفی بهاء و ادعای بهائیان در مورد بها و جانشینان بها به طور مختصر و مفید؛ 

خیانت زنان بهایی به شوهران مسلمانشان به این طریق که بهایی بودن خود را آشکار نمی‌کردند و فرزندان خود را بهایی می‌کردند و دخترانشان را به مردان بهایی شوهر می‌دادند : این موضوع جای بحث و دقت دارد، این روش برای نفوذ در خانواده‌ها و نسل های بعدی ، در امروز هم کاربرد دارد! یکی از راه‌ها ، همین شبکه‌های ماهواره‌ای هستش؛ جالب اینجاست که خودِ مرحوم صبحی نیز به این روش بهایی بوده یعنی مادربزرگش بهایی بوده و پدربزرگش از روحانیون مسلمان؛ معرفی کامل بعضی از مبلغین مشهور بهاییت در آن زمان؛ 

اشاره به کمک‌های قابل توجه فرمانروایان روس به بهاییان در شهرهایی مانند عشق آباد ، تاشکند و ...؛

صفحات ۳۹۰ الی ۳۹۴ ، قبل از این فکر می‌کردم که مؤسس بیت‌العدل و حکومت نه نفر بر بهاییان از اختراعات شوقی بوده است، اما طبق مطالبی که مرحوم صبحی نوشته است ، عبدالبها بعد از خود کار را به بیت‌العدل سپرده است و نخواسته که جانشینی داشته باشد اما نزدیکان شوقی ، او را به استناد نامه ای قدیمی ، جانشین عبدالبها کردند و شوقی، امورات بهاییان را بعد از خود به بیت‌العدل یا همان تیم نه‌نفره سپرد! ؛

معرفی سه نفر از بهاییانی که در آن روزگار به باطل بودن بهاییت پی بردند و به مسلمانی برگشتند شامل : آواره ، نیکو و اقتصاد، نام آواره را قبل شنیده‌ام که نام کتابش « کشف الحیل » در سه جلد است، شاید نام نیکو را شنیده باشم اما نام اقتصاد را شاید بار دوم است که خواندن و شنیده ام، مینویسم بار دوم چون کتاب پیام پدر را قبلا خوانده‌ام، آن را از آقای عباسپناه که معلم بازنشسته هست و از رفقای پدرم هستش گرفتم و خواندم.؛

ص۴۰۰، اشاره‌ای مختصر به ترویج سخنان و نوشته‌های بهاییان در ایران از طریق پنهان‌کردن نام نویسنده!؛

ترس پدر صبحی از ملاقات با صبحی به دلیل طرد شدن توسط بهاییان؛

ص۴۲۵، نکته‌ای ظریف و مهم در جمله‌ای کوتاه:«... روایی [= رواج] بازار زشتکاری و فریب زنان ساده به کارهای ناهنجار، همه با دست این گروه است که از نام یهودی گریزان و به بهائی‌گری سرافرازند...». این راز را مرحوم صبحی در حدود ۶۰-۷۰ سال پیش برملا کرده است و جالب اینکه این کار را امروز از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای در بین خانواده‌های ایرانی دنبال می‌کنند و موفق هم بوده‌اند! کمی به دور و برمان دقت کنیم و وضع زنان و دختران جامعه ، به ویژه آن‌ها که تحت تأثیر ماهواره هستند را ببینیم! نمی‌گویم که قبل از ظهور ماهواره، زشتکاری و بی حیایی نبود بلکه می‌گویم به این گستردگی نبود!؛


ص ۴۴۶: مرحوم صبحی در حدود ۷۰ سال پیش به موضوعی اشاره می‌کند که در دنیای امروزی هم وجود دارد : « ... مردمی را می‌نگرید که می‌گویند در هر روزگاری ، خدا را پیکری نمودار شد ...» جالب اینکه چند هفته‌ی پیش هم نمونه‌ی آن را در اینستاگرام دیدم و آن اینکه شخصی به اسم خانجانی گفته بود که برای هر دورانی خدایی وجود دارد و خدای قبلی یا دوره‌ی قبلی پوسیده می شود! .


* برای خرید این کتاب از لینک زیر استفاده کنید:

خرید کتاب خاطرات زندگی صبحی


اما حرف آخر : فاتحه و صلواتی قرائت کنیم و یا صدقه‌ای بدهیم و ثواب آن را به روح مرحوم صبحی و تمام مؤمنین و مؤمنات طول تاریخ بشریت هدیه بدهیم و یا برای آرامش و آمرزش آن‌ها دعا کنیم که هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی!



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۴ آذر ۹۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سرنوشت فراریان از شوروی

تألیف: گوردون بروک شفرد

ترجمه‌ی: فتح‌الله دیده‌بان

چاپ اول : ۱۳۷۶

انتشارات: مؤسسه انتشارات امیرکبیر تهران، میدان استقلال

تعداد صفحات: ۳۵۱ صفحه.

شابک: ۹۶۴۰۰۰۳۵۵۷ | ISBN: 964-00-0355-7

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: تاریخ خرید: ۹۷/۰۷/۲۸ (۰۶:۲۶:۴۶) از سایت اینترنتی کتاب شرق www.ketabeshargh.com - تاریخ دریافت: چهارشنبه ۹۷/۰۸/۰۲ (۸۰۰۰ ت.)

* مطالعه‌ی اول : از چهارشنبه ۹۷/۰۸/۰۲ (۱۴:۲۸) تا پنج‌شنبه ۹۷/۰۸/۱۷ (۰۹:۲۲)

جلد کتاب فراریان از شوروی نوشته گوردون بروک شفرد ترجمه فتح الله دیده بان انتشارات امیرکبیر چاپ ۱۳۷۶


* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب به سرنوشت تعدادی از فراریان بلندپایه‌ و حکومتی در زمان اتحاد جماهیر شوروی می‌پردازد.

 تاریخ نگارش کتاب مربوط به سال ۱۹۷۷ م.(۱۳۵۶ ش.) است اما مطالب کتاب مربوط به سال‌های بین ۱۹۲۷ و ۳۰ و سال‌های ۱۹۳۶ و ۳۸ میلادی می‌باشد ، یعنی حدود ۳۰ تا ۴۰ سال قبل از نگارش کتاب ؛ و چیزی حدود ۷۰-۸۰ سال قبل از زمان فعلی(سال۱۳۹۷ ش.) ؛ چاپ فارسی کتاب هم مربوط به ۲۱ سال پیش است.

ترجمه‌ی کتاب روان است اما در تعدادی از صفحات و برخی از پاراگراف‌ها ، هنگام خواندن نیاز به دقت دارد.

کتاب ارزش خواندن دارد، از این جهت که علاوه بر جنبه‌ی تاریخی ، داستان واقعی از زندگی انسانهایی است که امروز دیگر زنده نیستند اما ، زمانی وجود داشته‌اند و نوع زندگی و شاید مرگشان ممکن است برای عده‌ایی جالب و قابل توجه و یا آموزنده باشد ؛ ضمن اینکه داستان‌هایی پلیسی و جاسوسی و معمایی می‌باشند که واقعی است و انسان را به فکر فرو می‌برند؛ همچنین این افراد همان کسانی بودند که با دادن اطلاعات به غربی‌ها ، یک تصویر تقریباً روشن از شوروی و اهدافش در اختیار آن‌ها قرار دادند تا در مقابله با شوروی مسلح‌تر و هوشیارتر باشند!

«... سرنوشت بسیاری از فراریانی که در این کتاب از آن‌ها اسم برده شده، معلوم است؛ ولی همیشه نمی‌توان با اطمینان گفت که آیا به مرگ طبیعی مرده‌اند؛ خودکشی کرده‌اند و یا بر اثر تصادفی شوم کشته شده‌اند...»(ص ۱۳۵ کتاب )

 

در متن کتاب به طور مختصر به نحوه‌ی فرار، علت فرار ، اطلاعاتی که این افراد در مورد شوروی در اختیار غرب قرار دادند ، نحوه‌ی زندگی و کسب درآمد و عاقبت این افراد پرداخته شده است‌.


فرارها مربوط به زمان استالین است. استالین دومین رهبر شوروی و جنایتکارترین آن‌ها بوده است.از مخالفان او، فردی به اسم « تروتسکی» بوده است که او هم بلشویک و کمونیست بوده اما نظرات یا سیاستی مخالف استالین داشته است.

 

• اولین فراری بلندپایه از شوروی ، جوانی زیر سی سال به اسم «باژانوف» بوده که حدود ۱۸ ماه منشی مخصوص استالین (رهبر شوروی) بوده است. او خاطراتش را در کتابی به اسم « خاطرات باژانوف » به چاپ رساند. این کتاب به فارسی ترجمه شده است: ترجمه‌ی دکتر عنایت‌اله رضا ، چاپ مؤسسه‌ی « نشر گفتار» . به همراه او یک مأمور امنیتی هم به اسم ماکسیموف فرار کرده بود.

• بسدوسکی، دیپلمات بوده است. نام کتاب او «افشاگریهای یک دیپلمات شوروی» چاپ ۱۹۳۱ لندن می‌باشد که فکر کنم ترجمه‌ی فارسی نشده است.

• آقابکف ، رئیس شبکه‌ی اطلاعاتی شوروی در ایران، از فراریانی بوده است که ماجرای جالب و عجیب و غریب دارد و شاید دلیل شهرت او در ایران یا در بین کمونیست‌های ایران بخاطر این بوده که قسمتی از اطلاعات او در مورد شبکه‌ی جاسوسان شوروی در ایران می‌باشد . ماجرای پیچیده‌ی « پرونده فیلومنا » مربوط به اوست که برای کشتن او، طراحی شده بود. 

کتاب خاطراتش به اسم « خاطرات آقابکوف » به فارسی ترجمه شده است : ترجمه‌ی دکتر حسین ترابیان، نشر پیام.


• ایگناتی ریس ، رئیس شبکه‌ی اطلاعاتی شوروی در آمریکا

• آلکساندر بارمین، کاردار سفارت شوروی، عضو سازمان گرو. کتاب خاطراتش به اسم « یادداشتهای یک دیپلمات شوروی» .

• والتر کریویتیسکی، از رؤسای جاسوسان شوروی در کشورهای مختلف. نام کتاب : خاطرات کریویتیسکی چاپ ۱۹۳۹. داستان او هم جالب و خواندنی است... .

• آلکساندر آرلوف؛ از کارکنان بلندپایه‌ی سازمان پلیس مخفی شوروی بوده است. او هم داستان جالبی دارد و کتاب خاطراتش به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است از جمله به زبان فارسی: « تاریخ پنهانی جنایات استالین» ؛ برگردان دکتر عنایت الله رضا، چاپ ۱۳۶۶، انتشارات کتاب‌سرا.

«... کتاب آرلوف ارزش زیادی داشته و جای آن داردکه توجه کاملی برای خواندن آن مبذول گردد...» ( ص ۲۹۲ )


از دیگر کتاب‌های معرفی شده برای مطالعه در مورد شوروی کتاب « حزب کمونیست شوروی بر سریر قدرت » ، ترجمه‌ی: فتح‌الله دیده‌بان می‌باشد.


جای عکس در کتاب خالی است و بهتر بود که حداقل از هر کدام از فراریان، عکسی گذاشته می‌شد.

همچنین در صفحه‌ی آخر کتاب، در پایان متنی که در مورد مطالب کتاب نوشته شده است، تاریخ  « اوت ۱۹۳۸ » نوشته شده ، در حالی که مطالب کتاب مربوط به سال‌ها بعد است و خیلی بعید است مطالب کتاب در سال ۳۸ میلادی چاپ شده باشد تا نقدی بر آن نوشته شود! به همین دلیل یا در ترجمه‌ی روسی کتاب اشتباه شده و یا در ترجمه‌ی فارسی، البته شاید هم اشتباه تایپی باشد.


اما مطلبی در مورد قیمت کتاب؛ موقعی که کتاب را از سایت اینترنتی « کتاب شرق » ( به آدرس اینترنتی www.ketabeshargh.com) خریدم  قیمت آن ۸ هزار تومان بود اما وقتی در حدود یک هفته بعد به سایت مراجعه کردم دیدم که قیمت به ۱۶ هزار تومان افزایش کرده است که برایم تعجب‌آور بود . امروز که به سایت مراجعه کردم دیدم قیمت به ۱۵ هزار تغییر کرده و در ابتدای سایت نوشته شده است که تمامی کتاب‌ها با تخفیف ارائه شده است!. جالب اینجاست که قیمت پشت جلد ۷۶۰۰ ریال است!  و تا آنجایی که می‌فهمم، کتاب دارای چاپ جدید نیست و همان چاپ قبلی است. البته این وضع فقط مربوط به این سایت و یا کتاب نیست. وقتی که به لطف دولت بی‌لیاقت حسن روحانی، گوجه نایاب می‌شود و قیمت روی کالاها درج نمی‌شود در نتیجه رب گوجه از ۳۵۰۰ تومان می‌شود ۱۷ هزار تومان.حدود یک هفته‌ی پیش از فروشگاه افق کوروش بیجار، یک شیشه قهوه‌ی فوری را که قیمت زیر آن ۱۸ هزار بود به قیمت ۴۰ هزار به من فروختند و جالب اینجا بود که یک برچسب سفید هم روی قیمت چسبانده بودند تا قیمت آن مشخص نباشد در حالی‌که سایر برچسب‌ها را به بغل شیشه‌ها چسبانده بودند، برچسب قیمت فروشگاه زیر قفسه ، ۱۶ هزار بود اما موقعی که به فروشگاه مراجعه کردم، برچسب قیمت زیر قفسه را کنده بودند، نمی‌خواهم تهمت بزنم اما چیزی بود که خودم دیدم ؛ اگر بی‌پولی اذیتم نمی‌کرد شاید اصلا متوجه ماجرا نمی‌شدم، در نتیجه به فروشگاه مراجعه کردم و بقیه‌ی پولم را پس گرفتم؛ ریسمان و آسمان کردند که اشتباه شده و ... در حالی‌که کالاها و اجناس ،بارکد دارند ، به فرض که بارکدهای یک کالا، یکی باشند باید فروشگاه در نحوه‌ی ارائه‌ی آن کالا دقت کند تا با قیمت کالای جدید فروخته نشود! 

قیمت جدید متعلق به جنس جدید و کالای جدید است نه کالایی که ماه‌هاست گوشه‌ی مغازه‌ یا انبار مانده است و با هر تغییر قیمت ، قیمت جنس قدیمی هم تغییر کند! 

قطره‌ی یکبارمصرف اشک مصنوعی‌چشم ،در داروخانه‌های بیجار و چند داروخانه‌ی زنجان که من مراجعه کردم ،موجود نیست! نه خارجی و نه ایرانی! ... قیمت‌ها در حال افزایش است و درآمد آدم‌هایی مثل من ، ثابت و ناپایدار است ؛ بعضی مواقع با فهمیدن قیمت‌ها، دچار سرسام می‌شوم.



 لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۸ آبان ۱۳۹۷


* برای این کتاب اینجا کلیک کنید

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


نام کتاب: در ماگادان کسی پیر نمی‌شود ( یادمانده‌های دکتر عطاءالله صفوی از اردوگاه های دایی یوسف )

به کوشش اتابک فتح الله زاده

نوبت چاپ: چاپ ششم ۱۳۹۴ [ چاپ اول در سال ۱۳۸۳، نشر ثالث]

تعداد چاپ: ۷۷۰ نسخه [ ! ]

ناشر: نشر ثالث ( سایت اینترنتی: www.salesspub.com ؛ پست الکترونیکی: info@salesspub.com ؛ دفتر مرکزی : خیابان کریمخان زند/بین ایرانشهر و ماهشهر/پ۱۵۰/ط.چهارم/تلفن: ۸۸۳۰۲۴۳۷ | فروشگاه: خ. کریمخان زند/ بین ایرانشهر و ماهشهر/ پ۱۴۸/ تلفن: ۸۸۳۲۵۳۷۶)

تعداد صفحات: ۳۶۲ صفحه + مصور

شابک: ۹۷۸۹۶۴۳۸۰۰۶۴۲ | ISBN 978-964-380-064-2

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: مرداد ۱۳۹۶

* مطالعه‌ی دوم: از  ۱۴ مهر ۱۳۹۷(۱۷:۱۷) تا ۲۳ مهر ۱۳۹۷(۱۲:۵۶)



جلد کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود خاطرات عطاالله صفوی

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل خاطرات و یادمانده‌های یک ایرانی از اعضای حزب توده می‌باشد که برای فرار از مجازات و همچنین رفتن به بهشت کمونیسم از ایران می‌گریزد و به شوروی می‌رود اما پس از ورود، حدود نه سال در اردوگاه‌های کار اجباری و تبعید گرفتار می‌شود و می‌شود زندانی شماره‌ی ۳۲۴-۰  ... . در بهشت شوروی ، این افراد را به اتهام عبور غیرمجاز از مرز شوروی ( که چندان هم بی‌جا نبوده) و جاسوسی برای ایران و امریکا به حبس‌های بلند مدت و زندانی شدن در سیبری محکوم می‌کردند.

عطاءالله صفوی خاطراتش را بنا به درخواست اتابک فتح‌الله‌زاده و به صورت نامه برای فتح‌الله‌زاده ارسال می‌کرده و فتح‌الله‌زاده هم این نامه‌ها را به صورت کتاب منتشر کرده است ؛ لذا نویسنده‌ی اصلی خاطرات ، صفوی است که خاطراتش به کوشش فتح‌الله‌زاده به چاپ رسیده است.

ماگادان در شرق روسیه و در سیبری قرار دارد و نام یکی از مناطقی است که اردوگاه‌های کار اجباری در آنجا قرار داشت و  زندانیان در آنجا به دلیل سرما و کارسخت و ... به سن پیری نمی‌رسیدند.

نویسنده در این خاطرات به طور تقریبی تصویری روشن و قابل درک از اوضاعِ اجتماعی ،فرهنگی و اداری آن‌روزهای شوروی و محیط اردوگاه‌های کار اجباری و وضعیت مهاجران ایرانی مقیم شهر دوشنبه ارائه می‌دهد. خاطرات ورود به شوروی مربوط به سال‌های ۱۹۴۷ به بعد است.

خواندن این کتاب برای همه سنین مفید است تا از خواب بهشت‌های آن‌ور آب بیرون بیایند. این کتاب و کتاب‌هایی از این نوع ، سرگذشت کسانی‌ست که روزگاری می‌گفتند « دین افیون ملت‌هاست» و برای مبارزه با خدا و دستوراتش چه حرف‌ها که نگفتند و چه کارها که نکردند و در عاقبت هم ، گرفتار همان بهشتی شدند که می‌خواستند برای مردم ایران و یا سایر ملت‌ها بسازند: بهشت کمونیسم، که وقتی خودشان به آنجا رفتند تازه فهمیدند که با دست خود چه جهنمی برپا کرده‌اند؛ داستان این افراد ، داستان همین ماهواره‌ای‌های روزگار خودمان است. همین‌ها که چاک دهان را باز می‌کنند و از تمدن و آسایش و پیشرفت به شرط کنار آمدن با غرب سخن می‌گویند و دین و مذهب و عقایدمان و عقاید خودشان را خرافات و عقب افتادگی، و اعتقاد به استقلال و مبارزه با زورگویی را دلواپسی و مزدوری می‌خوانند و تسلیم و سازش را عامل رونق و گشایش و تمدن می‌دانند ، همین جماعتی که تعهد به خدا و خود و خانواده و پایبندی به اخلاق را اُمُّلی و قدیمی می‌دانند و تبدیل شده‌اند به مردانی با چشمان هیز به دنبال زنان نامحرم ، و زنانی با چشمانی مست و ملنگ و روابط عمومی آزاد به دنبال مردان نامحرم.

ماهواره و رؤیای آزادی، آن‌ها را تبدیل به مردانی کرده که زنانشان را نیمه‌لخت و با لباس‌های چسبان و هوس‌ساز و شهوت ساز و آرایش‌های غلیظ و چشم‌گیر و برای دید زدن مردان نامحرم و نمایش عمومی در خیابان‌ها می‌چرخانند و تازه ژست روشنفکری هم می‌گیرند و به آدم‌های با تیپ مذهبی جور خاصی هم نگاه می‌کنند ؛ و زنانی ساخته که به اسم کلاس و مد ، خود را وقف عمومی کرده‌اند ؛ با آرایش دختران تازه عروس، همه جا هستند و انگار که عروس هزار دامادند ؛ با پوشش‌ زنان دیسکو و حرکاتی مرد راه‌انداز ؛ و گرم و صمیمی با همکاران مرد !  و جالب اینکه بیشتر مردان نامحرم از دیدن این زنان ،راضی و مردانِ محرمشان از آن‌ها ناراضی!؛ 

 باید آفرین گفت به «ساکنان ماهواره » که «هرزگی» را به عنوان « آزادی » به این مردها و زن‌ها قالب کرده‌اند و باید به صداوسیمای جمهوری‌اسلامی‌ گفت که مدیریت و اتاق فکر و برنامه‌ریزی را از این‌ شبکه‌های ماهواره‌ای یاد بگیرید.

؛ و اما بدتر از هر چیز ، فرزندان این خانواد‌ه‌ها هستند ، فرزندانی که غیرت را از اینچنین پدران و حیا را از اینچنین مادرانی به ارث می‌برند! و فکر کنید به چند نسل بعد این زنان و مردان! ، غیرت و حیای چند نسل بعدی این افراد دیدن دارد! .

بگذریم ، عاقبت سینه‌چاکان رؤیای«  بهشت کمونیسم» این شد که امروز از جهنم کمونیسم خاطره‌های وحشتناک تعریف می‌کنند و کتاب‌ها می‌نویسند  ؛ تا ببینیم عاقبت این عاشقان سینه‌چاکِ رؤیای « آزادی » و « زندگی غربی » چه خواهد شد .  

* * *

در کتاب از افراد زیادی اسم برده شده است که تعدادی از این افراد ، خاطراتشان را به صورت کتاب به چاپ رسانده‌اند مثل مرحوم غلامحسین بیگدلی، مهرعلی میانجی ، علاءالدین میرمیرانی ، علی طاهری ، فریدون پیشواپور، ناصر زربخت و... تعدادی هم بدون نام و نشان و یا با بدنامی برای همیشه در شوروی گم‌وگور شدند!.


اما نکاتی که در کتاب برایم جالب بود:

در ص۷ کتاب : « تقدیم به خلیل ملکی ... که آزادی را قربانی عدالت نکرد . »

این مطلب که آزادی را قربانی عدالت نکرد از نظر من حرفی احساسی و بدون فکر و منطق است! و شاید از روی حقه‌بازی و یا شاید نادانی است ( که إِن شَاءَ اللّٰه از روی نادانی‌ست).  در جایی که عدالت نباشد آزادی هیچ ارزشی ندارد و برعکس. برای مثال : بردگان سیاه‌پوست آمریکایی را در نظر بگیرید که بعد از لغو قانون برده‌داری، آزاد شدند اما چون عدالتی نبود لذا همین سیاه‌پوستان آزاد شده ، مجبور شدند! بار دیگر با میل خود برای اربابان سابقشان مشغول به کارگری شدند ... . البته این به آن معنی نیست که برده بودن بهتر از آزاد بودن است بلکه منظورم اینست که شرط عدالت، آزادیست و شرط آزادی، بودن عدالت است و اگر عدالت باشد و آزادی نباشد و برعکس، ارزش چندانی ندارد. حرف زدن از آزادی بدون وجود عدالت ، می‌شود قانون جنگل؛ می‌شود همین بهشت کمونیسم با اردوگاه‌های کار اجباری!  ... .

همین افراد ضد دین مثل آقای اتابک فتح‌اله‌زاده با همین جملات گُنده و نامفهوم و قلمبه‌سلمبه عده‌ی زیادی از جوانان خام را از راه به‌در کرده و به راه‌های دور و دراز و خسته کننده می‌اندازند درست مثل زمانی که بی‌خداها و کمونیست‌ها و بابیان و بهاییان و ... جوان‌های زیادی را از این آب و خاک و مذهب‌شان جدا کردند و در دام شوروی و انگلیس و... رها کردند و امروز خاطراتشان را می‌خوانیم و متوجه می‌شویم که این افراد هر چیزی شدند جز مسلمان درست و حسابی و مؤمن و خادم به مردم و میهن ... . شما حساب کنید که وضعیت کشور در حال حاضر که به دست عده‌ای هستش که ادعای خدا ترسی و پیغمبر شناسی دارند شده است این که با بی‌لیاقتیشان موجب اختلاس واحتکار و گرانی و بیکاری و مجردی و بیزار شدن عده‌ای از دین شده‌اند حالا فکر کنید که اگر این جماعت ضد خدا بر این مُلک و ملت مسلط می‌شدند چی می‌شد یا اگر این جماعتِ هفتاد و دو عقیده‌ی ماهواره‌ای مسلط شوند چه می‌شود! . مرحوم صفوی هم در پایان خاطراتش می‌نویسد:«... ایران دوستان آزادی خواه و عدالت جو را نمی توان به زانو درآورد» ، در اینجا نویسنده  آزادی و عدالت را در کنار هم قرار داده است، حالا چرا آقای فتح الله زاده آزادی و عدالت را مقابل هم قرار داده و یا جدا از هم ، نمیدانم.

نکته دیگر اینکه احساس می‌کنم که آقای اتابک فتح‌اله‌زاده در نوشته‌ها و مطالبی که در آن‌ها حضور دارد به نوعی قصد تطهیر   برای بابیان و الخصوص بهاییان را دارد . این احساس را در خواندن این کتاب و یکی-دو کتاب دیگر از ایشان داشته‌ام و دارم... .

از نکات دیگر این خاطرات ، عرق خوری خانواد‌ه‌های ایرانی و مسلمان و بعضی سادات( مثل پدر نویسنده) است که طبق دستور اسلام و قرآن ، خوردن این‌گونه خوراکی‌ها حرام و ممنوع است، حالا این‌ها چه جور مسلمان و چه جور ساداتی بوده‌اند جای تعجب دارد! و جای دقت دارد که منشأ و عامل این کج‌رفتاری و انحطاط اخلاقی چه چیزی بوده است؟! نکته‌ی ظریف و جالب اینکه مصرف نوشیدنی‌های الکلی در حال حاضر  در بین خانواده‌های ایرانی به مبارکی وجود ماهواره در حال افزایش است!

ص ۲۹ کتاب، مطالب و نکات دقیق و جالب و پراهمیتی دارد:« ... آنها مغزهای خالی ما را با تبلیغات پُر می‌کردند و ما هم این تبلیغات را عین حقیقت می‌پنداشتیم...» : واقعیت این‌است که امروزه هم خیلی از نوجوانان و جوانان و مردان و زنان بزرگسال ایران از طریق همین تبلیغات عاشق و بنده‌ی  کشورهای غربی و اسراییل و قوانین بهاییت شده‌اند ... از طریق همین تبلیغات در شبکه‌های ماهواره‌ای جای خوب و بد، ظالم و مظلوم و شر و خیر را با هم عوض می‌کنند. مغزهای خالی بسیاری از نوجوانان و جوانان ما را به میل خودشان پُر و خالی می‌کنند ؛ نوجوانان و جوانانی که وظیفه‌ی جمهوری اسلامی بود تا این مغزهای خالی را بر طبق آرمان‌های انقلاب اسلامی پر کند اما ضعف و بی‌لیاقتی و بی‌تدبیری مسئولان و مدیران نالایقش باعث شد تا این مغزهای خالی، دو دستی تقدیم دشمنان شود تا آنها به میل خودشان پر کنند! .

علت خروج از ایران: دادن ضمانت برای آزادی یکی از دوستان حزبی که به جرم تیراندازی زندانی بوده است و این فرد پس از آزادی به شوروی می‌گریزد و اگر صفوی او را تحویل نمی‌داد زندانی یا تبعید می‌شد( ص ۳۹)

ص ۱۱۲: نکته‌ی دیگر استفاده از زنان زندانی در حمام مردان برای زدن موی سر و هر جای پر موی زندانیان مرد است در حالی‌که زندانیان مرد کاملا لخت مادرزاد بوده‌اند. فکر کنم استفاده از زنان در حمام مردان ، یک سیاست بوده است چون در کتاب « جدال زندگی » نوشته‌ی فریدون پیشواپور هم آمده است که در حمام‌های مردانه‌ی شهر هم از زنان استفاده می‌شده است( الان اسم شهر یادم نیست ولی فکر کنم در یکی از جمهوری‌های مسلمان شوروی بوده یعنی در جایی که زندان نبوده و مرد و زن  هم آزاد بوده‌اند! از این جهت می‌گویم شاید یک سیاست بوده باشد) نویسنده هم در ص۱۱۳ کتاب می‌پرسد: «... اصلاً چه لزومی داشت این خانم‌ها موی بدن ما را بتراشند؟... » ؛ مرحوم صفوی این کار را به دلیل زجر دادن زندانی به دست زندانی دیگر و به دلیل تحقیر کردن آن‌ها می‌داند؛ البته شاید یک نوع تابو شکنی و قبح‌شکنی هم بوده و همچنین پایین آوردن پرچم اخلاق و عفت عمومی و در نتیجه دین و شریعت ... چون آقای پیشواپور در کتابش از حمامی حرف زده که متصدیش زن بوده ،آن هم در یک شهر به اصطلاح آزاد و نه در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری. 

 همچنین در کتاب « ساحل چپ» نوشته‌ی وارلام شالاموف، در این خصوص  هم مطلبی وجود دارد به این‌صورت که در بیمارستان اردوگاه، نظافت و زدن موی زنان بر عهده‌ی پرستاران مرد بوده است و برعکس ؛ شالاموف این کار را « تفریح رؤسای اردوگاه‌ها » می‌داند.

به هر حال هدف هرچه بوده است، هم اخلاق و عفت و عزت زنان و هم مردان در این موضوع لکه‌دار می‌شده است، البته بسیاری از این زنان و مردان در به‌وجود آمدن این وضع، نقش غیرمستقیم و یا شاید مستقیم داشته‌اند؛  قطع کردن دست شریعت و دین و اخلاق فقط توسط حکومت صورت نگرفته و مردم هم چه به دلخواه و چه به دلیل ترس از حکومت ، در این موضوع نقش داشته‌اند ... .

ص۱۳۶: کمونیست‌ها یکی از کارهایشان مبارزه با دین و خدا بود اما : «... اما من به این نتیجه رسیدم که باید گرسنگی جسمی را با غنای روحی جبران کنم ... به تجربه دریافتم که انسان به طور کلی در مقابل گرسنگی ناتوان است، اما کسانی که اعتقادات عمیق به خدای خود داشتند ، نسبت به بقیه مقاوم‌تر بودند»

ص۱۹۱ و ۱۹۲: مصرف مشروبات الکلی توسط ساکنان سیمچان بطوریکه از مستی در کنار خیابان می‌افتادند و بعضی‌ها از سرما یخ می‌زدند‌...

ص۱۹۳: فروش شیر به صورت یخ زده و قالبی.

در فصل «سیمچان» نحوه‌ی آزاد شدن مقداری نامفهوم و نامعلوم است .

ص ۲۰۲: دعوت زنان و دختران از مردان غریبه برای رقص چسبیده به هم که خود نویسنده به بی‌حیایی زنان و دختران اشاره دارد. نویسنده از رقص چسبیده با زن دوستش خجالت می‌کشیده اما مثل اینکه دوستش و زن دوستش از این کار خوشحال بوده‌اند... .

نکته‌ی دیگر دعوت کاگ‌ب از نویسنده برای جاسوسی است . کاگ‌ب اداره اطلاعات و امنیت شوروی بود. در کتاب‌هایی که خوانده‌ام اینطور متوجه شدم که کاگ‌ب اغلب ایرانیان ساکن شوروی و حتی روس‌ها را به جاسوسی علیه سایرین دعوت می‌کرد. تنها ایرانی‌ای که به طور رسمی در کتاب خاطراتش به جاسوسی و همکاری با کاگ‌ب اعتراف کرده آقای فریدون پیشواپور است، مابقی ایرانی‌های کمونیست یا چیزی نگفته‌اند یا گفته‌اند که درخواست همکاری را رد کرده‌اند! مثل نویسنده‌ی همین کتاب.

فصل « داستان سگ زرد»:

این فصل از کتاب را می‌توان دفاع تمام قد نویسنده از «سگ‌ها» دانست. «... روس‌ها هر عیبی داشته باشند ، در رفتار با سگ‌ها از ما ایرانی‌ها و تاجیک‌ها مهربان‌تر هستند . در ایران که بودم یک سگ نمی‌توانست با خیال آسوده از کوچه بگذرد. مردم و بخصوص جوان‌ها به طرف او سنگ پرتاب می‌کردند و سگ بیچاره از ترس جان عوعوکنان از دست این مردم مریض و روانی فرار می‌کرد. ... سگ زرد اندک اندک اما با تردید خود را به من نزدیک می‌کرد... ... یواش یواش زبانش را به چانه و صورتم رساند و خیلی آهسته شروع کرد به لیسیدن من... مردمک چشمانش از یک دنیا احساسات ، وفاداری، محبت، عشق و علاقه و فداکاری سخن می‌گفت. ... به زبان فارسی گفتم: ها،مثل منی؟... تو ماگادانی هستی،من ایرانی ، تو کجا ، من کجا؟... . برای بدست آوردن این بلیط سگ مرا راهنمایی کرد! ...» 

نویسنده زنده نیست تا ببیند که جوان‌های هموطنش در دفاع از سگ‌ها در شبکه‌های اجتماعی چه اخلاصی به خرج می‌دهند. امروز در اینستاگرام عکسی دیدم که فردی بر روی عکس سگی نوشته بود : « بخدا ما نجس نیستیم... » . حالا این فرد چطوری زبان سگ‌ها را می‌فهمد شاید برای خودش هم جای تعجب داشته باشد! ؛ البته شاید حرف دل خودش را و یا کسانی‌که از طریق ماهواره در حال سواری گرفتن از او هستند را توی دهان سگ گذاشته! وگرنه سگ زبان بسته کجا میتونه به زبان ما حرف بزنه ، اونم این سگای خارجی! .

ص۲۶۱: ناپدید شدن فردی به اسم محمد صمیمی اهل لنگرود که در سفارتخانه‌ی ایران در دوشنبه مشغول به‌کار بوده و زمانی آشپزِ خانه‌ی ناصر زربخت در روزهای یکشنبه بوده است؛ متوجه نشدم که این فرد در حکومت شوروی ناپدید شده یا در زمان نوشتن نامه یعنی حدود سال‌های ۱۳۸۰.

همچنین به نیکی یاد کردن از ناصر زربخت. اولین بار در کتاب فریدون پیشواپور با ناصر زربخت آشنا شدم که او هم به نیکی از او یاد کرده بود. مرحوم ناصر زربخت کتابی دارد به اسم« گذار از برزخ» که شامل خاطراتش است و إِن شَاءَ اللّٰه بتوانم آن را گیر بیاورم و بخوانم البته فایل PDF اش را دارم ولی کتاب چیز دیگریست.


ص۲۶۹: ماجرای آسفالت کردن یکی از راه‌های نصفه خاکی توسط مسئولین شهر در عرض چند روز به دلیل مسافرت و بازدید « خروشچف»( دبیر اول حزب کمونیست شوروی ) از آن منطقه، من را  یاد سفر سال ۱۳۸۷ آقای خامنه‌ای به شهر بیجار انداخت. خیابانی هست که از محدوده‌ی پشت بازار بیجار تا زیر پل و درب مسجد امیرالمؤمنین علیه‌السلام و تا چند صد متر بالاتر که اسمش را نمی‌دانم ادامه دارد و کوچه مانند است که تقریبا جزو مرکز شهر بیجار محسوب می‌شود و شاید هم جزو محله‌های قدیمی بیجار باشد و سال‌ها بود که خاکی بود. چند روز قبل از آمدن ایشان، این خیابان یا درست‌ترش این کوچه آسفالت شد و وسط خیابان را هم با بلوک های سیمانی به صورت یک آبراهه ساختند تا در هنگام بارندگی ، باران‌های جمع شده از آن مسیر عبور کند که این نوع خیابان کشی و این سرعت عمل برایم جالب بود به ویژه اینکه بعضی‌ها می‌گفتند نباید این کارها انجام بشود تا رهبر وضع مردم و شهر را بداند چون وقتی که بیاید و این چیزها را ببیند فکر می‌کند که از قبل هم همینطوری بوده است.

ص ۲۸۳: رفتن فرح به دوشنبه  ، فکر کنم مطلبی در این مورد در خاطرات فریدون پیشواپور خوانده‌ام پس یعنی در روزهایی که پیشواپور در دوشنبه بوده ، صفوی هم در دوشنبه بوده است البته شاید!


ص۲۸۵: ماجرای گرفتن خانه و یا خانه‌ی بزرگتر و دردسرهایش را در بیشتر خاطرات ایرانی‌های ساکن شوروی خوانده‌ام. با توجه به خاطرات میرمیرانی که صفوی او را به همکاری با کاگ‌ب متهم کرده است( حالا درست و غلط و راست و دروغش با خودشان) ، گرفتن خانه‌ی بزرگتر توسط صفوی ، خیلی راحت‌تر از میرمیرانی بوده است.


ص ۳۰۶: پیشواپور در کتاب خاطراتش از محمد روزگار که از دوستانش بوده است به دلیل نوشتن گزارش و یا امضا کردن گزارش بر علیه‌اش ابراز ناراحتی می‌کند، در این صفحه و بر اساس گفته‌ی مرحوم صفوی، بعد از دستگیری پیشواپور و به پیشنهاد محمد روزگار ،هر ماه پولی جمع‌آوری می‌شده و در اختیار خانواده‌ی پیشواپور قرار می‌گرفته. 

در همین کتاب در ماگادان کسی پیر نمی‌شود هم آقای صفوی از میرمیرانی گلایه می‌کند و اتهام جاسوسی خود را به دلیل گفته‌های او می‌داند ؛ میرمیرانی در کتاب خاطراتش به این موضوع اشاره‌ای نمی‌کند اما بازجویی و شکنجه و شکستن دستش را شرح می‌دهد و شاید می‌خواهد این موضوع را روشن کند که اگر حرفی یا اتهامی زده در حالت عادی نبوده بلکه در زیر شکنجه بوده است.

به عبارت دیگر شاید یکی از دلایل این نوع اتهام زنی‌ها علیه یکدیگر برای نجات جان خود و نجات یافتن از شکنجه بوده است.


ص۳۱۵: در حالی که ایران در جنگ با عراق بود ، جوانان دانشجوی ایرانی مقیم برلین مشغول رؤیاپردازی و دفاع از افکار خود و متهم کردن طرف مقابل و جر و بحث بوده‌اند. مجاهدین(منافقین)، فدایی خلق، پیکار،حزب توده. نکته‌ی جالب اینکه مرحوم صفوی در صفحه‌ی قبل به دستگیری عده‌ی زیادی از جوانان در خیابان‌های ایران در دهه‌ی شصت و بعد از فرار بنی‌صدر (رئیس‌جمهور فراری ایران) اشاره و شاید به نوعی انتقاد هم می‌کند اما نمی‌دانم چرا نویسنده فکر نکرده که این جوانهایی که هر روز در خیابان‌های ایران دستگیر می‌شدند از جنس همان جوانهای رؤیاپرداز دانشگاه برلین بوده‌اند که نویسنده با دیدنشان و شنیدن جر و بحث‌شان ،غم تمام وجودش را فرا می‌گیرد: « ... متوجه شدم که پاهای آن‌ها روی زمین نیست و در عالم خیال در پروازند. غم تمام وجودم را فرا گرفت . ...»  جوانهای دانشگاه برلین فقط بحث می‌کرده‌اند اما جوانهای خیابانهای ایران، دست به اسلحه هم برده بودند. البته از نویسنده نباید گله‌مند بود چون شاید منبع شنیده‌های ایشان از وقایع ایران، بی‌بی‌سی فارسی بوده باشد.


 ص۳۱۷:  


« اکنون تنها یادگار ایرانیان مهاجر پس از این همه فراز و نشیب‌ها ، همین قبرستان [شهر] دوشنبه است. هر کدام از خفتگان این قبرستان ، با اعمال زشت و زیبا ، با دنیایی از درد و رنج و دریایی از حرف‌های نگفته، آرام خفته‌اند. این خفتگان، عدالت خواهانی بودند که قربانی مدعیان نادرست راه عدالت شدند و هر کدامشان سرنوشت غم انگیزی یافتند...» 


ص۳۲۲: « ... تمام بدبختی‌های ما و حزب توده از اینجا شروع شد که فکر کردیم با اتکا به‌شوروی می‌توان به عدالت و آزادی رسید. باید گفت نه تنها شوروی، بلکه کشورهای متمدن و پیشرفته هم برای ما آزادی و عدالت به ارمغان نخواهند آورد. ملت ایران در اساس باید به خودباوری برسد. به باور من دموکرات‌ترین کشورها هم به منافع کشور خودشان بیش از مسایل حقوق بشر پایبند هستند...» ! . سندی نغز و زیبا از پیرمردی که در جوانی عاشق بهشت شوروی شد برای آن‌هایی که دل در گرو آمریکا و حل کردن مشکلات از طریق امریکا را دارند .



ص۳۲۶: «...جمعیت زیادی در سالن بود و بیشتر آنها را زنان با چادرهای سیاه تشکیل می‌دادند. دیدن این همه رنگ سیاه برایم جذاب نبود. تا آنجایی که می‌دانم ، در فرهنگ ایران رنگ سیاه ، رنگ ماتم و عزاست...» البته دیدن این همه رنگ سیاه برای نویسنده نباید هم جذاب باشد ، بی‌بند و باری و بی‌قیدی زنان شوروی کجا و زنان محجبه‌ی آن‌روز ایران کجا!. شاید رنگ سیاه چادر به همین دلیل باشد که زنان برای هر مرد غریبه و نامحرمی جذاب نباشند  .

 باید نویسنده ایرانی‌های مُدل دوست را می‌دید که در تابستان گرم و یا روزهای عید، بلوز مشکی می‌پوشند و در ایام محرم لباس رنگی . چرا هر وقت حرف از پوشش و به‌ویژه حجاب و چادر است، رنگ سیاه بد است اما در غیر اینصورت ، رنگ سیاه اشکال ندارد و تازه مد و به‌روز هم هست؟!

این افراد از رنگ سیاه ناراحتند یا از چادر؟!!!


اما یک نکته که نظرم را جلب کرد در همین صفحه نویسنده به همسر علی طاهری اشاره می‌کند. اگر این علی طاهری همان علی طاهرزاده نویسنده‌ی کتاب« مراببخش مادر» باشد ، طبق گفته‌ی خودش در کتابش، ازدواج نکرده یا شاید من اینطور فهمیدم . به هر حال این موضوع برایم جالب بود. البته کتاب مراببخش مادر ،اشتباهات تایپی زیادی دارد اما من اینطور متوجه شدم که علی طاهرزاده اصلا ازدواج نکرده است‌.شاید هم من دارم اشتباه می‌کنم. الله عالم.


ص ۳۲۸: نویسنده در این صفحه از ذبح و قربانی انتقاد می‌کند. حالا می‌خواسته ادای دفاع از حقوق حیوانات را در بیاورد یا هر چیز دیگری نمی‌دانم‌ . به هر حال نویسنده توضیح نداده است که چطور حیوانی را بدون سر بریدن می‌شود خورد‌ و به طور کلی اصلا نباید گوسفند را بخوریم؟! ضمن اینکه ذبح حیوان برای مسافر یک فرهنگ ایرانی‌ست. و در اسلام هم قربانی کردن وجود دارد؛ حالا مشکل این کمونیست چیست ،خدا می‌داند.

« ... از دوران کودکی از منظره زشت و وحشیانه بریدن سر مرغ و خروس و گوسفند می‌گریختم...». 

ص ۳۳۳: در این صفحه ، حرف برای گفتن زیاد هست: اول اینکه نویسنده به میل و علاقه‌ی خودش به شوروی رفته و حالا که برگشته نباید انتظار این را می‌داشت که با او بعنوان یک قهرمان رفتار می‌شد ، شاید انتظار بی‌جایی بوده. دوم نویسنده خود را عاشق وطن معرفی می‌کند: خوب علایم و نشانه‌های عاشق وطن چیست؟ چه علامت مشخصی دارد؟ به هرحال حزب توده و کمونیست‌ها از زمان شاه در زیر ذره‌بین بودند و حالا نویسنده هم از شوروی آمده بود آنهم در گیرودار نابسامانی‌های پس از جنگ و مشکلات سیاسی و امنیتی آن‌روز. قصد دفاع و بهانه‌جویی ندارم ولی انتظار نویسنده انتظار به جایی نبوده است. همچنین در  ص ۳۳۳ و ۳۳۴: «... وقتی جنگ داخلی در تاجیکستان شروع شد کشور اسرائیل [!] تمام یهودیان تاجیکستان را با عزت و احترام به اسرائیل برد. حتی یکی از دوستان ایرانی ما که همسر یهودی‌اش ۳۰ سال پیش مرده بود ، با خانواده‌اش در اسراییل پذیرفته شد...» . شاید اسراییل به سیاهی لشکر نیاز داشته تا آمار جمعیتش را بالا ببرد! چرا باید به یک نفر که سی سال پیش همسرش یهودی بوده ، پذیرش بدهند؟! البته می‌دانم که در دین یهود ، دین از طرف مادری منتقل می‌شود یعنی کسی یهودی محسوب می‌شود که مادرش یهودی بوده باشد .

 ***

اما حرف آخر اینکه در بیشتر خاطرات ایرانی‌های شوروی رفته ، خوانده‌ام که دم از وطن دوستی و ایران دوستی و مردم می‌زنند، واقعیت این است که این افراد مسیر اشتباهی را رفتند و راه ایران دوستیشان و آزادی ایرانشان از شوروی می‌گذشت مثل همین ماهواره‌ای های روزگار خودمان که می‌خواهند از راه غرب و نگاه آمریکا ، وطن دوستی کنند. یکی از دلایل نویسنده‌ی کتاب برای فرار از ایران ،ضمانت کردن یکی از دوستانش به نام علی اکبری بوده که بدنبال فرار او ، نویسنده هم برای نجات از زندان و تبعید ، از ایران فراری می‌شود( جالب اینکه بعد از بازگشت نویسنده به ایران ،همین دوستش که یکی از علل فرار صفوی بوده، با بی‌محلی کردن به نویسنده و همسرش آن‌ها را تحویل نمی‌گیرد؛ ) اما نویسنده مشکلاتش را به وطن پرستی‌اش ربط می‌دهد در حالیکه به‌خاطر رفیق‌بازی از کشور آواره شده‌ .  البته در شوروی چندان بد هم به این افراد نگذشت: تحصیلات عالیه ، مشروب و روابط آزاد زن و مرد و رقص مختلط و زن و بچه و ... . این افراد وقتی در ایران بودند دم از شوروی می‌زدند و خیلی‌ها را به سمت شوروی متمایل کردند، وقتی رفتند شوروی در حسرت ایران بودند و وقتی به ایران سفر کردند باز دوباره قصد خروج کردند ( به جز یک عده که پس از آزادی از اردوگاه‌ های کار اجباری و یا بعدتر برای همیشه به ایران برگشتند) آخر سر یا دوباره برگشتند شوروی یا رفتند اروپا و امریکا؛ به عبارت دیگر بعضی از این کمونیست‌ها به پشتوانه و با آرمان حکومت شوروی از حکومت شاه انتقاد داشتند و در نهایت هم  بیشترشان به شوروی رفتند ، وقتی آنجا رسیدند از شوروی هم انتقاد کردند ، بعد از انقلاب ،بعضی‌ها که به ایران برگشتند، از ایران بعد از انقلاب هم انتقاد کردند ؛ آخر سر هم بعضی‌ها به حمایت از غرب پرداختند و آدرس حرکت به سوی شوروی را به سوی غرب تغییر دادند. هم شوروی و هم آمریکا به نوبه‌ی خود این افراد را دوشید و این جماعت نفعی هم به کشور خود نرساندند جز اینکه عده ای را گمراه کردند و دودستگی ایجاد کردند و جالب اینکه همچنان از ایران‌دوستی خود حرف می‌زنند و آرزوی آزادی ایران را دارند. البته نباید از حق گذشت و باید گفت که نوشتن خاطراتی از این دست می‌تواند کمکی به مردم و به ویژه جوانان جویای حقیقت باشد تا مسیر خود را درست انتخاب کنند لذا از این جهت باید قدردان این افراد بود که حداقل خاطرات خود را برای نسل‌های بعدی به یادگار گذاشته‌اند. 

اما به طور کلی فکر می‌کنم  دشمنی با خدا و دمیدن در شیپور مخالفت با خدا و قوانینش ، خالی از مجازات نیست که نمونه‌هایی از عاقبت این افراد در همین کتاب آمده است.



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

 و  لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۳ مهرماه ۱۳۹۷

گوشه ای از زندگی و عاقبت مهاجرین کمونیست و توده ای در شوروی


گوشه ای از خدمات رضاخان به مردم ایران و شمال ایران


عکس‌هایی از ایرانیان مهاجر در شوروی کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب : کوره راهی در غبار ( خاطرات سفر یکی از اعضاء حزب توده به شوروی )

نویسنده: علاءالدین میرمیرانی

نوبت چاپ: اول ،تهران، ۱۳۷۷

ناشر : انتشارات ندای فرهنگ ( خیابان انقلاب ، روبروی دانشگاه تهران، تلفن: ۶۴۱۳۹۶۷ )

تعداد صفحات: ۲۸۰ صفحه.

شابک: ۹۶۴۶۷۰۳۰۰۳ | ISBN 964-6703-00-3

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی: تاریخ خرید: دوشنبه ۲ مهر ۹۷ ( ۱۱:۲۸:۲۴ ) از سایت www.iketab.ir 

تاریخ تحویل : شنبه ۷ مهر ۹۷

* تاریخ مطالعه: یکشنبه ۸ مهر ۹۷ (۰۷:۲۷) - چهارشنبه ۱۱ مهر ۹۷ ( ۱۶:۳۹ )


جلد کتاب کوره راهی در غبار نوشته علاالدین میرمیرانی انتشارات ندای فرهنگ ۱۳۷۷

* معرفی و بررسی :

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات سفر و زندگی یکی دیگر از اعضای حزب توده در کشور شوروی سابق است. نویسنده ، جزئیات بازجویی در اتحاد شوروی و افکار شخصی‌اش را به تفصیل بیان کرده است و همچنین در بیان جزئیات مکان‌ها و اندازه‌ی اشیاء و وسایل ،وسواس خاصی به خرج داده است و همین موضوع ذهنم را مشغول کرد که این اعداد را چگونه بدست آورده است؟

زیباترین قسمت کتاب شاید صفحات ۲۵۷ به بعد است که تصویری تقریبا کلی از نحوه‌ی ازدواج در شوروی و ... را بیان می‌کند. همچنین به بیان یکی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی شوروی می‌پردازد و آن مصرف مشروبات الکلی است ... ؛ در عروسی برای خوشبختی عروس و داماد و در عزا برای آرامش روح مرده ... ! نکته جالب و ریز اینکه جمهورهای مسلمان شوروی نیز در سایه‌ی کمونیست گرفتار این مشکل مشروب‌خوری بوده‌اند و یک نکته‌ی دیگر در کتاب آن‌که علت زندانی شدن عده‌ای از زندانیان در شوروی بخاطر مسائل مذهبی و دعا کردن بوده است! ؛ در کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» نوشته‌ی «الکساندر سولژنیتین» خوانده‌ام که طبق قانون شوروی رفتن کودکان و نوجوانان به مکان‌های مذهبی تا قبل از سن قانونی ممنوع بوده است( چیزی با این مضمون). حالا فکر کنید در مورد نوجوانی که از کودکی توسط حکومت، به دین و مذهب و اعتقادات مذهبی و خدا بدبین میشده است آیا در بعد از سن قانونی به سراغ مکان‌های مذهبی میرفته است؟! نوجوانی که به روابط آزاد و بی قاعده با جنس مخالف عادت داشته بعد از سن قانونی به دستور خدا و روابط محدود و با قاعده تن میداده است؟! آیا دل‌مشغولی و روزمرگی بعد از سن قانونی ، وقتی برای فکر کردن به این‌گونه مسائل باقی میگذاشته است؟! آن هم در وقتی که بعد از رسیدن به سن قانونی تازه اجازه داشته به دنیای الکل و مستی هم وارد شود! . شاید این روش کمونیست‌ها بهترین روش برای مبارزه با خدا و دین و محدودیت‌های شرعی بوده باشد یا بهترین روش برای کُولی گرفتن از یک ملت و اجتماع . البته روش برعکس هم میتواند راهی برای سوءاستفاده داشته باشد. همیشه اعتدال و میانه‌روی بهترین روشی است که انسان در آینده از گذشته پشیمان نمی‌شود و افراط و تفریط یا همان کم‌کاری و زیاده‌روی ، در آینده موجب تأسف و پشیمانی از گذشته می‌شود !...

اما ازدواج آسان در برخی جمهوری‌های شوروی برایم مطلوب و جالب بود... .

کتاب فهرست ندارد اما مطالب آن شامل نحوه‌ی خروج نویسنده از ایران، بازداشت و بازجویی و زندانی شدن در شوروی تا آزادی و تبرئه شدن، ازدواج در شوروی با یک زنِ اهل شوروی و بیان برخی خاطرات دوران نوجوانی و جوانی از ایران و مختصری از مسائل اجتماعی و فرهنگی شوروی است. از نحوه‌ی بازگشت به ایران مطلبی در کتاب نیامده است. 

نویسنده بیشتر به بیان خاطرات شخصی خود پرداخته است و ای کاش از افراد اطرافش و زندگی آن‌ها و سایر مسائل اجتماعی و فرهنگی شوروی مطالب بیشتری می‌نوشت و فقط به بیان زندگی خودش نمی‌پرداخت.

در این کتاب با مرحوم غلامحسین بیگدلی آشنا شدم که کتابی دارد به اسم « از کاخ‌های شاه تا زندان‌های سیبری » که امیدوارم بتوانم  این کتاب را پیدا کنم.

 جای عکس‌ در کتاب خالی است و ای کاش نویسنده عکس‌ هم می‌گذاشت...

نویسنده ادعا کرده است که یکبار با محمدرضا پهلوی ، شاه وقت ایران، به روشی عجیب و غریب دیدار کرده است و آن‌را هم با شرح کامل نوشته است... .


مدت زیادی بود که به دنبال این کتاب بودم که به لطف خدا آن را در یک سایت کتابفروشی پیدا کردم. 

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

قبل از خرید این کتاب  ، کتاب «سال‌های مهاجرت» را خریدم اما متأسفانه حدود یک هفته بعد از خرید اینترنتی وپرداخت آنلاین پول، از طرف سایت با من تماس گرفتند و گفتند که کتاب خریداری شده  موجود نیست... این کتاب و کتاب دیگری را به جای آن کتاب خریدم...


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۴ مهر ۱۳۹۷


علت تمایل ایرانی ها به حزب توده و شوروی


ازدواج آسان در برخی جمهوریهای شوروی



مشروب خوری در خان‌اده



* تاریخ فروش: ۹۷/۰۹/۰۱ ساعت۱۵ از طریق سایت ایسام‌.

تاریخ ارسال: ۹۷/۰۹/۰۳ 

یکی از لحظه‌های سخت و ناپسند ، لحظه‌ی فروش کتاب‌هایم است. إِن شَاءَ اللّٰه روزی از نظر مالی در وضعی باشم که مجبور به فروش کتاب‌هایم نباشم‌. خداحافظ کتاب کوره راهی در غبار؛ به امید دیدار مجدد.

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سالهای تنهایی

خاطرات خلبان آزاده: هوشنگ شروین

به کوشش: رضا بنده‌خدا

چاپ اول ۱۳۷۵

ناشر: حوزه هنری تبلیغات اسلامی ( ایران- تهران- تقاطع خیابان حافظ و سمیه ، صندوق پستی: ۱۵۸۱۵/۱۶۷۷ ، تلفن: ۸۸۹۲۰۰۱ )

تعداد صفحات: ۱۸۶ 

YEARS OF LONELINESS

memoirs of freed captive: Pilot HOUSHANG SHIRVIN

compiled by: reza Bande khoda

* محل نگهداری : کتابخانه هلال احمر بیجار

* تاریخ مطالعه: بعدازظهر دوشنبه ۱۳۹۷/۰۶/۱۹ (۱۷:۲۰) - سه‌شنبه ۹۷/۰۶/۲۰ ( ۰۱:۵۱ ) در کشیک اداری به جای حمید گیچلوفرد

جلد کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب ، خاطرات یک خلبان ایرانی به نام « هوشنگ شروین » می‌باشد که به مدت ده سال در زمان جنگ تحمیلی در عراق اسیر بوده است یعنی از روزهای آغاز جنگ تا یکی‌دوسال پس از پایان جنگ تحمیلی. 

خلبان شروین پس از هدف قرار گرفتن هواپیمایش از آن خارج می‌شود و در خاک عراق به اسارت گرفته می‌شود. این خاطرات از دید یک افسر نیروی هوایی ارتش است که در زمان شاه و در آمریکا ، دوره‌ی خلبانی خود را تکمیل کرده است و پس از انقلاب و در حالی‌که قبلا نماز نمی‌خوانده و تا حدودی هم نماز خواندن بلد نبوده است در هنگام فرماندهی یک عملیات در خاک دشمن متجاوز به اسارت گرفته می‌شود .... در طول اسارت، او با یک وطن‌فروش باقی‌مانده از کودتای نوژه به نام خلبان «حمید نعمتی » که در ایران محکوم به اعدام و فراری شده و در حال همکاری با رژیم عراق است و اطلاعات مربوط به نیروی هوایی ایران را در اختیار آنان گذاشته دیدار می‌کند و... تا اطلاع از حضور پرستاران اسیر ایرانی ... و دیدن شیعیان عراقی که در زندانهای صدام گرفتارند به ویژه زن‌های با بچه‌های شیرخوار ...دیدن قهرمان وزنه‌برداری آسیا در اسارت که داوطلب به جبهه رفته بود ... و در ادامه خاطراتی از دزدین رادیو از نگهبانان عراقی و همچنین کمک کردن نگهبان شیعه‌ی عراقی به اسرای ایرانی و... اختراع یک نوع باطری برای رادیو و ابداع روانویس با استفاده از سرنگ و اختراعات دیگر ...و مشکلات و مصیبت‌های اسارت و دلتنگی و تنهایی و دوری از وطن و خانه و خانواده و... ‌ . 

اگرچه تعداد صفحات کتاب برای ده‌سال اسارت کم است اما شاید همین کم‌گویی و خلاصه‌گویی باعث جذّابیت کتاب شده است.

کتاب را یکروزه خواندم از ساعت پنج بعدازظهر تا حدود دو بعد از نصف شب. 

کاش از روی این خاطرات فیلمی ساخته می‌شد.

اختراعات اسرای ایرانی در اسارت


اسارت علی والی قهرمان وزنه برداری آسیا در عراق

کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری

کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری


نثار روح شهدا و تمام کسانی که برای بقای ایران اسلامی و اسلام تلاش کردند صلواتی و یا حمد و سوره‌ای قرائت کنیم و ثوابش را نثار روحشان کنیم.


(اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد)

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۲ شهریور ۱۳۹۷ 

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: قیام افسران خراسان

نویسنده : ابوالحسن تفرشیان

نوبت چاپ: اول ۱۳۶۷

انتشارات: اطلس ( خیابان انقلاب ، فلسطین جنوبی، پلاک ۲۳ )

تعداد صفحات: ۲۰۸ صفحه

شابک : ندارد

* تاریخ تهیه برای کتابخانه شخصی: دوشنبه ۹۷/۰۵/۱۵  ، چاپ فایل PDF

کپی جلد کتاب قیام افسران خراسان نوشته ابوالحسن تفرشیان چاپ ۱۳۶۷

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


در روزگار جنگ جهانی دوم و اشغال شمال ایران توسط ارتش‌ سرخ شوروی، تعدادی افسر ارتش ایران که از طرفداران کمونیست بوده‌اند به تحریک سرگردی به اسم علی‌اکبر اسکندانی تصمیم به قیام مسلحانه می‌گیرند. در یک کتابی که الان اسمش یادم نیست خواندم که این قیام به تحریک شوروی بوده... این قیام در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ توسط ۱۹ نفر نظامی شروع و در بعدازظهر ۲۹ مرداد با کشته شدن اسکندانی به پایان رسید!. این کتاب خاطرات یکی از این افسران حاضر در به اصطلاح خودشان قیام افسران خراسان است.خاطرات این افسر به اسم « ابوالحسن تفرشیان » شامل قیام ، آوارگی بعد از قیام تا حضور در فرقه‌ی دمکرات آذربایجان، همکاری با کُردهای بارزانی تا زندانی شدن در عراق و... می‌باشد. 

اگرچه مطالب کتاب جدی و شامل خاطرات یک ماجرای واقعی‌ست اما یک طنز نهفته یا شاید یک انتقاد نهفته در متن کتاب وجود دارد که در هنگام خواندن قابل درک است.

همچنین در بخش ضمیمه با دو کتاب دیگر به نام‌های « افسانه ما » از غ.فروتن و « انگیزه » آشنا شدم که در اینترنت توانستم ردی از این دو کتاب پیدا کنم و آنطوری که من متوجه شدم شامل خاطرات نویسندگانش در خصوص ماجراهای کودتای سال ۱۳۳۲ می‌باشند.

اما در این کتاب هم ماجرای تأسف برانگیز ، اسارت همسر نویسنده و دخترش در شوروی و درگذشت پسرش در شوروی است که شاید چندان اختیاری برای این انتخاب یعنی سفر به شوروی نداشته‌اند اما چوب کارهای نویسنده را خورده‌اند. نویسنده در پیری ، دخترش را در آلمان شرقی ملاقات می‌کند و این کتاب را هم که شامل خاطراتش است برای او و یا به درخواست او می‌نویسد...

در کتابی خواندم که راه انحرافی کمونیست حدود پنج نسل از ایرانیان را درگیر خود کرد! 

کتاب دیگری به این اسم وجود دارد که شامل خاطرات یکی دیگر از افسران به نام احمد شفائی می‌باشد که شامل خاطرات نویسنده از ماجرای قیام افسران و اسارت در شوروی است.

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۸ شهریور ۱۳۹۷


  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب : مرا ببخش مادر ( خاطرات دکتر علی طاهرزاده از سال‌های اسارت در شوروی )

FORGIVE ME MOTHER ( DR. Ali Taherzadeh's memoirs of the years of Captivity in the SOVIET )

تحقیق و تدوین: علی درازی

BY: Ali Derazi


ناشر: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری‌اسلامی‌ایران ( نشانی : تهران ، بزرگراه شهید حقانی (غرب به شرق) ، بعد از ایستگاه مترو ، بلوار کتابخانه ملی ؛ تلفن فروشگاه: ۸۱۶۲۳۳۱۵ - ۸۱۶۲۳۲۷۷ ؛ دورنگار: ۸۱۶۲۳۳۰۱ ؛ وب‌گاه: www.nlai.ir  ؛ پست الکترونیک انتشارات : Publication@nlai.ir )

تاریخ چاپ: چاپ اول ۱۳۹۴

تعداد صفحات : ۲۲۳ صفحه + مصور

شابک : ۹۷۸۹۶۴۴۴۶۴۱۴۰

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی : خرید از سایت اینترنتی « شهر کتاب آنلاین » ؛ تاریخ خرید: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ ؛ تاریخ تحویل: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷


جلد کتاب مرا ببخش مادر چاپ ۱۳۹۴ دکتر علی طاهرزاده

* معرفی و بررسی :


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات دکتر علی طاهرزاده از کودکی و نوجوانی در ایران تا پناهندگی و فرار به کشور شوروی سابق و اسارت و زندانی شدن در آنجا و در نهایت بازگشت به ایران در زمان رژیم پهلوی می‌باشد.

کتاب از نظر  تایپ ، تقریبا پُر از غلط‌های تایپی است، یعنی به طور تقریبی در هر صفحه یک غلط تایپی وجود دارد و در بعضی صفحات تا سه غلط تایپی وجود دارد.

تعدادی از خاطرات تعریف شده هم قابل فهم برای من نبود و به عبارت دیگر فهمیدن خاطره‌ی تعریف شده سخت بود مثل ۱۳۸ و ۱۵۸ که با توجه به توضیحات آقای درازی در صفحات ۱۱ تا ۱۴ کتاب ، نباید چنین نامفهومی در مطالب کتاب به وجود می‌آمد.

با وجود این ، خواندن این کتاب که شامل خاطرات یک ایرانی در سرزمین شوروی سابق می‌باشد برای کسانی که به دنبال بهشت در سرزمین‌های بیگانه هستند خالی از لطف نیست. 

روزگاری شوروی را بهشت کارگران و زحمتکشان جهان می‌دانستند اما بعد از فروپاشی مشخص شد که آنجا هم نه بهشت حقیقی بلکه سراب بوده است. در آن زمان ، بودند کسانی‌که از سراسر جهان برای رفتن به این بهشت، خانواده و وطن خود را ترک کردند و دیگر نه رنگ وطن را به چشم دیدند و نه خانواده را؛ یا در اردوگاه‌های کار اجباری مُردند و یا تا زمان مرگشان هم اجازه‌ی خروج از شوروی را نداشتند و یا بعد از مرگ عزیزانشان از شوروی خارج شدند. نویسنده‌ی این کتاب زمانی به ایران بر می‌گردد که مادرش دیگر در دنیای خاکی نیست... 

طبق مطالب کتاب ، نویسنده تا زمان مرگ ازدواج نکرده بود اما در قسمت تصاویر آخر کتاب ، در زیر اولین عکس، نوشته شده که « دکتر طاهرزاده یکسال بعد از ازدواج - ایران ۱۳۴۹ » و در عکس پایین صفحه تصویری از نویسنده چاپ شده که مربوط به سال ۳۲در شوروی است که این اختلاف متن و تاریخ جای تعجب دارد که انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی چگونه چنین کتابی با این همه اشتباهات تایپی و ایجاد سردرگمی برای خواننده را، چاپ کرده است.

به هر حال خواندن این کتاب را به همه‌ی کسانی که در حال حاضر ، بهشت را در امریکا  جستجو می‌کنند توصیه می‌کنم تا از سرگذشت بهشت‌جویان شوروی ، درس عبرت بگیرند چرا که بدون هیچ شکی تاریخ در حال تکرار است... فقط اسم ها فرق می‌کند: کمونیست، امپریالیست، ...

دستگاه تبلیغات شوروی با شستشوی مغزی نوجوانان و جوانان، آنها را و نسلهای بعدشان را به بیراهه‌ی کمونیست کشید ، امروزه هم دستگاه تبلیغات امپریالیست و سرمایه‌داری به خصوص آمریکا ، در حال شستشوی مغزی است؛ به رفتار و تفکر کودکان و نوجوانان و بزرگسالانی که ماهواره را همنشین خود انتخاب کرده‌اند کمی دقت کنید ! و به نسل‌های بعدشان هم کمی فکر کنید !

مقدمه نویسنده


خاطره

جاسوس


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۲ تیر ۱۳۹۶


* تاریخ اولین مطالعه: شروع:یکشنبه ۹۷/۰۳/۲۷ (۱۸:۰۷) - پایان : سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ (۲۳:۰۹)

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: جنایتی که کرمان را تکان داد ( به همراه ۲۴ مقاله برگزیده مؤلف؛ چاپ شده در مجلات خارج کشور )

نویسنده: احمد پاکزاد

تاریخ چاپ: چاپ اول،تهران، ۱۳۹۲

انتشارات مهراندیش ( تهران، خ محمدگل نبی، خ زمرد( ناطق نوری) ، کوچه رامین، پلاک۲ ،واحد ۲ ؛ تلفن: ۲۲۸۸۱۱۳۵ - ۲۲۸۸۱۳۳۵ ؛ mehrandish@gmail.com )

تعداد صفحات: ۲۲۸ صفحه

شابک: ۹۷۸۹۶۴۶۷۹۹۸۶۸ | ISBN 9789646799868

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی : -تاریخ خرید: ۱۳۹۷/۰۲/۱۸ ، خرید از سایت اینترنتی « شهر کتاب آنلاین » ( www.shop.bookcity.org ) - تاریخ تحویل : ۱۳۹۷/۰۲/۲۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

* معرفی و بررسی: 


بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل یک داستان یا بهتر بگویم شامل یک خاطره از نویسنده‌ی کتاب در سال‌های حضورش در شهر کرمان است که در خصوص جنایت و قتلی است که توسط یکی از کارمندان ساواک صورت گرفته است. نویسنده در حال حاضر مقیم کشور امریکاست.

کُلّ داستان در حدود ۵۰ صفحه است و مابقی کتاب ( در حدود ۱۸۰ ص ) شامل مقاله‌های نویسنده است که در مجلات فارسی زبان خارج از کشور به چاپ رسیده است و بیشتر آن‌ها نیز در حمایت و دفاع از دکتر مصدق می‌باشد‌. اگرچه این مقالات هم تا حدودی مناسب است( به جز مواردی خاص ) اما بهتر بود به جای این مقالات ، خاطرات دیگری از نویسنده بیان می‌شد تا هم ارج و منزلت کتاب بالا می‌رفت و این خاطرات کاری نویسنده از آن سالهای ایران و کرمان به یادگار باقی می‌ماند.

نویسنده در زمان دکتر مصدق، دانشجوی دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران بوده است (ص۱۷۸) . نخست وزیری مصدق از اردی‌بهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ بوده است که با کودتا از نخست وزیری برکنار شد.(ص۱۸۴)

داستان کتاب مربوط به سال ۱۳۳۴ شمسی است.

نویسنده در مقالاتش ، به خاطره‌ی سفرش به ایران اشاره‌ای دارد که جالب توجه و دقت است. همچنین در مقالاتش به برخی مسائل اشاره دارد که برای نسل جوان و به‌ویژه ماهواره‌ای‌ها مناسب است از جمله ماجرای « هخا » ، همان کسی که قرار بود با ۵۰ هواپیما به ایران بیاید و حکومت را سرنگون کند! این ماجرا ، من را یاد خاطره‌ای انداخت: فردی را می‌شناسم که همینک به لطف سهمیه ، کارمند دولت است؛ در آن سالهایی که قرار بود هخا و ولیعهد به ایران و تهران بیایند ، این فرد هم به تهران رفته بود حالا برای استقبال یا فقط دیدن ماجرا از نزدیک، الله العالِم؛ در خیابان ، گوشی موبایل این فرد را موتورسواری از دستش قاپ زده و دزدیده بودند. جالب اینجا که این فرد سهمیه‌دار جمهوری‌اسلامی‌ و در حال حاضر کارمند حکومت اسلامی، کلی عکس شاه و ولیعهد و فرح در موبایلش داشت که آن‌روزها باعث تعجب من و این روزها هم استخدامش باعث تعجبم است، حساب کن شاه‌دوست سهمیه بگیر جمهوری‌اسلامی‌! 

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲

کتاب« جنایتی که کرمان را تکان داد» نوشته « احمد پاکزاد» انتشارات مهراندیش، چاپ اول تهران۱۳۹۲


* نکات چاپی کتاب:

۱. در خاطره‌ی تعریف شده که متن اصلی کتاب می‌باشد، نبود علامت گذاری به‌خصوص ویرگول ، خواندن را کمی سخت می‌کند و نیاز به دقت دارد.

۲. شعر صفحات ۵۲ و ۱۱۶ ، کلمه « کَی » درست است:

ای زبردست زیردست آزار

گرم تا کی بماند این بازار

به چه‌کار آیدت جهان داری

مردنت بِهْ که مردم‌آزاری (سعدی)

که به اشتباه در کتاب « کِی » نوشته شده است‌.


فکر کنم انتشارات مهراندیش ، نوشته‌های ایرانیان خارج از کشور را چاپ می‌کند که از این پس باید در خرید کتاب‌های این انتشاراتی دقت کنم!


* مطالعه‌ی اول : جمعه ۹۷/۰۳/۱۱ (۱۸:۳۴) -شنبه  ۹۷/۰۳/۲۶ (۲۳:۳۲)


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۳۹۷/۰۳/۲۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi