کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

The Milky Way...Planet Earth...IRAN...BIJAR... Private library of Habib Sohrabi

کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

The Milky Way...Planet Earth...IRAN...BIJAR... Private library of Habib Sohrabi

کتابخانه‌ی خصوصی حبیب سهرابی

« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ »

* هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ به شرط اشاره به آدرس و نام وبلاگ بلامانع است.
* برای دیدن تصاویر با کیفیت بهتر ، بر روی آن‌ها کلیک/لمس کنید و در ادامه دریافت نمایید.

*** اصل ۲۳ قانون اساسی:
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

۱. در تنهایی‌ها « خدا » را یاد کن تا شیطان تو را یاد نکند.
۲. از دوستانت با « فکرهای منحرف » دوری کن و به خاطر این‌کار تأسف نخور چون فکر منحرف ، کم‌کم تو را منحرف می‌کند و روزی می‌رسد که انحرافت از فکر گذشته و به عمل کردن می‌رسد.
۳. « چشم‌چرانی » تنها راه نفوذ شیطان است. چشم‌ها را از گناه و دیدن گناه باز بدار تا خدا خوبی‌ها را به تو نشان بدهد؛ « نگاه به نامحرم » از تیرهای شیطان است که « مستقیم » به طرف قلب شلیک می‌شود.
۴. یکتاپرست باش و بت‌پرستی را کنار بگذار‌. سپاس و ستایش و احترام بیش از حد و بی‌منطق و خود را برای دیگران سبک کردن ، بت‌پرستی است.
۵. مواظب باش « شور و هیجان » یا « عصبانیت و خشم » ، عقلت را مختل نکند و بر روی رفتارت اثر نگذارد. در مورد هر کاری فکر کن تا در آینده تأسف نخوری! .
۶. فقط گوسفند «بع‌بع...» می‌کند، پس همیشه « بله » گفتن را گنار بگذار و « نه » گفتن در « کارهای نادرست » را تمرین کن.
۷. « مشکل » همیشه هست، فقط مُردگان همیشه بدون مشکل هستند. باد با چراغ خاموش کاری ندارد،اگر در سختی هستی،بدان‌که روشنی.
۸. چنان زندگی کن که همواره بتوانی بدون « تأسف و شرم » به گذشته‌ات نگاه کنی.
۹. بر روی « دین » و « اعتقادات » و « ناموست » که تنها راه‌های دوام و ماندگاری و آبروی تو هستند « غیرت » داشته باش.
۱۰. اگر در جایی اعتقاداتت به خطر افتاد از آنجا دور شو و به خدا پناه ببر.
۱۱. اگر خودسوزی می‌کنی بکن اما دیگران را با خود نسوزان ! . با هرزگی کردنت در گفتار و رفتار، هم خودت را می‌سوزانی وهم دیگران را!.
۱۲. اگر می‌خواهی آسمانی باشی به زمین دل نبند!
۱۳. دقت کرده‌ای که قرآن را می‌بوسیم اما نمی‌خوانیم. بوسیدن قرآن به دلیل مقدس بودنش است اما آیا قرآن فقط برای بوسیدن نازل شده است ؟ قرآن را اول بخوان و بعد ببوس ، قرآن را که بخوانیم و بفهمیم آن‌وقت بوسیدنش لذت‌بخش و آرام‌بخش و پرمعنی‌ست.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: بهشت خیالی ( ایرانی در غربت )

نویسنده: محمود طلوعی


نوبت چاپ: چاپ اول ۱۳۷۰

ناشر : انتشارات کتاب سرا 

تعداد صفحات: ۲۸۶ صفحه.

شابک: ندارد.


** تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: * تاریخ خرید: ۹۷/۰۹/۰۵ دوشنبه ، (۰۸:۲۱:۱۴) از سایت iketab  * تاریخ تحویل: جمعه۹۷/۰۹/۰۹ 


* تاریخ مطالعه‌ی اول: چهارشنبه ۹۷/۰۹/۱۴ (۱۸:۲۵) تا جمعه ۹۷/۰۹/۱۶ (۰۳:۵۵بامداد)

جلد کتاب بهشت خیالی محمود طلوعی

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل خاطرات نویسنده از سفر به فرانسه و امریکا در سال ۱۳۶۸ و ۱۳۶۹ میباشد که در آن به مشکلات ایرانیان مقیم و مهاجر در اروپا و امریکا ( به ویژه ایرانیان فراری مربوط به انقلاب و زمان جنگ ۸ ساله )  و مشکلات و معضلات زندگی در آمریکا می‌پردازد . 

نویسنده‌ی کتاب ، بر اساس ص۲۲۹ و به احتمال زیاد از کارمندان بازنشسته‌ی وزارت دارایی در زمان شاه بوده و شاید به همین دلیل در نوشتن اعداد و ارقام و آمار دقت به خرج داده است.


فهرست مطالب کتاب :

اشاره - مشکلات سفر - پاریس و ایرانیان پاریس نشین - دیداری دوباره از امریکا - قوم مهاجر - دیداری از واشنگتن - حکومت نامرئی - آمریکاییها و مسایل ایران - سرگذشت و سرنوشت دو ایرانی - سقوط خانواده - خطر ژاپن - جنایت بدون مکافات - بلای تلویزیون - امریکا و زوال کمونیسم - منطق زور - سفری به «تهران‌جلس» - عدالت کجاست؟! - دنیای دیوانه - در راه بازگشت - نکاتی از یک کتاب - بهشت خیالی


فهرست کتاب تا حدودی مطالب آورده شده در کتاب را روشن می‌کند.

از کتابهای زیادی در این کتاب اسم برده شده که بیشترشان به زبان خارجی و بعضی هم فارسی هستند.


« ... دید من نسبت به جامعه‌ی آمریکا در پایان چهارمین سفرم به این کشور ، بدبینانه‌تر از گذشته بود ‌ این جامعه با وجود پیشرفت سریع در صنعت و تکنولوژی و ثروت و امکانات رفاهی ، در معنویت و اخلاق پیشرفتی نکرده و حتی می‌توانم بگویم به قهقرا رفته است ...» ص۲۴۶.


برخی مطالب مربوط به جامعه‌ی امریکا که شامل مسائل سوء اخلاقی در نتیجه‌ی استفاده از شبکه‌های تلویزیونی آمریکایی  (شبیه به همین شبکه‌های ماهواره‌ای که در حال حاضر در ایران قابل دریافت است)  و یا شاغل بودن زنان و بیکاری مردان و در نتیجه طلاق و ... در جامعه‌ی امروز ایران هم قابل دیدن است!. این که چرا ما داریم همان کاری را انجام می‌دهیم که قبلا دیگران انجام داده‌اند و نتایج سوء و نامناسبی داشته، برایم جای دقت و تعجب دارد!


مطالب این کتاب برایم جذاب، زیبا و نو بود و ارزش دوباره خواندن را دارد. 



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۶ آذرماه ۱۳۹۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: خاطرات زندگی صبحی و تاریخ بابیگری و بهائیگری

نویسنده: مرحوم « فضل‌الله مهتدی » معروف به « صبحی »

به کوشش و مقدمه: سیدهادی خسروشاهی

*کتاب حاضر مجموعه‌ی دو کتاب « پیام پدر» و « کتاب صبحی » اثر « صبحی » می‌باشد.

نوبت چاپ: سوم، بهار ۱۳۹۰ 

ناشر: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی ( نشانی : تهران،خ.شریعتی، نرسیده به میدان قدس،روبروی پمپ بنزین اسدی، پلاک ۱۹۵۴، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صندوق پستی: ۱۹۳۹۵/۳۸۹۶ ؛ تلفن: ۲۲۲۱۱۱۹۴ ؛ تلفکس: ۲۲۲۱۱۱۷۴ ؛ سایت: www.irdc.ir )

تعداد صفحات: ۵۳۲ صفحه + مصور

شابک: ۹۷۸۹۶۴۴۱۹۱۹۶۱ | ISBN 978-964-419-196-1


* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: - تاریخ خرید: یکشنبه ۹۷/۰۸/۰۶(۱۰:۰۲:۴۳) از سایت اینترنتی « پاتوق کتاب فردا » به آدرس : www.bookroom.ir - تاریخ تحویل: پنج‌شنبه ۹۷/۰۸/۱۰ ( حدود ساعت یکربع به یک ؛ مراجعه‌ی حضوری به اداره‌ی پست بیجار)



* مطالعه‌ی اول: جمعه ۹۷/۰۸/۱۸ (۲۲:۴۵) تا سه‌شنبه ۹۷/۰۹/۱۳ (۲۲:۵۵)



* معرفی و بررسی: 

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب ، حاوی دو کتاب به نام‌های « کتاب صبحی » و « پیام پدر » می‌باشد که این دو کتاب شامل خاطرات مرحوم « صبحی » از اندرون فرقه‌ی بهاییت است.

مرحوم صبحی این دو کتاب را به صورت جداگانه  و بعد از خروج از بهائیت و مسلمان شدن و برای آگاهی مردم و جوانان ، چاپ نمود که چاپ اصلی آن‌ها در حال حاضر نایاب هستند به ویژه «کتاب صبحی» که چاپ آن مربوط به سال ۱۳۱۲ می‌باشد و پیام پدر را در سال ۱۳۳۲ چاپ نمود که می‌توان گفت : که این دو کتاب مکمل همدیگر هستند با این تفاوت که کتاب اول دارای کلمات و جملات سخت است و برای نسل امروزی ، خواندن آن نیاز به دقت و استفاده از فرهنگ لغات دارد اما کتاب دوم روان است و مفصل تر و کامل‌تر از کتاب اول است ولی مرحوم صبحی ، خواننده را در برخی مطالب به کتاب اول ارجاع داده است.

ماجراهای هر دو کتاب مربوط به سالهای قبل از ۱۳۱۱ خورشیدی است اما در کتاب پیام پدر برخی مطالب تا قبل از سال ۱۳۳۲ نیز در کتاب گنجانده شده است‌.


کتاب حاضر که چاپ سوم آن مربوط به سال ۱۳۹۰ می‌باشد ،به کوشش آقای خسروشاهی و بدون دخل و تصرف در متن اصلی کتاب‌ها ، هر دو کتاب را در یک جلد و به صورت جدا از هم چاپ نموده است که کاری بسیار ارزشمند و شایسته‌ی تقدیر است و إِن شَاءَ اللّٰه که خداوند به ایشان سلامتی و تندرستی و عاقبت به خیری عنایت فرماید.


« فضل‌الله صبحی مهتدی، فرزند محمدحسین مهتدی، از بهائیان معروف کاشان بود... زندگی صبحی بسیار پر ماجرا و مملو از فراز و نشیب‌های عجیبی است. او شرح زندگی خود را در « کتاب صبحی » ... و « پیام پدر » به تفصیل نوشته است و چنان که خود شرح می‌دهد سالیان درازی را در قفقاز ، عشق آباد، بخارا، سمرقند، تاشکند و مرو گذرانده و سپس به ایران آمده و در ایران هم تقریباً به اغلب نقاط سفر کرده و در همه جا به عنوان مبلغ باهوش بهائیان، به شمار رفته است...به حیفا رفت و سال‌ها کاتب عبدالبهاء گردید...

... وی پس از سال‌ها ، بنا به عللی که در این کتاب شرح داده، از این دار و دسته‌ی سیاسی وابسته به استعمار بین‌المللی ، کناره گرفت... او نخست، بهائی قرصی بود، ولی بعدها - برخلاف داعیه‌ی [= ادعای] دشمنانش که می‌گفتند او مسیحی شده!- مرد مسلمان و عارف مسلکی شد و در خدمت به افراد بینوا، مشهور بود... بعدها در اداره‌ی انتشارات و رادیو ، برنامه‌ی کودکان را تنظیم می‌کرد و برای بچه‌ها قصه‌های شیرینی می‌گفت که مورد توجه همگان بود. 

صبحی در جمع‌آوری قصه‌ها و آداب و رسوم ایرانی ، زحمات زیادی کشید... » (صفحه‌ی ۱۹)


« این دو کتاب با اینکه به صورت ظاهر  خاطرات زندگی فضل‌الله صبحی است ، ولی در واقع حقایق ارزشمند و جالبی درباره‌ی تاریخ بهائی‌گری و فساد داخلی رهبران داخلی این دار و دسته‌ی سیاسی است.» ص۲۲

« آنچه که بر اهمیت و ارج « کتاب صبحی » و « پیام پدر» می‌افزاید این است که نویسنده‌ی آن، سال‌های متمادی منشی مخصوص عبدالبهاء بوده و به قول خودش[= عبدالبهاء]: « کاتب وحی و واسطه‌ی فیض بین حق و خلق !» بوده و در راه پیشبرد هدف‌های بهائیت ، ۱۲ سال تمام به سفرهای تبلیغی در ایران و بلاد دیگر رفته است.» ص۲۳


* کتاب های مرحوم صبحی عبارتند از :

کتاب صبحی (۱۳۱۲)

افسانه ها ( در دو جلد ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ )

داستان های ملل (۱۳۲۷)

حاج ملا زلفعلی ( ۱۳۲۶ )

افسانه های کهن ( دو جلد ۱۳۲۸ ؛ ۱۳۳۱)

دژ هوش ربا (۱۳۳۰)

داستان های دیوان بلخ ( ۱۳۳۱)

افسانه های باستانی ایران و مجار ( ۱۳۳۲)

افسانه های بوعلی سینا (۱۳۳۳)

پیام پدر (۱۳۳۵)

عمو نوروز (۱۳۳۹)


بعضی از تألیفات او چندین بار تجدید چاپ شده و بعضی هم به زبان‌های خارجی از جمله : آلمانی، چکی و روسی ترجمه شده است.

صبحی در آبان ۱۳۴۱ شمسی در تهران درگذشت و تشییع جنازه ی مفصلی از او به عمل آمد. (ص۲۰)



* بخش اول: کتاب صبحی


«... احباء [= بهائیان] غالباً در مراتب خلوص و ایمان ، از حدود اقوال و الفاظ [ = حرف و ادعا ] تجاوز نمی‌کردند و با مخالفت کلی با تعالیم رؤسا، چون به زبان، اولیای دین خود را می‌ستودند ، اهل اعتقاد و مؤمن محسوب می‌شدند. فلهذا [= از این جهت] نفوذ اوامر [: دستورات و احکام] در بین این جمعیت به هیچ وجه شدّتی نداشت...»( ص۱۲۹) : در این نوشته نکته‌ی عجیبی هست که در مورد ما مسلمانان هم صدق می‌کند و آن اینکه عده‌ای از ما مسلمانان نیز فقط در ظاهر و به اسم و فامیل و حرف گفتن مسلمان هستیم اما در باطن از اسلام به دوریم! یک عده اهل نمازند اما خمس و زکات نمی‌دهند. یک عده دائم یا الله و یا علی و یا حسین می‌گویند اما از اخلاق و اصول اخلاقی و دستورات خدا و رفتار اولیایش در مورد اخلاق کاملاً به دورند ؛ مثلا : پیامبر صل‌الله‌علیه‌وآله به کودکان نیز سلام می‌کرد اما می‌بینی که یک آدم بزرگسال که قبلا بارها به او سلام کرده‌ای ، برایش دردناک است که از روی ثواب و یا ادب، حداقل یکبار ،  زودتر سلام کند.

یک عده‌ای هستند که در محرم و صفر و ایام شهادت اولیای خدا، حلیم و شله‌زرد می‌دهند اما نه اهل نمازند و نه روزه، تازه بساط مشروب‌خوری و قلیان کشی و سیگار دود کردنشان و یا نگاه کردن به زنان نامحرم و یا غیبت و دروغگویی برای مجلس گرم کردن و خودنمایی‌شان به راه است! 

عده‌ایی هستند که برای سیر کردن شکم خود و زن و بچه‌اشان و یا پس‌انداز کردن و پر کردن حساب بانکی‌شان دست به هر عمل زشت و ضد دین می‌زنند ، از احتکار بگیر تا گرانفروشی و کم فروشی و بد فروشی و کلاهبرداری و دغل در معامله و ... .


ص۱۷۰: ادعاها و حرفهای بهاء( خدای بهاییان) که از مقام و جایگاه خدا بودن حرف زده!


ص ۲۲۰: « ... و از سعاداتی که خداوند نسیب انسان کرده همین دیانت است که مدار نظام عالَم و قوام [= عامل استحکام] اداره‌ی فرزندان آدم منوط [= وابسته] بر آن است، چه اگر دین در بین بشر نبودی ترتیب جهان، بر هم خوردی و هرج و مرج بر آن راه یافتی و بشر از حیوان به مراتب پست‌تر گشتی، زیرا حیوانات محکوم به احکام غریزه‌اند و چون غریزه مصون از خطاست ، حیوانات در جماعت خود ، بی‌وضع قوانین و سنن ، به راحتی زندگی کنند. به‌عکس انسان که چون مافوق غریزه قوه‌ای دارد که آن عقل است و عقل را در وصول به سعادت موانعی است که در اتصال به وحی رفع می‌شود ، لازک است که خود را قرین سعادتِ دیانت نماید... ».

نکات زیبا در این نوشته و ادامه‌ی آن قرار دارد؛ افرادی که دین و دیانت را کنار گذاشته و یا فقط در حد تظاهر در جامعه به آن معتقد هستند، نه تنها به خود ، بلکه به اطرافیان و سایر افراد و به طور کلی به جامعه  ضرر و آسیب می‌رسانند : مرد متأهلی را می‌بینی که زن دارد اما چشمش به دنبال دختران و زنان شوهردار  است ؛ خانم متأهلی را می‌بینی که به دنبال ارتباط گسترده با سایر مردهاست که بسیاری از این ارتباط‌ها به رابطه‌های غیر اخلاقی در واقعیت یا در فکر و خیال کشیده می‌شود؛ و اما در این خانواده‌ها یک سنت غلط و نادرست به فرزندان به ارث می‌رسد و نسل‌ها ادامه می‌یابد و این سنتِ غلط نتیجه‌ی لاقیدی و بی‌دین بودن خانم و آقایی است که امروزه برای راضی کردن امیال خود و از سرِ خودخواهی ، بنیانگذار بیراهه هستند که مسئولیت و عذاب این گمراهی تا قیامت ورز و وبال گردنشان است؛ بگذریم از دختران و پسران مجرد و یا زنان و مردان مطلقه.

 دین و شریعت الهی ، مخالف اینگونه رفتار و اعمال است و بندگان را در هر عملی محدود کرده است مثلا برای روابط جنسی، آن را محدود به همسر کرده؛ در روابط اجتماعی روزمره، از زن و مرد مؤمن خواسته که با دیدن نامحرم، سر و نگاه را به زیر بیندازند- حالا فکر کنید به رفتار زنان و مردانی که از فاصله‌ی یک وجبی و چشم تو چشم  با نامحرم ،سلام و احوالپرسی و گفتگو می‌کنند! ؛ یا زنان و مردانی که در اینترنت و شبکه‌های مجازی ، رفیق و همدل و هم‌صحبتی غیر از همسران خود دارند و... و جالب اینکه مدعی مسلمان بودن و دیندار بودن هم هستند- ؛ در امور مالی، اختلاس و احتکار و گران‌فروشی و کم‌فروشی و رباخوری و دغل در معامله را حرام کرده...؛ برای خوردن و حرف زدن و پوشش و ... و تمام مسائل  ، حد و میزانی قرار داده است که بسیاری از ما مسلمانان از بسیاری از آن‌ها بی‌خبریم چون علاقه‌ای به فهمیدن آن‌ها نداشته‌ایم و زندگی و عمر و فرصتی که به ما داده شده اگرچه در ظاهر برایمان مهم است اما در حقیقت ، بی‌ارزش است!.


مرحوم صبحی در صفحه‌ی ۲۴۰ به مدارس مسیحی که با پول کلیساهای امریکا و افراد ثروتمند در ایران به تعلیم و تربیت کودکان ایرانی مشغول هستند ، اشاره‌ای دارد. فکر کنم در آن دوره و زمانه، این مدارس به شدت در حال تأثیرگذاری بر روی مردم و نسل آینده بوده‌اند چون در تلویزیون شنیدم که مرحوم فرخی یزدی هم در اعتراض به این مدارس ، شعری سروده است. بیچاره مردم مسلمان ایران که هیچ‌وقت از دست دشمنان خاک ایران و دین اسلام در آسایش نبوده‌اند؛ در آن روزگار گرفتار فرقه‌هایی چون بابیه و بهاییت و مدارس مسیحی و آمریکایی بوده‌اند و امروز گرفتار ماهواره و شبکه‌های ضد خانواده و ضددین هستند، و تمام اینها برای ایجاد چند دسته شدن و در نهایت به ضعف و ذلت و خواری کشاندن مردم مسلمان ایران بوده و هست. و این حرف ، توهم توطئه نیست بلکه اگر مختصر مطالعه‌ای در تاریخ ایران بکنیم متوجه‌ی این دسیسه‌ها خواهیم شد؛ در نتیجه باید حواس خود را جمع کنیم و دوست و دشمن و خوب و بد و درست و نادرست را از هم تشخیص دهیم و منافع ملی و میهنی را در نظر بگیریم و فقط به فکر منافع شخصی و خانوادگی نباشیم چون‌که با نابودی جامعه‌ی ایرانی ، ما هم به مرور در جوامع و ملل دیگر محو و ناپدید خواهیم شد! . به ویژه باید مواظب نسل‌های بعدی باشیم و در تربیت آن‌ها کوشا و جدّی باشیم و اگر در تربیت آن‌ها به نفع ایران و اسلام کوتاهی کنیم دیگران آن‌ها را به نفع خودشان مصادره می‌کنند!


* شهرها و روستاها و سایر جاهایی که مرحوم صبحی به آن‌ها رفت و برگشت داشته‌اند ( بر اساس کتاب صبحی) : 

قزوین ، سیادهن ، زنجان ، نیک‌پی ، جمال آباد ، میانج ، غریبدوست ، قراچمن ، دواتگر ، تکمه داش ، سیسان ، متنه ، لیقوان ، زنجاناب ، میلان ، اسکو ، ممقان ، گوگان ، عجب شیر ، شیشوان ، مراغه ، بناب ، ایلخچی ، سردرود ، تبریز ، جلفا ، تفلیس ، بادکوبه ، بالاخانلی ، نفتالین ، تازه شهر ، عشق آباد ، خوارزم ، مرو ، قهقه ، تجن ، یولتان ، تخته بازار ، نزدیکی مرز افغانستان ، مرو ، انوبز ، معین ، گوگ تپه ، بهرزن ، عشق آباد ، ( تا اینجا با میرزا مهدی ) ، فیروزه ، ( از اینجا با حاجی امین) ، تازه شهر ، بادکوبه ، لنکران ، آستارا ، بندر پهلوی ، رشت ، گیلان ، قزوین ، تهران ، قزوین ، رشت و گیلان ، انزلی ، بادکوبه ، گنجه ، تفلیس ، باطوم ( گرجستان ) ، ۸ روز روی دریا : طرابوزان ، اسلامبول ، حضور در کشتی قارسبا ؛ حضور بر روی دریا ، کلی‌بلی داردانل ، جزیره‌ی رودس ، بندر مرسین ، جزیره‌ی قبرس ، اسکندرون، طرابلس ، بیروت ، حیفا ، ( سفر با عبدالبها : عکا، روستای ابوسنان ، طبریا، روستاهای مجدل ، صفد ، سواحل اردن ، عدسیه، سنخ، حیفا) ، بیروت، اسکندرون، قبرس ، لارندکا، لافغوشا ، رودس( ایتالیا) ، ازمیر ، اسلامبول ، باطوم ، گنجه ( گرجستان) ، بادکوبه ، بندر پهلوی ، رشت ، قزوین ، تهران ، قزوین ، همدان ، قزوین ، خمسه ، زنجان ، آذربایجان ، میانج ، سیسان ، تبریز ، خوی ، میاندوآب ، هراب (خلخال ) ، هشتجین ، زنجان ، قزوین ، تهران ، محله‌ی سنگلج .



مرحوم صبحی اطلاعاتی تقریبا کامل درخصوص فرقه‌ی باب و بها و سایر فرقه‌های زائیده شده از بابیه و بهاییت و کتاب‌های نوشته شده و افراد معروف و مبلغ این فرقه ارائه می‌دهد که این اطلاعات ،هم در آن دوره و هم امروز ارزشمند بوده و هست ؛ بیان گوشه‌ای از تناقضات  در نوشته‌ها و گفته‌های باب و بها و عبدالبها؛ بیان گوشه‌ای از دغلکاری و فریب‌کاری بها و عبدالبها؛ بیان گوشه‌ای از استفاده‌ها و بهره بردن منتسبین به عبدالبها از شخص عبدالبها و امکانات فراهم شده از پول بهاییان که به حیفا می‌فرستادند؛ بیان گوشه‌ای از مشکلات جامعه‌ی بهاییان در حیفا و در نزدیکترین مکان و زمان به عبدالبها؛ بیان دلایل اینکه بر بها و عبدالبها ، وحی نازل نمی‌شده؛ متن توبه نامه‌ی باب، بنیانگذار بابیه؛ بیانِ نحوه‌ی دعوت عوام شیعه به بهاییت بر اساس فریب و حیله‌گری؛ بیان مطالبی جالب و قابل توجه و مفید درخصوص عقل و وهم و تفاوت انسان با حیوانات و مفید بودن دین و ... ؛ 



* بخش دوم: کتاب « پیام پدر»


«... هرچند در بیست سال پیش من دفتری به نام « کتاب صبحی » نوشتم و چاپ و پخش کردم ، ولی آن به کار امروز شما نمی‌خورد و نمی‌توانم پاسخ پرسش‌های شما را به آن نوشته‌ها واگذارم؛ از این‌رو به نوشتن این دفتر می‌پردازم و از شما خواهش دارم در این سخنان که پاسخ پرسش‌های‌تان است باریک‌بین شوید.» ص۲۷۰


مرحوم صبحی قصد نوشتن کتابی در خصوص کشته شدن بابیان و پیروان ازل به دست کسان بهاء را داشته اما نمی‌دانم این کتاب را نوشته و چاپ نکرده و یا اصلا آن را ننوشته است؛ به هر حال ای کاش این کتاب را می‌نوشت.


مرحوم صبحی کتاب پیام پدر به مسائل و موارد زیر می‌پردازد:

معرفی اجداد خود و نحوه‌ی بهایی شدنشان ؛

 معرفی باب و ادعای او و معرفی جانشین او و معرفی بهاء و ادعای بهائیان در مورد بها و جانشینان بها به طور مختصر و مفید؛ 

خیانت زنان بهایی به شوهران مسلمانشان به این طریق که بهایی بودن خود را آشکار نمی‌کردند و فرزندان خود را بهایی می‌کردند و دخترانشان را به مردان بهایی شوهر می‌دادند : این موضوع جای بحث و دقت دارد، این روش برای نفوذ در خانواده‌ها و نسل های بعدی ، در امروز هم کاربرد دارد! یکی از راه‌ها ، همین شبکه‌های ماهواره‌ای هستش؛ جالب اینجاست که خودِ مرحوم صبحی نیز به این روش بهایی بوده یعنی مادربزرگش بهایی بوده و پدربزرگش از روحانیون مسلمان؛ معرفی کامل بعضی از مبلغین مشهور بهاییت در آن زمان؛ 

اشاره به کمک‌های قابل توجه فرمانروایان روس به بهاییان در شهرهایی مانند عشق آباد ، تاشکند و ...؛

صفحات ۳۹۰ الی ۳۹۴ ، قبل از این فکر می‌کردم که مؤسس بیت‌العدل و حکومت نه نفر بر بهاییان از اختراعات شوقی بوده است، اما طبق مطالبی که مرحوم صبحی نوشته است ، عبدالبها بعد از خود کار را به بیت‌العدل سپرده است و نخواسته که جانشینی داشته باشد اما نزدیکان شوقی ، او را به استناد نامه ای قدیمی ، جانشین عبدالبها کردند و شوقی، امورات بهاییان را بعد از خود به بیت‌العدل یا همان تیم نه‌نفره سپرد! ؛

معرفی سه نفر از بهاییانی که در آن روزگار به باطل بودن بهاییت پی بردند و به مسلمانی برگشتند شامل : آواره ، نیکو و اقتصاد، نام آواره را قبل شنیده‌ام که نام کتابش « کشف الحیل » در سه جلد است، شاید نام نیکو را شنیده باشم اما نام اقتصاد را شاید بار دوم است که خواندن و شنیده ام، مینویسم بار دوم چون کتاب پیام پدر را قبلا خوانده‌ام، آن را از آقای عباسپناه که معلم بازنشسته هست و از رفقای پدرم هستش گرفتم و خواندم.؛

ص۴۰۰، اشاره‌ای مختصر به ترویج سخنان و نوشته‌های بهاییان در ایران از طریق پنهان‌کردن نام نویسنده!؛

ترس پدر صبحی از ملاقات با صبحی به دلیل طرد شدن توسط بهاییان؛

ص۴۲۵، نکته‌ای ظریف و مهم در جمله‌ای کوتاه:«... روایی [= رواج] بازار زشتکاری و فریب زنان ساده به کارهای ناهنجار، همه با دست این گروه است که از نام یهودی گریزان و به بهائی‌گری سرافرازند...». این راز را مرحوم صبحی در حدود ۶۰-۷۰ سال پیش برملا کرده است و جالب اینکه این کار را امروز از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای در بین خانواده‌های ایرانی دنبال می‌کنند و موفق هم بوده‌اند! کمی به دور و برمان دقت کنیم و وضع زنان و دختران جامعه ، به ویژه آن‌ها که تحت تأثیر ماهواره هستند را ببینیم! نمی‌گویم که قبل از ظهور ماهواره، زشتکاری و بی حیایی نبود بلکه می‌گویم به این گستردگی نبود!؛


ص ۴۴۶: مرحوم صبحی در حدود ۷۰ سال پیش به موضوعی اشاره می‌کند که در دنیای امروزی هم وجود دارد : « ... مردمی را می‌نگرید که می‌گویند در هر روزگاری ، خدا را پیکری نمودار شد ...» جالب اینکه چند هفته‌ی پیش هم نمونه‌ی آن را در اینستاگرام دیدم و آن اینکه شخصی به اسم خانجانی گفته بود که برای هر دورانی خدایی وجود دارد و خدای قبلی یا دوره‌ی قبلی پوسیده می شود! .


* برای خرید این کتاب از لینک زیر استفاده کنید:

خرید کتاب خاطرات زندگی صبحی


اما حرف آخر : فاتحه و صلواتی قرائت کنیم و یا صدقه‌ای بدهیم و ثواب آن را به روح مرحوم صبحی و تمام مؤمنین و مؤمنات طول تاریخ بشریت هدیه بدهیم و یا برای آرامش و آمرزش آن‌ها دعا کنیم که هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی!



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۴ آذر ۹۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

...

تلویزیون را که باز می‌کنم ، رئیس‌ دولت ، جناب آقای روحانی ، نگران کارمندان دولت هستند: قیمت ها افزایش یافته و کارمندان حقوقشان ثابت است! ؛ جناب نوبخت، خبر از افزایش حقوق کارمندان دولت می‌دهد ؛ رییس قوه‌ی قضائیه ، حضرت آیت‌ا... آملی لاریجانی هم نگران وضعیت زندگی کارمندان هستند!..‌. . آخه شما سهمیه‌دارهای مفت‌خور نمی‌فهمید کارمندان دولتی، که حقوقشان برای خود و همسرشان ،مادام‌العمر است، بیمه و دفترچه و موقعیت و شخصیت اجتماعی‌اشان مادام‌العمر است چه نیازی به این همه دلواپسی دارند؟!

جالب اینجاست که کارگران شرکتی و قراردادی به حال خودشان رها شده‌اند و تا جیغ نکشند کسی به فکرشان نیست. حالا فکر کنید به حال و وضع کارگران روزمزد و فصلی و بیکاران دست فروش و بیکاری مثل من.


امروز دوشنبه دوازدهم آذرماه سال نودوهفت برای دومین بار به داروخانه‌ی بیمارستان دولتی بیجار مراجعه کردم. فرمودند که با بیمه‌ی سلامت قرارداد نداریم و مقصر هم بیمه سلامت است که قرارداد نمی‌بندد... ! بنابراین هیچ داروخانه‌ای در شهر بیجار با بیمه سلامت قرارداد ندارد! حالا فکر کنید به وضعیت آن بدبختی که تنها دفترچه‌ی‌ بیمه سلامت دارد و گرفتار درد و مرض هم هست و باید دارویش را آزاد بخرد ، تازه آن هم نه به قیمت جهانی بلکه به لطف دولت مفتضحه‌ی حسن روحانی به چند برابر قیمت واقعی!... .

فقط قصد سؤال دارم :اگر انقلاب ایران ،مردمی بوده و حکومت، جمهوری‌ست پس چرا بقیه به حال خود رها شده‌اند و فقط عده‌ای سهمیه‌ای و گروه خاص از فواید آن استفاده می‌کنند؟ این چه جور انقلاب عمومی‌ست که مزایایش خصوصی‌ست؟!!! 

چرا حقوق مادام‌العمر، درمان رایگان ، امکانات و مزایای حکومتی و دولتی و هر چیز خوب ، فقط حق عده‌ایی خاص است؟!!! 

چرا هزینه‌های دولت را همه‌ی مردم می‌پردازند اما لذ‌تهایش فقط مخصوص عده‌ای نظرکرده است؟.


لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ

حبیب سهرابی

بیجارگروس

۹۷/۰۹/۱۲

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: آشنایی با کتابخانه‌های آموزشگاهی

مؤلف: خسرو آقایاری

ناشر: انتشارات محیا ( صندوق پستی ۱۷۱۱۵/۳۳۵ ؛ تلفن ۶۴۰۹۸۷۷ )

نوبت چاپ: سوم ، پاییز ۱۳۷۵

تعداد صفحات: ۷۷ صفحه+ مصور

شابک: ۹۶۴۵۵۷۷۰۵۵ | ISBN : 964-5577-05-5

* محل نگهداری کتاب: کتابخانه هلال‌احمر شهر بیجار

* تاریخ مطالعه‌: بعداز ظهر روز پنج‌شنبه ۸ آذرماه ۱۳۹۷ تا ساعت ۲۲:۲۴



* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب، کتابی آموزشی است که به صورت جمع‌وجور و خلاصه، به نحوه‌ی تشکیل کتابخانه در مراکز آموزشگاهی مثل مدارس می‌پردازد. یعنی هم مختصری درخصوص ضرورت تشکیل کتابخانه و معرفی انواع کتابخانه ، راهنمایی برای انتخاب مکان برای کتابخانه ،آموزش آماده سازی کتابخانه ، طبقه بندی و انواع طبقه‌بندی کتب، وسایل مورد نیاز در کتابخانه ، نحوه‌ی کدگذاری و شماره گذاری کتاب‌ها، نحوه‌ی عضوگیری و امانت دادن کتاب و ... و فعالیت‌های یک مربی تربیتی در مدرسه ، به طور مختصر و مفید مطالبی را بیان کرده است. مطالب کتاب برای کمک به مربیان پرورشی و تربیتی در تشکیل کتابخانه آموزشگاهی در مدارس دوره‌ی ابتدایی و راهنمایی  و هرکس که بخواهد اطلاعاتی درخصوص کتابخانه ها و نحوه‌ی تشکیل آن‌ها داشته بلشد مفید است.

اگرچه برخی از مطالب کتاب، در کتابخانه‌های امروزی استفاده‌ی چندانی ندارند مثل برگه‌ی امانت کتاب که با توجه به استفاده از رایانه ، امروزه چندان کاربردی ندارد ولی برای مناطق کم‌بضاعت و محروم و یا مواقعی که برق در دسترس نیست ، کارایی دارد‌.

مطالبی که از این کتاب یاد گرفتم:

* انواع کتابخانه: کتابخانه‌ی ملی ( کتابخانه‌ی دولتی که مسئول نگهداری یک نسخه از آثار مکتوب فرهنگی،علمی و هنری ملت است) - کتابخانه‌ی عمومی - کتابخانه‌ی اختصاصی - کتابخانه‌ی مدارس و دانشگاه‌ها - کتابخانه‌ی کودکان و نوجوانان - کتابخانه‌ی مرکزی (خوب متوجه نشدم که چه جور کتابخانه‌ای هستش: ص۱۲ ... کتابخانه‌ای است که به مرکز فنی و ارائهٔ خدمات کتابداری کتابخانه‌های وابسته است و مجموعهٔ اصلی کتابخانه‌ها در آنجا نگهداری می‌شود...)


* قطع‌های مختلف کتاب:

۱. قطع جیبی : کوچک‌ترین اندازه‌ی کتاب که در جیب کُت به راحتی جا می‌گیرد. ابعاد آن به اندازه‌ی ( عرض ۱۱ سا. و طول ۱۶ س.م) است.

۲. قطع پالتویی : اصطلاحاً می‌گویند در جیب پالتو جای می‌گیرد. حالت مستطیلی دارد. عرض ۱۱ و طول ۲۰

۳. قطع رقعی: عرض ۱۴ و طول ۲۱

۴. قطع وزیری : اندازه‌ی استاندارد است که بسیاری از کتب در این قطع به چاپ رسیده است. عرض ۱۷ ، طول ۲۶

۵. قطع خشتی بزرگ: به آن نیم برگی هم می‌گویند‌.  عرض و طول  هر کدام ۲۲ سانتی متر است.

۶. قطع خشتی کوچک: طول و عرض ۱۵

۷. قطع بیاضی بزرگ: عرض ۲۱ ، طول ۲۹

۸ .قطع بیاضی کوچک: عرض ۲۴ ، طول ۱۶

۹. قطع رحلی : عرض ۲۸ ، طول ۱۹

* به وسیله‌‌‌ای که در آخر کتاب‌ها ، در قفسه‌ی کتاب قرار می‌دهند تا کتاب‌ها نیفتند، «غش گیر » می‌گویند.


الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۸ آذر ۹۷



  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

* چرا این بخش‌نامه صادر شد؟

* ماجرا از کجا شروع شد؟


به گزارش روز سه‌شنبه ایرنا، این بخشنامه سیزده آبان امسال به باشگاه‌های کوهنوردی ابلاغ شده است و در آن آمده است: «... گزارش‌های متعدد اهالی محترم روستاهای منتهی به مناطق  کوهنوردی و درخواست‌ها و شکوائیه‌های همسران بانوان متأهل و خانواده‌های خانم‌های مجرد ، مبنی بر گسترش روزافزون فعالیت‌های به اصطلاح ورزشی با عناوین تورهای طبیعت گردی، کوه پیمایی و ... به صورت مختلط که با برنامه‌های هدفمند یا کسب درآمد نامشروع ، نسبت به ترویج بی‌بند و باری اخلاقی، کشف حجاب بانوان و رواج بی حیایی و بی قیدی و ... صورت می گیرد، منجر به ارتباطات غیراخلاقی و نامشروع مردان و زنان گردیده و فرهنگ و ریشه اصیل ایران، اسلامی و بنیان خانواده ها را هدف قرار داده است.»

در بند دوم این بخشنامه اعلام شده: «در جهت رعایت ماده هزار و صد و پنج قانون مدنی و نیز فتاوای علمای دین، برای صیانت از بنیان و اساس خانواده ها، اجازه همسر برای شرکت خانم های متاهل و اجازه ولی قهری برای خانم های مجرد و نوجوانان تا سن بیست سال الزامی است.»


 * نتیجه اینکه : 

🔹فقط چهار دسته از صدور این بخش‌نامه ناراحت شده و می‌شوند: افرادی که به اصول خانواده، بی‌قید هستند ؛ خانم‌هایی که برای همسرشان ارزش اجتماعی قائل نیستند؛ مردان و زنان فاسدی که با این بخش‌نامه ، کیف‌شان ناکوک می‌شود ؛ افرادی که با این بخش‌نامه ، تیرشان برای ویران و ناپاک کردن خانواده‌ی ایرانی به سنگ می‌خورد!

🔹صدور این بخش‌نامه به معنای توهین و تحقیر بانوان نبوده بلکه برخی خانم‌های بی‌اخلاق و کم ظرفیت ، عامل اصلی برای صدور این بخش‌نامه بوده‌اند! تا حرمت بانوان ورزشکار حفظ شود.

🔹این بخش‌نامه برای مجزا نمودن بانوان ورزشکار از خانم‌های هرزه و ولگردی‌ست که از جهان فقط لذات جنیستی را می‌فهمند! 

🔹این بخش‌نامه برای احترام به بنیان خانه و خانواده و حقوق پدر و مادر بر فرزند و حقوق همسرها بر یگدیگر صادر شده است!

🔹این بخش‌نامه برای احترام به ورزش و ورزشکار و محیط ورزشی صادر شده و باید ورزشکاران - الخصوص بانوان  ورزشکار - از این بخش‌نامه حمایت نمایند وگرنه در جرم و گناه ورزشکارنماها شریکند! چرا که «سکوت» در مقابل  ظلم و گناه به معنای شراکت در آن ظلم و گناه است.

* و اما تأسف؛ تأسف از اینکه چرا در حکومت اسلامی ، تاکنون این قانون مدنی اجرا نشده است ؟

 تأسف از اینکه چرا مسئولین مربوطه به جای تأیید و تأکید بر این بخشنامه و دفاع از آن، درصدد تکذیب و تخریب آن برآمده‌اند در حالی‌که از بیت‌المال مسلمین حقوق می‌گیرند اما برای جامعه‌ی مسلمین دل نمی‌سوزانند!؟

تأسف از اینکه مسئولینِ حکومت منتسب به اسلام، از اجرای احکام اسلام ناتوان و هراسان هستند! 


** منظور از این نوشته توهین به بانوان خراسان رضوی نیست.

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۴ آبانماه ۱۳۹۷

بخشنامه اجازه همسر برای کوهنوردی در خراسان رضوی


الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ و  لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


  برخی دنیا را انتهای آمال و آرزوها قرار داده‌اند و نمی‌دانند که دیر یا زود عازم جهان دیگر خواهیم شد و باید پاسخگوی اعمال و ظلم و اذّیت و رنجهایی که به دیگران خصوصا ًهمسر وارد کرده‌‌ایم ، باشیم، گرچه سنت‌های الهی در همین دنیا هم تلافی می‌کند و تقاص بدی را پس خواهیم داد و کائنات در قبال ناجوانمردی ساکت نیست : « .... کسی را امروز له می‌کنی و دو گام جلوتر له می‌شوی ، این قانون الهی است.... » . 

برخی زندگی زناشویی را با میدان نبرد و دشمنی و سوءاستفاده اشتباه گرفته‌اند، چون مهارت‌های زندگی و حل‌مسأله را یاد نگرفته‌ایم و صبوری و تحمل و تلاش برای حفظ زندگی بی‌ارزش شده است... .

کاش یاد می‌گرفتیم "باهم بسازیم" .

 با «سازش و صبوری و عشق» می‌توان زندگی شیرینی را رقم زد. دلِ خوش برتر از پول و لذات زودگذر است....

آقایان و خانم‌های متأهل، با احترام به همدیگر ، نشکستن غرور و حرمت همدیگر ، حفظ آبرو و رازهای همدیگر و رعایت مسائل اخلاقی مراقب زندگی مشترک باشیم ؛ شگفتا! از رواج برخی موارد نابودکننده‌ی زندگی ...خیالاتی که مرگ یا " هادم اللذات" همه را بی‌سرانجام می‌گذارد و فقط افسوس و ننگ می‌ماند و وزر و وبال آخرت .... 


 محبت کنید، ببخشید ، کینه‌ورز نباشید، قدردان باشید، دلِ شریک زندگیتان را گرم و برای حفظ کانون گرم خانه تلاش کنید، ضرر نمی‌کنید.

خانم‌ها با « مردهای دیگر » خصوصاً دوست شوهرتون درددل نکنید! از قدیم گفتن:« دوستِ مرد ،دزد زنه و دوستِ زن دزد مرده»، لابد یه چیزایی دیده بودن که گفتن! . به همین اخبار روزنامه‌ها دقت کنید که خیانت‌ها درهمین ارتباطات با دوست نزدیکِ مرد یا زن رخ داده و آخرِ کار به قتل حداقل یکی از سه طرف کشیده شده...  به مردان نامحرم هرقدر ظاهرالصلاح و بامحبت و دلسوز اعتماد نکنید اینها گرگند در لباس انسان. 

لازم نیست با همکاران مرد، از فاصله‌ی «یک وجب» و «چشم تو چشم» ، سلام و احوالپرسی و قربان‌صدقه کنید. همکار فقط هم کارمان است نه بیشتر! ؛ لازم نیست جمله‌ی « قربان شما » را بگویید! ؛ قربان شما مخفف جمله‌ی « من قربان شما بشوم» است ! ، ببخشید ! چرا شما باید قربان یک مرد نامحرم بشوید؟! شاید بگویید : این فقط یه خوش و بش است بدون توجه به معنی آن!؛ ببخشید ! شما از کجا مطمئنید که طرف مقابل هم ،همین برداشت را دارد؟!... (بگذریم که بعضی‌ها همین قربان شما را خیلی غلیظ و بلند هم می‌گویند!)

هر کسی جایگاهی دارد ؛ با دیگران در اندازه‌ی جایگاهشان معاشرت کنیم.  «گرم گرفتن» با نامحرم نشانه‌ی آداب معاشرت نیست! بلکه نشانه‌ی شخصیت شما‌ست!... .

 بیایید دشمن اخلاق و خانواده و خودمان نباشیم!.


اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد

* منبع: سایت اینترنتی « خبر آنلاین» با کمی خلاصه و اضافه.



  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سرنوشت فراریان از شوروی

تألیف: گوردون بروک شفرد

ترجمه‌ی: فتح‌الله دیده‌بان

چاپ اول : ۱۳۷۶

انتشارات: مؤسسه انتشارات امیرکبیر تهران، میدان استقلال

تعداد صفحات: ۳۵۱ صفحه.

شابک: ۹۶۴۰۰۰۳۵۵۷ | ISBN: 964-00-0355-7

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: تاریخ خرید: ۹۷/۰۷/۲۸ (۰۶:۲۶:۴۶) از سایت اینترنتی کتاب شرق www.ketabeshargh.com - تاریخ دریافت: چهارشنبه ۹۷/۰۸/۰۲ (۸۰۰۰ ت.)

* مطالعه‌ی اول : از چهارشنبه ۹۷/۰۸/۰۲ (۱۴:۲۸) تا پنج‌شنبه ۹۷/۰۸/۱۷ (۰۹:۲۲)

جلد کتاب فراریان از شوروی نوشته گوردون بروک شفرد ترجمه فتح الله دیده بان انتشارات امیرکبیر چاپ ۱۳۷۶


* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب به سرنوشت تعدادی از فراریان بلندپایه‌ و حکومتی در زمان اتحاد جماهیر شوروی می‌پردازد.

 تاریخ نگارش کتاب مربوط به سال ۱۹۷۷ م.(۱۳۵۶ ش.) است اما مطالب کتاب مربوط به سال‌های بین ۱۹۲۷ و ۳۰ و سال‌های ۱۹۳۶ و ۳۸ میلادی می‌باشد ، یعنی حدود ۳۰ تا ۴۰ سال قبل از نگارش کتاب ؛ و چیزی حدود ۷۰-۸۰ سال قبل از زمان فعلی(سال۱۳۹۷ ش.) ؛ چاپ فارسی کتاب هم مربوط به ۲۱ سال پیش است.

ترجمه‌ی کتاب روان است اما در تعدادی از صفحات و برخی از پاراگراف‌ها ، هنگام خواندن نیاز به دقت دارد.

کتاب ارزش خواندن دارد، از این جهت که علاوه بر جنبه‌ی تاریخی ، داستان واقعی از زندگی انسانهایی است که امروز دیگر زنده نیستند اما ، زمانی وجود داشته‌اند و نوع زندگی و شاید مرگشان ممکن است برای عده‌ایی جالب و قابل توجه و یا آموزنده باشد ؛ ضمن اینکه داستان‌هایی پلیسی و جاسوسی و معمایی می‌باشند که واقعی است و انسان را به فکر فرو می‌برند؛ همچنین این افراد همان کسانی بودند که با دادن اطلاعات به غربی‌ها ، یک تصویر تقریباً روشن از شوروی و اهدافش در اختیار آن‌ها قرار دادند تا در مقابله با شوروی مسلح‌تر و هوشیارتر باشند!

«... سرنوشت بسیاری از فراریانی که در این کتاب از آن‌ها اسم برده شده، معلوم است؛ ولی همیشه نمی‌توان با اطمینان گفت که آیا به مرگ طبیعی مرده‌اند؛ خودکشی کرده‌اند و یا بر اثر تصادفی شوم کشته شده‌اند...»(ص ۱۳۵ کتاب )

 

در متن کتاب به طور مختصر به نحوه‌ی فرار، علت فرار ، اطلاعاتی که این افراد در مورد شوروی در اختیار غرب قرار دادند ، نحوه‌ی زندگی و کسب درآمد و عاقبت این افراد پرداخته شده است‌.


فرارها مربوط به زمان استالین است. استالین دومین رهبر شوروی و جنایتکارترین آن‌ها بوده است.از مخالفان او، فردی به اسم « تروتسکی» بوده است که او هم بلشویک و کمونیست بوده اما نظرات یا سیاستی مخالف استالین داشته است.

 

• اولین فراری بلندپایه از شوروی ، جوانی زیر سی سال به اسم «باژانوف» بوده که حدود ۱۸ ماه منشی مخصوص استالین (رهبر شوروی) بوده است. او خاطراتش را در کتابی به اسم « خاطرات باژانوف » به چاپ رساند. این کتاب به فارسی ترجمه شده است: ترجمه‌ی دکتر عنایت‌اله رضا ، چاپ مؤسسه‌ی « نشر گفتار» . به همراه او یک مأمور امنیتی هم به اسم ماکسیموف فرار کرده بود.

• بسدوسکی، دیپلمات بوده است. نام کتاب او «افشاگریهای یک دیپلمات شوروی» چاپ ۱۹۳۱ لندن می‌باشد که فکر کنم ترجمه‌ی فارسی نشده است.

• آقابکف ، رئیس شبکه‌ی اطلاعاتی شوروی در ایران، از فراریانی بوده است که ماجرای جالب و عجیب و غریب دارد و شاید دلیل شهرت او در ایران یا در بین کمونیست‌های ایران بخاطر این بوده که قسمتی از اطلاعات او در مورد شبکه‌ی جاسوسان شوروی در ایران می‌باشد . ماجرای پیچیده‌ی « پرونده فیلومنا » مربوط به اوست که برای کشتن او، طراحی شده بود. 

کتاب خاطراتش به اسم « خاطرات آقابکوف » به فارسی ترجمه شده است : ترجمه‌ی دکتر حسین ترابیان، نشر پیام.


• ایگناتی ریس ، رئیس شبکه‌ی اطلاعاتی شوروی در آمریکا

• آلکساندر بارمین، کاردار سفارت شوروی، عضو سازمان گرو. کتاب خاطراتش به اسم « یادداشتهای یک دیپلمات شوروی» .

• والتر کریویتیسکی، از رؤسای جاسوسان شوروی در کشورهای مختلف. نام کتاب : خاطرات کریویتیسکی چاپ ۱۹۳۹. داستان او هم جالب و خواندنی است... .

• آلکساندر آرلوف؛ از کارکنان بلندپایه‌ی سازمان پلیس مخفی شوروی بوده است. او هم داستان جالبی دارد و کتاب خاطراتش به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است از جمله به زبان فارسی: « تاریخ پنهانی جنایات استالین» ؛ برگردان دکتر عنایت الله رضا، چاپ ۱۳۶۶، انتشارات کتاب‌سرا.

«... کتاب آرلوف ارزش زیادی داشته و جای آن داردکه توجه کاملی برای خواندن آن مبذول گردد...» ( ص ۲۹۲ )


از دیگر کتاب‌های معرفی شده برای مطالعه در مورد شوروی کتاب « حزب کمونیست شوروی بر سریر قدرت » ، ترجمه‌ی: فتح‌الله دیده‌بان می‌باشد.


جای عکس در کتاب خالی است و بهتر بود که حداقل از هر کدام از فراریان، عکسی گذاشته می‌شد.

همچنین در صفحه‌ی آخر کتاب، در پایان متنی که در مورد مطالب کتاب نوشته شده است، تاریخ  « اوت ۱۹۳۸ » نوشته شده ، در حالی که مطالب کتاب مربوط به سال‌ها بعد است و خیلی بعید است مطالب کتاب در سال ۳۸ میلادی چاپ شده باشد تا نقدی بر آن نوشته شود! به همین دلیل یا در ترجمه‌ی روسی کتاب اشتباه شده و یا در ترجمه‌ی فارسی، البته شاید هم اشتباه تایپی باشد.


اما مطلبی در مورد قیمت کتاب؛ موقعی که کتاب را از سایت اینترنتی « کتاب شرق » ( به آدرس اینترنتی www.ketabeshargh.com) خریدم  قیمت آن ۸ هزار تومان بود اما وقتی در حدود یک هفته بعد به سایت مراجعه کردم دیدم که قیمت به ۱۶ هزار تومان افزایش کرده است که برایم تعجب‌آور بود . امروز که به سایت مراجعه کردم دیدم قیمت به ۱۵ هزار تغییر کرده و در ابتدای سایت نوشته شده است که تمامی کتاب‌ها با تخفیف ارائه شده است!. جالب اینجاست که قیمت پشت جلد ۷۶۰۰ ریال است!  و تا آنجایی که می‌فهمم، کتاب دارای چاپ جدید نیست و همان چاپ قبلی است. البته این وضع فقط مربوط به این سایت و یا کتاب نیست. وقتی که به لطف دولت بی‌لیاقت حسن روحانی، گوجه نایاب می‌شود و قیمت روی کالاها درج نمی‌شود در نتیجه رب گوجه از ۳۵۰۰ تومان می‌شود ۱۷ هزار تومان.حدود یک هفته‌ی پیش از فروشگاه افق کوروش بیجار، یک شیشه قهوه‌ی فوری را که قیمت زیر آن ۱۸ هزار بود به قیمت ۴۰ هزار به من فروختند و جالب اینجا بود که یک برچسب سفید هم روی قیمت چسبانده بودند تا قیمت آن مشخص نباشد در حالی‌که سایر برچسب‌ها را به بغل شیشه‌ها چسبانده بودند، برچسب قیمت فروشگاه زیر قفسه ، ۱۶ هزار بود اما موقعی که به فروشگاه مراجعه کردم، برچسب قیمت زیر قفسه را کنده بودند، نمی‌خواهم تهمت بزنم اما چیزی بود که خودم دیدم ؛ اگر بی‌پولی اذیتم نمی‌کرد شاید اصلا متوجه ماجرا نمی‌شدم، در نتیجه به فروشگاه مراجعه کردم و بقیه‌ی پولم را پس گرفتم؛ ریسمان و آسمان کردند که اشتباه شده و ... در حالی‌که کالاها و اجناس ،بارکد دارند ، به فرض که بارکدهای یک کالا، یکی باشند باید فروشگاه در نحوه‌ی ارائه‌ی آن کالا دقت کند تا با قیمت کالای جدید فروخته نشود! 

قیمت جدید متعلق به جنس جدید و کالای جدید است نه کالایی که ماه‌هاست گوشه‌ی مغازه‌ یا انبار مانده است و با هر تغییر قیمت ، قیمت جنس قدیمی هم تغییر کند! 

قطره‌ی یکبارمصرف اشک مصنوعی‌چشم ،در داروخانه‌های بیجار و چند داروخانه‌ی زنجان که من مراجعه کردم ،موجود نیست! نه خارجی و نه ایرانی! ... قیمت‌ها در حال افزایش است و درآمد آدم‌هایی مثل من ، ثابت و ناپایدار است ؛ بعضی مواقع با فهمیدن قیمت‌ها، دچار سرسام می‌شوم.



 لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۸ آبان ۱۳۹۷

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: حیات پس از مرگ ( تحقیقی در حیات برزخی)

مؤلف: علی‌محمد اسدی

ناشر: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ( قم - ابتدای خ‌.شهدا(صفائیه) ، کدپستی: ۳۷۱۳۸)

نوبت چاپ: چهارم؛ تیرماه ۱۳۷۱

تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه

شابک : ندارد

* محل نگهداری کتاب: کتابخانه جمعیت هلال احمر شهر بیجار

* تاریخ مطالعه: مطالعه‌ی اول : پنج‌شنبه ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ (۱۵:۴۸) تا پنج‌شنبه ۹۷/۰۸/۱۰ (۲۱:۲۶)

جلد کتاب حیات پس از مرگ تألیف علی محمد اسدی چاپ ۷۱ قم

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب به بررسی دنیای پس از مرگ یا همان عالَم برزخ یا دنیای برزخی می‌پردازد. کتابی خلاصه و جمع و جور اما درخور توجه و و ارزشمند است. مؤلف برای توضیح مسائل از قرآن که منبع اسلام می‌باشد استفاده کرده و سپس برای توضیح بیشتر از احادیث پیامبر و امامان (علیهم‌السلام ) و بعضی کتب اهل سنت استفاده نموده است‌ . 

بر اساس قرآن : مرگ به معنای نیستی و نابودی و فنا نیست. بلکه  انتقال از جهانی به جهان دیگر است‌ .. در هنگام مرگ، «انسان» توسط فرستادگان یا فرشته مرگ دریافت می‌شود. « تَوَفّی» یعنی گرفتن و اخذ به طور تمام و کامل‌‌  . خواب هم نوعی از مرگ است اما کوتاه مدت ؛ در هنگام خواب هم ، « جان » ما دریافت می‌شود؛ شاید یکی از عللی که امامان فرموده‌اند در موقع خواب ، وضو بگیریم این باشد که موقعی که جان ما توسط خدا دریافت  می‌شود ،پاک باشیم و طهارت داشته باشیم.


* سوره‌ی انعام: آیه ۶۱ ؛ یونس: ۱۰۴ ؛ سجده: ۱۱ ؛ انعام : ۶۰؛ زمر : ۴۲

ص ۱۶ کتاب: به جهت شباهت زیادی که از جهت « توفی» (= دریافت روح) بین خواب و مرگ وجود دارد؛ گاهی از خواب ، تعبیر به «مرگ کوچک » و از مرگ، تعبیر به « خواب بزرگ» می شود. 


ص ۸۵: ««... امیرالمؤمنین ( علیه‌السلام): « مردم خوابند، همینکه می‌میرند بیدار می‌شوند .»  مقصود این است که درجهٔ حیات برزخی از حیات دنیوی به مراتب کاملتر و برتر است . همان‌طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است ؛ حالتی نیمه زنده و مرده دارد و در بیداری از حالت بالاتری برخودار می‌شود ، حیات برزخی نیز نسبت به دنیا چنین است‌. »»


ص۹۱: « ... ظاهر دنیا چون مادی و قابل حس است ؛ با بدن و قالب ظاهری درک می‌شود. پس از مرگ، بدن و قالب ظاهری ، توانایی درک پدیده‌های آن جهان را ندارد؛ هنگامی که بدن و قالب ظاهری ناتوان شد و از کار افتاد؛ بدن برزخی (=مثالی) جایگزین آن می‌شود و چون با آن جهان سنخیت دارد، قادر بر درک پدیده‌های جهان برزخی است.  بنابراین ، جهان برزخی ، از عالم طبیعت جدا و گسسته نیست ... بلکه دنیا و برزخ ( مانند: دو روی یک سکه) متصل و به‌هم‌پیوسته است ...»


ص ۹۵: « ... پیامبر اکرم ( صل‌الله‌علیه‌وآله) : بهترین هدیه زندگان برای مردگان ، دعا و آمرزش طلبی برای آنهاست »


ص۱۰۱: « ... روزی که انسان هر کار نیک و بد خویش را حاضر بیند و آرزو کند ای کاش میان او و کردار زشتش ، فاصله زیادی می‌بود . ( سوره آل عمران/ آیه ۳۰)»

خواندن این کتاب از جهت غنای مطالب ، مناسب است و ارزش وقت گذاشتن دارد.

بر اساس مطالب کتاب ، زندگی ما شامل :« مرحله‌ی جنین ؛ ورود به دنیا ؛ زندگی دنیایی ؛ مرگ ؛ ورود به قبر و برزخ ؛ عالم برزخ ؛ مرگ همه‌ی موجودات قبل از قیامت ؛ زنده شدن همه‌ی موجودات و خروج از قبرها ؛ ورود به قیامت » می‌باشد.


کتاب نکات زیادی دارد اما صفحه‌هایی که به اعمال انسان اشاره دارد و توجه به این نکته که انسان گرفتار اعمال خود می‌باشد و اگر اعمالش خوب بود نتیجه‌ی خوب  و اگر بد بود نتیجه‌ی بد می‌گیرد حائز اهمیت و دقت است ، همچنین توجه به این موضوع که زندگی انسان مراحلی دارد و این دنیا ، یکی از مراحل مهم است که نوع زندگی پس از دنیا ، به اعمال و رفتار و کردارمان در این دنیا بستگی دارد ؛ لذا باید مواظب اعمال و رفتار خود باشیم و برای زندگی دنیایی دست به هر عملی نزنیم! تا در آخرت دچار حسرت نشویم. إِن شَاءَ اللّٰه.

فصل دهم کتاب و فهرست مطالب کتاب به صورت فایل پی.دی.اف در پیوند زیر قابل دریافت است:

*دانلود فهرست و فصل دهم کتاب حجم: 6.28 مگابایت



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۰ آبان ۱۳۹۷

نتیجه اعمال در عالم برزخ و آخرت

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سایهٔ شوم ( خاطرات یک نجات یافته از بهائیت )

مؤلف: مهناز رئوفی

ناشر : انتشارات کیهان ( از سری مجموعه‌ی نیمه پنهان ، ۲۶)(تهران ، خ. فردوسی، کوچه شهید شاهچراغی، مؤسسه کیهان، تلفن : ۳۳۱۱۰۲۰۱ )

تاریخ چاپ: چاپ ششم ،تیر ۱۳۸۶

تعداد صفحات: ۳۲۰ ص

شابک: ۹۶۴۴۵۸۲۰۹۸ | ISBN: 964-458-209-8

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ ( قبل از رفتن برای خمیر شدن ؛ با تشکر از آقایان صحرائی و خداویردی )

*مطالعه‌ی اول: چهارشنبه ۹۷/۰۷/۲۵(۱۳:۰۴) تا ۹۷/۰۸/۰۱ (۰۳:۱۹ بامداد)

جلد کتاب سایه شوم نوشته مهناز رئوفی انتشارات کیهان چاپ ۱۳۸۶


* معرفی و بررسی :

بسم الله الرحمن الرحیم 


« ... نویسنده در این کتاب علت مسلمان شدن خود را به وضوح شرح می‌دهد ... به زبان روایت ، از کار گسترده ، هدفمند و تخریبی بهاییان روی ذهن و ضمیر پاک کودکان پرده بر می‌دارد و خواننده را به اردوهای مختلط بهاییان به منظورهنجارشکنی در جامعه مسلمانان توجه می دهد. همچنین به شکلی دقیق و مؤثر درباره تساوی زن و مرد از دیدگاه فرقهٔ بهاییت روایت می‌کند ، و اینکه هر دوی آنها چگونه اسیر برنامه‌های تشکیلاتی بهاییت هستند.» ص ۸ کتاب.


بهاییان جماعتی هستند که با سوءاستفاده از اعتقادات دین اسلام و مذهب شیعه ، برای خود، دفتر و دستک راه انداخته‌اند و سال‌هاست که از طریق ماهواره در خانه‌های مسلمانان نفوذ کرده و عقاید خود را به روش‌های مختلف در بین مسلمانان ترویج می‌دهند.در اینجا بحث از خوب یا بدبودن عوام بهایی نیست بلکه موضوع این است که بهاییت از کجا آمده است و چه مضراتی برای جامعه‌ی مسلمانان داشته و دارد. یادم است که چند سال پیش برای تغییر افکار مخاطبان خود در شبکه‌های ماهواره‌ای از جمله‌ی « دیدت را عوض کن » استفاده می‌کردند. در قالب یک جمله‌ی ‌درست و یک مطلب درست ، مطالب و عقاید نادرست خود را به خورد مخاطبان و الخصوص نوجوانان می‌دادند و به مرور زمان و در طول چندسال اخیر جماعت زیادی از مسلمانان را با خود همراه کرده‌اند که ندانسته حرف‌هایی را می‌زنند و کارهایی را می‌کنند که در بسیاری از موارد ، مخالف دین و شریعت اسلام و موافق عقاید باطل بهاییان و سایر فرقه‌های گمراه کننده می‌باشد. 


به طور خلاصه : بهاییان در ابتدا نامشان بابی بود و برگرفته از ادعا و نام « محمدعلی باب» ؛ محمدعلی باب ابتدا ادعا کرد که با امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ در ارتباط است و یکی از باب‌های اوست ، یعنی یکی از درهای ارتباط امام زمان با مردم است . این آق محمدعلی بعد از مدتی که کارش گرفت این بار ادعا کرد که خود امام زمان است !!!... بعد از ادعاهای محمدعلی باب ، عده‌ای از علمای شیعه در جلسه‌ای به سؤال و جواب از او پرداختند که او در این جلسه از پاسخ دادن عاجز ماند. بگذریم که بعضی‌ها همین را هم به حساب حق بودن باب می‌گذارند! ؛ در نهایت محمدعلی باب اهل شیراز ، توبه‌نامه‌ای نوشت و ادعاهایش را پس گرفت که توبه‌نامه‌اش موجود است. خلاصه به دستور مرحوم امیرکبیر ، محمدعلی شیرازی اعدام شد. بعد از توبه‌نامه‌ی محمدعلی ، این سؤال مهم مطرح می‌شود که او چه جور امام زمانی بوده است که توبه‌نامه می‌نویسد و حرفش را پس می‌گیرد؟ بعضی از بهاییان نیز مطلبی شبیه به این می‌گویند: باب آمد تا زمینه‌ی ظهور بها فراهم شود. باید از این افراد پرسید که این چه زمینه‌چینی بوده که خودش ادعای امام بودن داشته و فرد غیرجانشینش ادعای پیامبری و خدایی؟ (به هر حال با مرور زمان ، ادعاهای منتسب به باب تغییر کرده و لقمه‌های جدید در دهانش گذاشته‌اند؛ فیلم مستندی درباره‌ی بهاییت نگاه می‌کردم که در آن این جمله بیان شد که باب ، دروازه‌ی رابطه با خدا بوده است؛  حالا با گذشت زمان چه حرفها و ادعاهای جدیدی مطرح می‌شود، نمی‌دانم ، خدا آگاه‌تر است ولی با توجه به دستبرد و سرقت عقاید شیعه در مورد امام زمان عج‌الله تعالی فرجه توسط بهاییان، بعید نیست که با گذشت زمان از هر دین و مکتب و آیینی، یک حرف زیبا و پرمعنی بدزدند و به عنوان و نام فرقه‌ی خودشان به آیندگان جا بزنند...).  بگذریم،  به هر حال، کار از کار گذشته بود و گمراهان ، تازه راه را شروع کرده بودند. از اینجا جالب‌تر می‌شود: محمدعلی ، فردی به اسم « ازل » را جانشین خود کرده بود اما دنیا به کام ازل نچرخید و نتوانست کار چندانی انجام دهد و برادر ازل یعنی « بها » ، در حالیکه ازل هنوز زنده بود ، دین جدید باب را به نفع خود مصادره کرد و کارها را در دست گرفت و شد خدای جدید و دین جدیدی ساخت به اسم بهاییت و در نهایت لقب افتخار آفرین اغنام‌الله را به پیروانش ارزانی داشت. اغنام‌الله یعنی گوسفندان خدا! . بعد از مرگ بها، بهائیان به طرف قبر او سجده می‌کنند به عبارت دیگر قبر او قبله‌ی بهاییان است... . خلاصه، باب و پیروانش با سوءاستفاده از عقاید مذهب شیعه و احساسات پاک مسلمانان نسبت به امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ ( و حتی غیرمسلمانان به قیام یک منجی آخرالزمان) ، ضمن فریب ده‌ها مسلمان شیعه و سوءاستفاده از عقاید این مذهب ،علاوه بر دشمنی و ضدیت با اسلام و ایجاد گمراهی و چند دستگی در امت اسلامی ، به انحراف جامعه‌ی ایرانی نیز دست زدند و در حال حاضر همان عقاید مسموم را از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای در بین مسلمانان و ایرانیان ترویج می‌دهند؛ لذا لازم است که خانواده‌های مقید و پایبند به شرع و حدود و هر خانواده‌ای که می‌خواهد از نظر اجتماعی و روانی سالم زندگی کند ، این عقاید مسموم را بشناسد تا بتوانند از عزیزانشان ( به‌ویژه کودکان و نوجوانان) در مقابل این ویروس‌های گمراه کننده ، مواظبت و مراقبت نمایند؛ برای اینکار خواندن این کتاب و سایر کتاب‌های خانم مهناز رئوفی و کتاب‌هایی از این نوع، مفید و راهنما و ضروری است . خانم رئوفی از بهاییانی هستند که به دین اسلام مشرف شده‌اند و خاطراتشان را از فرقه‌ی بهاییت به صورت کتاب در اختیار «علاقمندان به دانستن» قرار داده‌اند. چند سال پیش خانم رئوفی ، سفری به شهر بیجار داشتند و در مجتمع امیرنظام گروسی ، مهمانِ سؤالات حاضرین بودند.

 این کتاب حاوی کلید‌های‌ست برای رمزگشایی از برخی تغییرات در عقاید و اخلاق اجتماعی مردم ایران و به ویژه خانواده‌های مسلمانی که تحت تأثیر شبکه‌هاماهواره‌ای قرار دارند! 

«... در این کتاب با زندگی بهائیان بعد از پیروزی انقلاب‌اسلامی ایران آشنا می‌شویم ... این داستان، داستان خیالی و غیرواقعی نیست بلکه بازگو خاطرات واقعی، و فردی کاملا معمولی از اعضاء فریب خورده بهائی است که به حقیقت پی برده و مسلمان می‌شود و تنها اسامی اشخاص در این داستان واقعی تغییر کرده ... » (ص ۱۱ و ۱۲ کتاب)

ص۴۰: «... این اعمال در بین ما بهاییان کاملا عادی بود و حتی به همین دلایل یعنی کشف حجاب در نزد نامحرمان و آواز خواندن زنان و غیره خود را برتر از سایر جوامع می‌دانستیم و به تبلیغ این عقاید و اعمال می‌پرداختیم.» این موضوع اشاره به حقیقت و راز مگویی است که در حال حاضر از طریق شبکه‌های ماهواره‌ای در بین بسیاری از زنان مسلمان در حال ترویج است و متأسفانه ، زنان مسلمان هم از روی جهالت و نادانی و به اسم آزادی و روشنفکری و امروزی بودن این اعمال را انجام می‌دهند و هم تبلیغ می‌کنند.

 ص۴۷: «... در بهاییت هرگونه تعصبی ممنوع است و این ریشه در سیاست استعمار دارد که با ترویج این اعتقاد تعصب ملی ، تعصب دینی ، تعصب وطنی و هر عرق و علاقه و غیرتی را از انسان می‌گیرد تا به راحتی بتواند بهره‌کشی کند...» 

ص۴۸ : اشاره به اسم دو تن از بهاییانی که در فرقه‌ی بهاییت بسیار مشهور بوده‌اند اما بعد از پی بردن به باطل بودن فرقه‌ی بهاییت از این فرقه جدا شدند و خاطرات و یا دلایل خود را در رد و بطلان بهاییت به صورت کتاب برای آیندگان به یادگار گذاشتند. اگرچه این کتاب‌ها در حال حاضر کمیاب و یا نایاب هستند اما پ.دی.اف بعضی از این کتاب‌ها در فضای مجازی و اینترنت قابل یافتن است. مرحوم « فضل‌الله مهتدی » معروف به «صبحی » که او را به جهت نوشتن مطالب بها و عبدالبها  ، « کاتب وحی » می‌نامیدند و من یکی از کتاب‌هایش را  به اسم «پیام پدر » خوانده‌ام . البته مرحوم صبحی ،در حال حاضر به اسم کتاب‌های قصه‌گویی برای کودکان معروف هستند. شخص دیگر آقای « عبدالحسین آیتی » است که به دلیل سفرهای زیادی که برای بهاییت داشته به او لقب « آواره » داده بودند. نام کتاب ایشان « کشف الحیل » است که از کتاب‌های صبحی نایاب‌تر است . برای دانلود این کتاب پ.دی.اف و دانستی‌هایی درباره‌ی بهاییت روی مطالب زیر کلیک لمس کنید: 

«دانلود کتاب کشف الحیل حجم: 20.7 مگابایت

 

» دانلود عکس نوشتهحجم: 4.89 مگابایت

 

لازم به ذکر است که چند سال پىش، سایت اینترنتی قائمیه ، کتاب‌های خانم رئوفی و صبحی را به صورت نرم‌افزار اندروید ارائه کرده بود اما امروز که برای دانلود آن‌ها به سایت مراجعه کردم ، متوجه شدم که آنها را شاید به دلیل رعایت حق ناشرین و مؤلفین از دسترس خارج کرده‌اند ؛ متأسف شدم.... 


ص ۵۴: «... گفت: فکرهاتو کردی ؟ می‌خواهی بروی پیش او؟ گفتم: آره، حتما باید یه کاری بکنیم ، خدای ناکرده اگر کشته بشود تا قیامت خودم را نمی‌بخشم؛ نسیم گفت: مثل اینکه یادت رفت ما بهایی هستیم؟ گفتم: حالا کی گفته می‌خواهم با او ازدواج کنم؟ گفت: این را که نگفتم ، تو می‌گوئی قیامت ، قیامت که برپا شده ، گفتم: آره راست می‌گوئی قیامت با ظهور جمال مبارک [ = بها ] بر پا شد ... » عقیده‌ی بهائیان بر این است که قیامت برپا شده و دیگر قیامتی در کار نیست و ما الان در مرحله‌ی « پسا قیامت » قرار داریم! در حالیکه در عقاید مسلمان ، زندگی ما شامل : دوران جنینی، دنیای خاکی ، برزخ ، قیامت، و ورود به بهشت یا جهنم است ؛ و ما انسانها در حال حاضر در زندگی خاکی هستیم و مردگان در دنیای برزخی . ضمن اینکه امام حاضر و زنده ، امام مهدی عج‌الله تعالی فرجه (=خداوندِ متعال در ظهورش گشایش و تعجیل بفرمایند) هستند که از نظرها غایب و در غیبت کبری به سر می‌برند. غیبت ایشان به معنای نبودن نیست بلکه برای مردم قابل دید نیستند تا زمانی که به اراده‌ی خداوند یکتا ، ظهور کنند.


 یکی از نکاتی که در کتاب به آن اشاره شده است نحوه‌ی جذب و تبلیغ توسط بهائیان است که به وسیله‌ی رفتار بهائیان با سایرین است یعنی خوش برخوردی و یا خوش‌زبانی با مردم ! لذا باید دقت کنیم و بدانیم که هر لبخندی ،لبخند دوستی و دوست داشتن نیست ! 


ص ۸۹:«... پیام جدید که از بیت‌العدل رسیده حتماً شنیده‌ای در این پیام ، یادگیری موسیقی و پرداختن به آن تأکید شده، احکام خدایی را ببین به جای اینکه تعالیم انسان‌ساز و جامعی که صلاح چند میلیارد انسان در آن باشد صادر شود آن‌ها را به رقص و آواز فرا می‌خوانند! چون تنها وسیله‌ای است که به تنهایی می‌تواند شما را از حقایق دور نگه دارد...» شاید کسی بپرسد یا بگوید که : خوب در کشورهای اروپایی هم موسیقی و رقص تبلیغ می‌شود چه ربطی به این بیچاره‌ها دارد؟ جواب این است که در هر کشوری ، موسیقی و رقص و بی‌بندوباری ، توسط یک جریان و یا گروه و یا فرقه‌ی مخصوص به آن کشور و منطقه تبلیغ می‌شود. حالا در رأس این تبلیغ یعنی در رأس جهانی چه کسانی قرار دارند ، خدا بهتر می‌داند اما کشورهای زیاده‌خواه و زورگو و ظالم مثل اسراییل و آمریکا و... در این تبلیغات دارای منافع هستند. 


ص۱۲۷: «... در زمان جنگ ، وقتی جنگنده‌های عراقی بر سر مردم بمب می‌ریختند و دسته‌دسته مردم کشته می‌شدند ، بهائیان با بی‌رحمی تمام می‌گفتند از این مسلمانان هرچه کشته شود کم است ؛ خصوصاً وقتی رادیوهای خارجی، آمار شهادت رزمندگان را در جبهه‌ها به اطلاع مردم می‌رساندند با خوشحالی به یکدیگر خبر می‌دادند و با ناسزاگوئی به رزمندگان ابراز مسرت و خشنودی می‌کردند...» این مطلب و مطلب بعدی کتاب ، انسان را یاد مدافعان حرم در روزگار خودمان می‌اندازد. در حالی‌که داعش در حال رسیدن به کردستان عراق و نزدیک شدن به مرز ایران بود و رزمندگان وطنی برای حفظ امنیت داخلی و مرزها ،کیلومترها دورتر از خانه و عزیزان خود، در حال جنگ با داعش بودند (و هستند ) ، خیلی‌ از ماهواره‌دارها ، بدون تعقل و به تقلید از شنیده‌هایشان ، به انتقاد از مدافعان حرم می‌پرداختند غافل از اینکه با این کار در حال دفاع از داعش هستند درست مانند روزگار جنگ هشت ساله که جوانان کشور در حال دفاع از وطن بودند و خیلی‌ها از رزمندگان انتقاد می‌کردند. چه بسیار هموطنانی که شاید قلباً از داعش و آدم‌کشی بیزار بودند اما ندانسته و بدون آگاهی و فهم مطلب و با تکرار حرف‌های شبکه‌های ماهواره‌ای به دشمنی با مدافعان حرم می‌پرداختند. چه بسیارند از این ماهواره‌دارها که شاید خودشان را مسلمان بدانند و اسامی و برخی کارهای مسلمانی هم انجام بدهند اما سالهاست که هم خودشان و هم خانواده‌هایشان، جزو مخالفان دین اسلام شده‌اند بدون آن‌که آگاه باشند ، و شاید باورش سخت باشد اما خیلی از کارهایی که می‌کنند در تضاد با شریعت و دستورات اسلام است و متعلق به دشمنان ادیان الهی می‌باشد و وقتی با دستورات اسلام مواجه می‌شوند که مخالف خواست و نظر آن‌هاست ، در جبهه‌ی مخالف می‌ایستند اما جالب اینجاست که همچنان خودشان را مسلمان می‌دانند. اسامی مسلمانی دارند ، ظاهر اسلامی دارند اما تفکر غیر اسلامی و اندیشه‌های خارج از مسلمانی دارند. به عنوان مثال: به رعایت حدود محرم و نامحرم و یا حجاب دراسلام سفارش و تأکید شده اما می‌بینیم که بسیاری از بینندگان شبکه‌های ماهواره‌ای در رعایت حجاب یا رعایت حد و مرز محرم و نامحرم کوتاهی می‌کنند و بعضی وقت‌ها مخالفت هم می‌کنند، به این دلیل که تحت تأثیر و تلقین این شبکه‌ها ، نسبت به عقاید دین خود سست شده‌اند و ندانسته درحال اجرای اوامر یک دین ساختگی هستند که در آن: «... در جامعه‌ی بهائی، هر کس بی‌حجاب‌تر باشد به اصطلاح با کلاس‌تر و با فرهنگ جلوه می‌کند و هرکس برای ایجاد ارتباط با اجنبی ، راحت‌تر و در واقع گستاخ‌تر باشد ، امروزی‌تر و در تشکیلات از عزت و احترام بیشتری برخوردار خواهد بود ... در بهائیان اگر اعمال خلافی سر می‌زند برای این است که هیچگونه مانع شرعی ندارند. در واقع اسلام را نمی‌شود در اعمال مسلمانان جستجو کرد ولی بهائیت را در اعمال بهائیان می‌توان یافت ، چون اگر اعمال نابجائی از افراد مسلمان سر می‌زند به علت بی‌توجهی به تعلیمات اسلام است...».(ص۱۸۳) . 

حقیقت این است که هر کس ادعای مسلمانی دارد باید دستورات شریعت مقدس اسلام را انجام دهد. فکر کنید به فرزندان این خانواده‌های مسلمانِ ماهواره‌دار که با دستورات فرقه‌ی بهاییت و یا هر فرقه و مسلک دیگری تربیت و بزرگ می‌شوند و وقتی در یک موضوعی ، حکم اسلام را می‌شنوند که مخالف نظرشان است، اول مقاومت می‌کنند ، بعد ایراد می‌گیرند و در نهایت به مخالفت با اسلام و توهین و تحقیر مسلمانان می‌پردازند ؛ و اینجاست که نسل یک خانواده‌ی مسلمان به خاطر کوتاهی پدر و مادر خانواده در وظایفشان، بر باد فنا می‌رود! از زنان و مردان مسلمان باید پرسید : وقتی یک فرد بهایی ( یا از هر فرقه‌ای با هر اسمی) ، کاری می‌کند که هیچ‌گونه مانع شرعی ندارد ، پس به فرقه‌اشان خیانت نکرده و وفادار بوده‌اند اما چرا شما کاری انجام می‌دهید که مانع شرعی دارد و به خود و خانواده و جامعه‌ی مسلمانان و دین‌تان خیانت می‌کنید؟! فقط خدا می‌داند که ندانسته و شاید دانسته، با انجام بعضی کارها و یا گفتن بعضی حرف‌ها ، چه خدمات بزرگی به دشمنان اسلام کرده‌ایم و چه ظلمی در حق اسلام و خود و فرزندانمان انجام داده‌ایم!. اگر هر کداممان ، کمی به کارهایی که انج داده‌ایم و حرفهایی که زده‌ایم فکر کنیم، می‌فهمیم که ما هم در این خیانت سهمی داشته‌ایم ! . لازم به ذکر است که نباید همه‌ی مشکلات اخلاقی و اجتماعی و مذهبی و عقیدتی و سیاسی جامعه‌ی ایرانی را به گردن بهائیان انداخت؛ نباید از نقش مسئولین و کارمندان حکومتی و بی‌لیاقتی و خیانت‌شان و همچنین تمایل مردم به لذت‌ها و خواسته‌های شخصی ِ نامتعارف و غیر نرمال و غیر شرعی غافل بود چون‌که شیطان نمی‌تواند کسی را مجبور به انجام کاری بکند بلکه فقط دعوت می‌کند ؛ اگر یک شخصی در شبکه‌های ماهواره‌ای، زنان را به بی‌حجابی و یا آزادی‌های یواشکی دعوت می‌کند و خانمی هم در ایران ،آن را انجام می‌دهد ، باید در مورد تربیت خانوادگی و اصالت خانوادگی‌ و همچنین سلامت روان این افراد ، تحقیق و بررسی شود و به اطلاع عموم برسد تا هر بی‌سروپایی لاف روشنفکری و آزادی سر ندهد . همچنین اگر خانمی در شبکه‌های ایران، با چادر و حجاب به شهرت رسید اما وقتی رسید آن‌طرف آب ، کشف حجاب کرد و یا حتی در سطح پایین‌تر، وقتی خانمی در شهر بیجار ، چادر به سر می‌کند اما موقع رفتن به پاساژ گردی در بانه، یا رفتن به دانشگاه در سنندج ، چادر از سر می‌کند ، باید به دنبال شناخت و رفع مشکلات شخصیتی این افراد بود که معمولاً ناشی از ضعف عقاید و باورها است، و مقید نبودن نیز ناشی از مشکلات و نبود تربیت خانوادگی صحیح ، نداشتن آگاهی از اصول دینی و تعصب به آن اصول و داشتن آزادی‌های بدون تعریف و هدف مشخص است؛ البته بعضی از این افراد مبتلا به صفت ریاکاری و فریبکاری هستند. درد اینجاست که این جماعت بعدها به انواع مسئولیتها می‌رسند( چه در خانواده بعنوان مادر و چه در ادارات و اجتماع) و این ضعف شخصیتی و یا فریبکاری را به خانواده و اجتماع هم منتقل می‌کنند و همینطور نسل به نسل ادامه می‌یابد و سنتیْ نادرست را ‌پایه‌ریزی می‌کنند و برای آیندگان به ارث می‌گذارند، لذا درمان به موقع این افراد هم به نفع خودشان است و هم جامعه. مثال را از خانم‌ها گفتم چراکه بنا و مبنای هر خانواده و هر جامعه‌ای ،زنان هستند و اگر در جامعه‌ای، زنان به کج‌راهه بروند، مردان را نیز به دنبال خود به کج‌راهه می‌برند.مردان را زنان تربیت می‌کنند و تربیت بد عامل رفتار بد، گفتار بد و عاقبت بد است. گاهی ، تربیت خوب است اما نیت بد است مثلا برای چشم‌وهم‌چشمی و یا کلاس گذاشتن و قیافه‌رفتن که مثلا ما بچه‌های باتربیتی داریم و ... لذا در اسلام ، نیت‌ها و اعمال و.... باید خالص برای خدا باشد تا خدا به آن برکت بدهد. 

به هر حال باید گاه‌گاهی شرافت و اصالت خانوادگی و تربیت خانوادگی ( اگر داشته باشیم ) و میراث گذشتگان ( = فرهنگ خانواده‌ی ایرانی ) را با خود مرور کنیم و گاهی هم کمی فکر و تعقل کنیم و هر چیزی ‌را که از شبکه‌های ماهواره‌ای و یا دهان این و آن شنیدیم به عنوان وحی نازل شده از طرف خدا ندانیم و گاهی شنیده‌ها و خواسته‌هایمان را با حدود خدا بسنجیم و ببینیم که آیا قبول کردن حرف دیگران و عمل کردن به آن، به عقاید ،شرافت و اصالت و شخصیت خودمان و خانواده و اطرافیانمان آسیبی می‌زند یا نه ، چون‌که ما در یک محیط اجتماعی و جمعی زندگی می‌کنیم و هر عملمان ، عکس‌العملی دارد که به خود ما باز می‌گردد، پس اگر عملی که انجام داده‌ایم درست و خوب بوده است، جواب خوبیمان را می‌گیریم و اگر بد بوده است ، شرّ این بدی دامن خودمان و عزیزانمان را هم می‌گیرد ... و بعد، فکر کنیم که ما برای آیندگان یا فرزندانمان ( به جز پول و املاک ) چه‌چیزی به ارث میگذاریم؟ وقتی آیندگان یا بچه‌هایمان به ما فکر می‌کنند، چه چیزی از ما به یادشان می‌آید؟ اخلاق و شرف و تربیت خانوادگی ، پاکدامنی و رعایت ادب و اصول زندگی اجتماعی ؛ یا بی سروپایی ، سنت‌های زشت و ناپاکی مانند آزادی‌های یواشکی ، رابطه‌های غیراخلاقی و پنهانی، خانواده‌ی هرجایی و ... . فکر کنید که مثلا پنجاه سال دیگر در تحقیقات اجتماعی در مورد زنان دهه‌ی نود ایران چه‌ می‌نویسند؟ زنانی که دنبال آزادی بودند اما شدند زنان خودخواه و هرجایی و اهل آزادی‌های یواشکی و رابطه‌های بودار و گرفتار هوس تن‌نمایی و ... .


 خدایا کمکمان کن که با حرفمان ، اخلاقمان، اعمال و رفتارمان و نوشته‌هایمان ، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی مجازی ، موجب گمراهی دیگران و به ویژه نسل‌های آینده نشویم تا شریک گناهشان نباشیم .آمین یا رب‌العالمین.


 

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

حبیب سهرابی 

بیجار گروس

۶ آبان‌ماه ۱۳۹۷


صفحاتی از کتاب سایه شوم نوشته مهناز رئوفی چاپ ۱۳۸۶ انتشارات کیهان

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


نام کتاب: در ماگادان کسی پیر نمی‌شود ( یادمانده‌های دکتر عطاءالله صفوی از اردوگاه های دایی یوسف )

به کوشش اتابک فتح الله زاده

نوبت چاپ: چاپ ششم ۱۳۹۴ [ چاپ اول در سال ۱۳۸۳، نشر ثالث]

تعداد چاپ: ۷۷۰ نسخه [ ! ]

ناشر: نشر ثالث ( سایت اینترنتی: www.salesspub.com ؛ پست الکترونیکی: info@salesspub.com ؛ دفتر مرکزی : خیابان کریمخان زند/بین ایرانشهر و ماهشهر/پ۱۵۰/ط.چهارم/تلفن: ۸۸۳۰۲۴۳۷ | فروشگاه: خ. کریمخان زند/ بین ایرانشهر و ماهشهر/ پ۱۴۸/ تلفن: ۸۸۳۲۵۳۷۶)

تعداد صفحات: ۳۶۲ صفحه + مصور

شابک: ۹۷۸۹۶۴۳۸۰۰۶۴۲ | ISBN 978-964-380-064-2

* تاریخ ورود به کتابخانه‌ی شخصی: مرداد ۱۳۹۶

* مطالعه‌ی دوم: از  ۱۴ مهر ۱۳۹۷(۱۷:۱۷) تا ۲۳ مهر ۱۳۹۷(۱۲:۵۶)



جلد کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود خاطرات عطاالله صفوی

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب شامل خاطرات و یادمانده‌های یک ایرانی از اعضای حزب توده می‌باشد که برای فرار از مجازات و همچنین رفتن به بهشت کمونیسم از ایران می‌گریزد و به شوروی می‌رود اما پس از ورود، حدود نه سال در اردوگاه‌های کار اجباری و تبعید گرفتار می‌شود و می‌شود زندانی شماره‌ی ۳۲۴-۰  ... . در بهشت شوروی ، این افراد را به اتهام عبور غیرمجاز از مرز شوروی ( که چندان هم بی‌جا نبوده) و جاسوسی برای ایران و امریکا به حبس‌های بلند مدت و زندانی شدن در سیبری محکوم می‌کردند.

عطاءالله صفوی خاطراتش را بنا به درخواست اتابک فتح‌الله‌زاده و به صورت نامه برای فتح‌الله‌زاده ارسال می‌کرده و فتح‌الله‌زاده هم این نامه‌ها را به صورت کتاب منتشر کرده است ؛ لذا نویسنده‌ی اصلی خاطرات ، صفوی است که خاطراتش به کوشش فتح‌الله‌زاده به چاپ رسیده است.

ماگادان در شرق روسیه و در سیبری قرار دارد و نام یکی از مناطقی است که اردوگاه‌های کار اجباری در آنجا قرار داشت و  زندانیان در آنجا به دلیل سرما و کارسخت و ... به سن پیری نمی‌رسیدند.

نویسنده در این خاطرات به طور تقریبی تصویری روشن و قابل درک از اوضاعِ اجتماعی ،فرهنگی و اداری آن‌روزهای شوروی و محیط اردوگاه‌های کار اجباری و وضعیت مهاجران ایرانی مقیم شهر دوشنبه ارائه می‌دهد. خاطرات ورود به شوروی مربوط به سال‌های ۱۹۴۷ به بعد است.

خواندن این کتاب برای همه سنین مفید است تا از خواب بهشت‌های آن‌ور آب بیرون بیایند. این کتاب و کتاب‌هایی از این نوع ، سرگذشت کسانی‌ست که روزگاری می‌گفتند « دین افیون ملت‌هاست» و برای مبارزه با خدا و دستوراتش چه حرف‌ها که نگفتند و چه کارها که نکردند و در عاقبت هم ، گرفتار همان بهشتی شدند که می‌خواستند برای مردم ایران و یا سایر ملت‌ها بسازند: بهشت کمونیسم، که وقتی خودشان به آنجا رفتند تازه فهمیدند که با دست خود چه جهنمی برپا کرده‌اند؛ داستان این افراد ، داستان همین ماهواره‌ای‌های روزگار خودمان است. همین‌ها که چاک دهان را باز می‌کنند و از تمدن و آسایش و پیشرفت به شرط کنار آمدن با غرب سخن می‌گویند و دین و مذهب و عقایدمان و عقاید خودشان را خرافات و عقب افتادگی، و اعتقاد به استقلال و مبارزه با زورگویی را دلواپسی و مزدوری می‌خوانند و تسلیم و سازش را عامل رونق و گشایش و تمدن می‌دانند ، همین جماعتی که تعهد به خدا و خود و خانواده و پایبندی به اخلاق را اُمُّلی و قدیمی می‌دانند و تبدیل شده‌اند به مردانی با چشمان هیز به دنبال زنان نامحرم ، و زنانی با چشمانی مست و ملنگ و روابط عمومی آزاد به دنبال مردان نامحرم.

ماهواره و رؤیای آزادی، آن‌ها را تبدیل به مردانی کرده که زنانشان را نیمه‌لخت و با لباس‌های چسبان و هوس‌ساز و شهوت ساز و آرایش‌های غلیظ و چشم‌گیر و برای دید زدن مردان نامحرم و نمایش عمومی در خیابان‌ها می‌چرخانند و تازه ژست روشنفکری هم می‌گیرند و به آدم‌های با تیپ مذهبی جور خاصی هم نگاه می‌کنند ؛ و زنانی ساخته که به اسم کلاس و مد ، خود را وقف عمومی کرده‌اند ؛ با آرایش دختران تازه عروس، همه جا هستند و انگار که عروس هزار دامادند ؛ با پوشش‌ زنان دیسکو و حرکاتی مرد راه‌انداز ؛ و گرم و صمیمی با همکاران مرد !  و جالب اینکه بیشتر مردان نامحرم از دیدن این زنان ،راضی و مردانِ محرمشان از آن‌ها ناراضی!؛ 

 باید آفرین گفت به «ساکنان ماهواره » که «هرزگی» را به عنوان « آزادی » به این مردها و زن‌ها قالب کرده‌اند و باید به صداوسیمای جمهوری‌اسلامی‌ گفت که مدیریت و اتاق فکر و برنامه‌ریزی را از این‌ شبکه‌های ماهواره‌ای یاد بگیرید.

؛ و اما بدتر از هر چیز ، فرزندان این خانواد‌ه‌ها هستند ، فرزندانی که غیرت را از اینچنین پدران و حیا را از اینچنین مادرانی به ارث می‌برند! و فکر کنید به چند نسل بعد این زنان و مردان! ، غیرت و حیای چند نسل بعدی این افراد دیدن دارد! .

بگذریم ، عاقبت سینه‌چاکان رؤیای«  بهشت کمونیسم» این شد که امروز از جهنم کمونیسم خاطره‌های وحشتناک تعریف می‌کنند و کتاب‌ها می‌نویسند  ؛ تا ببینیم عاقبت این عاشقان سینه‌چاکِ رؤیای « آزادی » و « زندگی غربی » چه خواهد شد .  

* * *

در کتاب از افراد زیادی اسم برده شده است که تعدادی از این افراد ، خاطراتشان را به صورت کتاب به چاپ رسانده‌اند مثل مرحوم غلامحسین بیگدلی، مهرعلی میانجی ، علاءالدین میرمیرانی ، علی طاهری ، فریدون پیشواپور، ناصر زربخت و... تعدادی هم بدون نام و نشان و یا با بدنامی برای همیشه در شوروی گم‌وگور شدند!.


اما نکاتی که در کتاب برایم جالب بود:

در ص۷ کتاب : « تقدیم به خلیل ملکی ... که آزادی را قربانی عدالت نکرد . »

این مطلب که آزادی را قربانی عدالت نکرد از نظر من حرفی احساسی و بدون فکر و منطق است! و شاید از روی حقه‌بازی و یا شاید نادانی است ( که إِن شَاءَ اللّٰه از روی نادانی‌ست).  در جایی که عدالت نباشد آزادی هیچ ارزشی ندارد و برعکس. برای مثال : بردگان سیاه‌پوست آمریکایی را در نظر بگیرید که بعد از لغو قانون برده‌داری، آزاد شدند اما چون عدالتی نبود لذا همین سیاه‌پوستان آزاد شده ، مجبور شدند! بار دیگر با میل خود برای اربابان سابقشان مشغول به کارگری شدند ... . البته این به آن معنی نیست که برده بودن بهتر از آزاد بودن است بلکه منظورم اینست که شرط عدالت، آزادیست و شرط آزادی، بودن عدالت است و اگر عدالت باشد و آزادی نباشد و برعکس، ارزش چندانی ندارد. حرف زدن از آزادی بدون وجود عدالت ، می‌شود قانون جنگل؛ می‌شود همین بهشت کمونیسم با اردوگاه‌های کار اجباری!  ... .

همین افراد ضد دین مثل آقای اتابک فتح‌اله‌زاده با همین جملات گُنده و نامفهوم و قلمبه‌سلمبه عده‌ی زیادی از جوانان خام را از راه به‌در کرده و به راه‌های دور و دراز و خسته کننده می‌اندازند درست مثل زمانی که بی‌خداها و کمونیست‌ها و بابیان و بهاییان و ... جوان‌های زیادی را از این آب و خاک و مذهب‌شان جدا کردند و در دام شوروی و انگلیس و... رها کردند و امروز خاطراتشان را می‌خوانیم و متوجه می‌شویم که این افراد هر چیزی شدند جز مسلمان درست و حسابی و مؤمن و خادم به مردم و میهن ... . شما حساب کنید که وضعیت کشور در حال حاضر که به دست عده‌ای هستش که ادعای خدا ترسی و پیغمبر شناسی دارند شده است این که با بی‌لیاقتیشان موجب اختلاس واحتکار و گرانی و بیکاری و مجردی و بیزار شدن عده‌ای از دین شده‌اند حالا فکر کنید که اگر این جماعت ضد خدا بر این مُلک و ملت مسلط می‌شدند چی می‌شد یا اگر این جماعتِ هفتاد و دو عقیده‌ی ماهواره‌ای مسلط شوند چه می‌شود! . مرحوم صفوی هم در پایان خاطراتش می‌نویسد:«... ایران دوستان آزادی خواه و عدالت جو را نمی توان به زانو درآورد» ، در اینجا نویسنده  آزادی و عدالت را در کنار هم قرار داده است، حالا چرا آقای فتح الله زاده آزادی و عدالت را مقابل هم قرار داده و یا جدا از هم ، نمیدانم.

نکته دیگر اینکه احساس می‌کنم که آقای اتابک فتح‌اله‌زاده در نوشته‌ها و مطالبی که در آن‌ها حضور دارد به نوعی قصد تطهیر   برای بابیان و الخصوص بهاییان را دارد . این احساس را در خواندن این کتاب و یکی-دو کتاب دیگر از ایشان داشته‌ام و دارم... .

از نکات دیگر این خاطرات ، عرق خوری خانواد‌ه‌های ایرانی و مسلمان و بعضی سادات( مثل پدر نویسنده) است که طبق دستور اسلام و قرآن ، خوردن این‌گونه خوراکی‌ها حرام و ممنوع است، حالا این‌ها چه جور مسلمان و چه جور ساداتی بوده‌اند جای تعجب دارد! و جای دقت دارد که منشأ و عامل این کج‌رفتاری و انحطاط اخلاقی چه چیزی بوده است؟! نکته‌ی ظریف و جالب اینکه مصرف نوشیدنی‌های الکلی در حال حاضر  در بین خانواده‌های ایرانی به مبارکی وجود ماهواره در حال افزایش است!

ص ۲۹ کتاب، مطالب و نکات دقیق و جالب و پراهمیتی دارد:« ... آنها مغزهای خالی ما را با تبلیغات پُر می‌کردند و ما هم این تبلیغات را عین حقیقت می‌پنداشتیم...» : واقعیت این‌است که امروزه هم خیلی از نوجوانان و جوانان و مردان و زنان بزرگسال ایران از طریق همین تبلیغات عاشق و بنده‌ی  کشورهای غربی و اسراییل و قوانین بهاییت شده‌اند ... از طریق همین تبلیغات در شبکه‌های ماهواره‌ای جای خوب و بد، ظالم و مظلوم و شر و خیر را با هم عوض می‌کنند. مغزهای خالی بسیاری از نوجوانان و جوانان ما را به میل خودشان پُر و خالی می‌کنند ؛ نوجوانان و جوانانی که وظیفه‌ی جمهوری اسلامی بود تا این مغزهای خالی را بر طبق آرمان‌های انقلاب اسلامی پر کند اما ضعف و بی‌لیاقتی و بی‌تدبیری مسئولان و مدیران نالایقش باعث شد تا این مغزهای خالی، دو دستی تقدیم دشمنان شود تا آنها به میل خودشان پر کنند! .

علت خروج از ایران: دادن ضمانت برای آزادی یکی از دوستان حزبی که به جرم تیراندازی زندانی بوده است و این فرد پس از آزادی به شوروی می‌گریزد و اگر صفوی او را تحویل نمی‌داد زندانی یا تبعید می‌شد( ص ۳۹)

ص ۱۱۲: نکته‌ی دیگر استفاده از زنان زندانی در حمام مردان برای زدن موی سر و هر جای پر موی زندانیان مرد است در حالی‌که زندانیان مرد کاملا لخت مادرزاد بوده‌اند. فکر کنم استفاده از زنان در حمام مردان ، یک سیاست بوده است چون در کتاب « جدال زندگی » نوشته‌ی فریدون پیشواپور هم آمده است که در حمام‌های مردانه‌ی شهر هم از زنان استفاده می‌شده است( الان اسم شهر یادم نیست ولی فکر کنم در یکی از جمهوری‌های مسلمان شوروی بوده یعنی در جایی که زندان نبوده و مرد و زن  هم آزاد بوده‌اند! از این جهت می‌گویم شاید یک سیاست بوده باشد) نویسنده هم در ص۱۱۳ کتاب می‌پرسد: «... اصلاً چه لزومی داشت این خانم‌ها موی بدن ما را بتراشند؟... » ؛ مرحوم صفوی این کار را به دلیل زجر دادن زندانی به دست زندانی دیگر و به دلیل تحقیر کردن آن‌ها می‌داند؛ البته شاید یک نوع تابو شکنی و قبح‌شکنی هم بوده و همچنین پایین آوردن پرچم اخلاق و عفت عمومی و در نتیجه دین و شریعت ... چون آقای پیشواپور در کتابش از حمامی حرف زده که متصدیش زن بوده ،آن هم در یک شهر به اصطلاح آزاد و نه در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری.

به هر حال هدف هرچه بوده است، هم اخلاق و عفت و عزت زنان و هم مردان در این موضوع لکه‌دار می‌شده است، البته بسیاری از این زنان و مردان در به‌وجود آمدن این وضع، نقش غیرمستقیم و یا شاید مستقیم داشته‌اند؛  قطع کردن دست شریعت و دین و اخلاق فقط توسط حکومت صورت نگرفته و مردم هم چه به دلخواه و چه به دلیل ترس از حکومت ، در این موضوع نقش داشته‌اند ... .

ص۱۳۶: کمونیست‌ها یکی از کارهایشان مبارزه با دین و خدا بود اما : «... اما من به این نتیجه رسیدم که باید گرسنگی جسمی را با غنای روحی جبران کنم ... به تجربه دریافتم که انسان به طور کلی در مقابل گرسنگی ناتوان است، اما کسانی که اعتقادات عمیق به خدای خود داشتند ، نسبت به بقیه مقاوم‌تر بودند»

ص۱۹۱ و ۱۹۲: مصرف مشروبات الکلی توسط ساکنان سیمچان بطوریکه از مستی در کنار خیابان می‌افتادند و بعضی‌ها از سرما یخ می‌زدند‌...

ص۱۹۳: فروش شیر به صورت یخ زده و قالبی.

در فصل «سیمچان» نحوه‌ی آزاد شدن مقداری نامفهوم و نامعلوم است .

ص ۲۰۲: دعوت زنان و دختران از مردان غریبه برای رقص چسبیده به هم که خود نویسنده به بی‌حیایی زنان و دختران اشاره دارد. نویسنده از رقص چسبیده با زن دوستش خجالت می‌کشیده اما مثل اینکه دوستش و زن دوستش از این کار خوشحال بوده‌اند... .

نکته‌ی دیگر دعوت کاگ‌ب از نویسنده برای جاسوسی است . کاگ‌ب اداره اطلاعات و امنیت شوروی بود. در کتاب‌هایی که خوانده‌ام اینطور متوجه شدم که کاگ‌ب اغلب ایرانیان ساکن شوروی و حتی روس‌ها را به جاسوسی علیه سایرین دعوت می‌کرد. تنها ایرانی‌ای که به طور رسمی در کتاب خاطراتش به جاسوسی و همکاری با کاگ‌ب اعتراف کرده آقای فریدون پیشواپور است، مابقی ایرانی‌های کمونیست یا چیزی نگفته‌اند یا گفته‌اند که درخواست همکاری را رد کرده‌اند! مثل نویسنده‌ی همین کتاب.

فصل « داستان سگ زرد»:

این فصل از کتاب را می‌توان دفاع تمام قد نویسنده از «سگ‌ها» دانست. «... روس‌ها هر عیبی داشته باشند ، در رفتار با سگ‌ها از ما ایرانی‌ها و تاجیک‌ها مهربان‌تر هستند . در ایران که بودم یک سگ نمی‌توانست با خیال آسوده از کوچه بگذرد. مردم و بخصوص جوان‌ها به طرف او سنگ پرتاب می‌کردند و سگ بیچاره از ترس جان عوعوکنان از دست این مردم مریض و روانی فرار می‌کرد. ... سگ زرد اندک اندک اما با تردید خود را به من نزدیک می‌کرد... ... یواش یواش زبانش را به چانه و صورتم رساند و خیلی آهسته شروع کرد به لیسیدن من... مردمک چشمانش از یک دنیا احساسات ، وفاداری، محبت، عشق و علاقه و فداکاری سخن می‌گفت. ... به زبان فارسی گفتم: ها،مثل منی؟... تو ماگادانی هستی،من ایرانی ، تو کجا ، من کجا؟... . برای بدست آوردن این بلیط سگ مرا راهنمایی کرد! ...» 

نویسنده زنده نیست تا ببیند که جوان‌های هموطنش در دفاع از سگ‌ها در شبکه‌های اجتماعی چه اخلاصی به خرج می‌دهند. امروز در اینستاگرام عکسی دیدم که فردی بر روی عکس سگی نوشته بود : « بخدا ما نجس نیستیم... » . حالا این فرد چطوری زبان سگ‌ها را می‌فهمد شاید برای خودش هم جای تعجب داشته باشد! ؛ البته شاید حرف دل خودش را و یا کسانی‌که از طریق ماهواره در حال سواری گرفتن از او هستند را توی دهان سگ گذاشته! وگرنه سگ زبان بسته کجا میتونه به زبان ما حرف بزنه ، اونم این سگای خارجی! .

ص۲۶۱: ناپدید شدن فردی به اسم محمد صمیمی اهل لنگرود که در سفارتخانه‌ی ایران در دوشنبه مشغول به‌کار بوده و زمانی آشپزِ خانه‌ی ناصر زربخت در روزهای یکشنبه بوده است؛ متوجه نشدم که این فرد در حکومت شوروی ناپدید شده یا در زمان نوشتن نامه یعنی حدود سال‌های ۱۳۸۰.

همچنین به نیکی یاد کردن از ناصر زربخت. اولین بار در کتاب فریدون پیشواپور با ناصر زربخت آشنا شدم که او هم به نیکی از او یاد کرده بود. مرحوم ناصر زربخت کتابی دارد به اسم« گذار از برزخ» که شامل خاطراتش است و إِن شَاءَ اللّٰه بتوانم آن را گیر بیاورم و بخوانم البته فایل PDF اش را دارم ولی کتاب چیز دیگریست.


ص۲۶۹: ماجرای آسفالت کردن یکی از راه‌های نصفه خاکی توسط مسئولین شهر در عرض چند روز به دلیل مسافرت و بازدید « خروشچف»( دبیر اول حزب کمونیست شوروی ) از آن منطقه، من را  یاد سفر سال ۱۳۸۷ آقای خامنه‌ای به شهر بیجار انداخت. خیابانی هست که از محدوده‌ی پشت بازار بیجار تا زیر پل و درب مسجد امیرالمؤمنین علیه‌السلام و تا چند صد متر بالاتر که اسمش را نمی‌دانم ادامه دارد و کوچه مانند است که تقریبا جزو مرکز شهر بیجار محسوب می‌شود و شاید هم جزو محله‌های قدیمی بیجار باشد و سال‌ها بود که خاکی بود. چند روز قبل از آمدن ایشان، این خیابان یا درست‌ترش این کوچه آسفالت شد و وسط خیابان را هم با بلوک های سیمانی به صورت یک آبراهه ساختند تا در هنگام بارندگی ، باران‌های جمع شده از آن مسیر عبور کند که این نوع خیابان کشی و این سرعت عمل برایم جالب بود به ویژه اینکه بعضی‌ها می‌گفتند نباید این کارها انجام بشود تا رهبر وضع مردم و شهر را بداند چون وقتی که بیاید و این چیزها را ببیند فکر می‌کند که از قبل هم همینطوری بوده است.

ص ۲۸۳: رفتن فرح به دوشنبه  ، فکر کنم مطلبی در این مورد در خاطرات فریدون پیشواپور خوانده‌ام پس یعنی در روزهایی که پیشواپور در دوشنبه بوده ، صفوی هم در دوشنبه بوده است البته شاید!


ص۲۸۵: ماجرای گرفتن خانه و یا خانه‌ی بزرگتر و دردسرهایش را در بیشتر خاطرات ایرانی‌های ساکن شوروی خوانده‌ام. با توجه به خاطرات میرمیرانی که صفوی او را به همکاری با کاگ‌ب متهم کرده است( حالا درست و غلط و راست و دروغش با خودشان) ، گرفتن خانه‌ی بزرگتر توسط صفوی ، خیلی راحت‌تر از میرمیرانی بوده است.


ص ۳۰۶: پیشواپور در کتاب خاطراتش از محمد روزگار که از دوستانش بوده است به دلیل نوشتن گزارش و یا امضا کردن گزارش بر علیه‌اش ابراز ناراحتی می‌کند، در این صفحه و بر اساس گفته‌ی مرحوم صفوی، بعد از دستگیری پیشواپور و به پیشنهاد محمد روزگار ،هر ماه پولی جمع‌آوری می‌شده و در اختیار خانواده‌ی پیشواپور قرار می‌گرفته. 

در همین کتاب در ماگادان کسی پیر نمی‌شود هم آقای صفوی از میرمیرانی گلایه می‌کند و اتهام جاسوسی خود را به دلیل گفته‌های او می‌داند ؛ میرمیرانی در کتاب خاطراتش به این موضوع اشاره‌ای نمی‌کند اما بازجویی و شکنجه و شکستن دستش را شرح می‌دهد و شاید می‌خواهد این موضوع را روشن کند که اگر حرفی یا اتهامی زده در حالت عادی نبوده بلکه در زیر شکنجه بوده است.

به عبارت دیگر شاید یکی از دلایل این نوع اتهام زنی‌ها علیه یکدیگر برای نجات جان خود و نجات یافتن از شکنجه بوده است.


ص۳۱۵: در حالی که ایران در جنگ با عراق بود ، جوانان دانشجوی ایرانی مقیم برلین مشغول رؤیاپردازی و دفاع از افکار خود و متهم کردن طرف مقابل و جر و بحث بوده‌اند. مجاهدین(منافقین)، فدایی خلق، پیکار،حزب توده. نکته‌ی جالب اینکه مرحوم صفوی در صفحه‌ی قبل به دستگیری عده‌ی زیادی از جوانان در خیابان‌های ایران در دهه‌ی شصت و بعد از فرار بنی‌صدر (رئیس‌جمهور فراری ایران) اشاره و شاید به نوعی انتقاد هم می‌کند اما نمی‌دانم چرا نویسنده فکر نکرده که این جوانهایی که هر روز در خیابان‌های ایران دستگیر می‌شدند از جنس همان جوانهای رؤیاپرداز دانشگاه برلین بوده‌اند که نویسنده با دیدنشان و شنیدن جر و بحث‌شان ،غم تمام وجودش را فرا می‌گیرد: « ... متوجه شدم که پاهای آن‌ها روی زمین نیست و در عالم خیال در پروازند. غم تمام وجودم را فرا گرفت . ...»  جوانهای دانشگاه برلین فقط بحث می‌کرده‌اند اما جوانهای خیابانهای ایران، دست به اسلحه هم برده بودند. البته از نویسنده نباید گله‌مند بود چون شاید منبع شنیده‌های ایشان از وقایع ایران، بی‌بی‌سی فارسی بوده باشد.


 ص۳۱۷:  


« اکنون تنها یادگار ایرانیان مهاجر پس از این همه فراز و نشیب‌ها ، همین قبرستان [شهر] دوشنبه است. هر کدام از خفتگان این قبرستان ، با اعمال زشت و زیبا ، با دنیایی از درد و رنج و دریایی از حرف‌های نگفته، آرام خفته‌اند. این خفتگان، عدالت خواهانی بودند که قربانی مدعیان نادرست راه عدالت شدند و هر کدامشان سرنوشت غم انگیزی یافتند...» 


ص۳۲۲: « ... تمام بدبختی‌های ما و حزب توده از اینجا شروع شد که فکر کردیم با اتکا به‌شوروی می‌توان به عدالت و آزادی رسید. باید گفت نه تنها شوروی، بلکه کشورهای متمدن و پیشرفته هم برای ما آزادی و عدالت به ارمغان نخواهند آورد. ملت ایران در اساس باید به خودباوری برسد. به باور من دموکرات‌ترین کشورها هم به منافع کشور خودشان بیش از مسایل حقوق بشر پایبند هستند...» ! . سندی نغز و زیبا از پیرمردی که در جوانی عاشق بهشت شوروی شد برای آن‌هایی که دل در گرو آمریکا و حل کردن مشکلات از طریق امریکا را دارند .



ص۳۲۶: «...جمعیت زیادی در سالن بود و بیشتر آنها را زنان با چادرهای سیاه تشکیل می‌دادند. دیدن این همه رنگ سیاه برایم جذاب نبود. تا آنجایی که می‌دانم ، در فرهنگ ایران رنگ سیاه ، رنگ ماتم و عزاست...» البته دیدن این همه رنگ سیاه برای نویسنده نباید هم جذاب باشد ، بی‌بند و باری و بی‌قیدی زنان شوروی کجا و زنان محجبه‌ی آن‌روز ایران کجا!. شاید رنگ سیاه چادر به همین دلیل باشد که زنان برای هر مرد غریبه و نامحرمی جذاب نباشند  .

 باید نویسنده ایرانی‌های مُدل دوست را می‌دید که در تابستان گرم و یا روزهای عید، بلوز مشکی می‌پوشند و در ایام محرم لباس رنگی . چرا هر وقت حرف از پوشش و به‌ویژه حجاب و چادر است، رنگ سیاه بد است اما در غیر اینصورت ، رنگ سیاه اشکال ندارد و تازه مد و به‌روز هم هست؟!

این افراد از رنگ سیاه ناراحتند یا از چادر؟!!!


اما یک نکته که نظرم را جلب کرد در همین صفحه نویسنده به همسر علی طاهری اشاره می‌کند. اگر این علی طاهری همان علی طاهرزاده نویسنده‌ی کتاب« مراببخش مادر» باشد ، طبق گفته‌ی خودش در کتابش، ازدواج نکرده یا شاید من اینطور فهمیدم . به هر حال این موضوع برایم جالب بود. البته کتاب مراببخش مادر ،اشتباهات تایپی زیادی دارد اما من اینطور متوجه شدم که علی طاهرزاده اصلا ازدواج نکرده است‌.شاید هم من دارم اشتباه می‌کنم. الله عالم.


ص ۳۲۸: نویسنده در این صفحه از ذبح و قربانی انتقاد می‌کند. حالا می‌خواسته ادای دفاع از حقوق حیوانات را در بیاورد یا هر چیز دیگری نمی‌دانم‌ . به هر حال نویسنده توضیح نداده است که چطور حیوانی را بدون سر بریدن می‌شود خورد‌ و به طور کلی اصلا نباید گوسفند را بخوریم؟! ضمن اینکه ذبح حیوان برای مسافر یک فرهنگ ایرانی‌ست. و در اسلام هم قربانی کردن وجود دارد؛ حالا مشکل این کمونیست چیست ،خدا می‌داند.

« ... از دوران کودکی از منظره زشت و وحشیانه بریدن سر مرغ و خروس و گوسفند می‌گریختم...». 

ص ۳۳۳: در این صفحه ، حرف برای گفتن زیاد هست: اول اینکه نویسنده به میل و علاقه‌ی خودش به شوروی رفته و حالا که برگشته نباید انتظار این را می‌داشت که با او بعنوان یک قهرمان رفتار می‌شد ، شاید انتظار بی‌جایی بوده. دوم نویسنده خود را عاشق وطن معرفی می‌کند: خوب علایم و نشانه‌های عاشق وطن چیست؟ چه علامت مشخصی دارد؟ به هرحال حزب توده و کمونیست‌ها از زمان شاه در زیر ذره‌بین بودند و حالا نویسنده هم از شوروی آمده بود آنهم در گیرودار نابسامانی‌های پس از جنگ و مشکلات سیاسی و امنیتی آن‌روز. قصد دفاع و بهانه‌جویی ندارم ولی انتظار نویسنده انتظار به جایی نبوده است. همچنین در  ص ۳۳۳ و ۳۳۴: «... وقتی جنگ داخلی در تاجیکستان شروع شد کشور اسرائیل [!] تمام یهودیان تاجیکستان را با عزت و احترام به اسرائیل برد. حتی یکی از دوستان ایرانی ما که همسر یهودی‌اش ۳۰ سال پیش مرده بود ، با خانواده‌اش در اسراییل پذیرفته شد...» . شاید اسراییل به سیاهی لشکر نیاز داشته تا آمار جمعیتش را بالا ببرد! چرا باید به یک نفر که سی سال پیش همسرش یهودی بوده ، پذیرش بدهند؟! البته می‌دانم که در دین یهود ، دین از طرف مادری منتقل می‌شود یعنی کسی یهودی محسوب می‌شود که مادرش یهودی بوده باشد .

 ***

اما حرف آخر اینکه در بیشتر خاطرات ایرانی‌های شوروی رفته ، خوانده‌ام که دم از وطن دوستی و ایران دوستی و مردم می‌زنند، واقعیت این است که این افراد مسیر اشتباهی را رفتند و راه ایران دوستیشان و آزادی ایرانشان از شوروی می‌گذشت مثل همین ماهواره‌ای های روزگار خودمان که می‌خواهند از راه غرب و نگاه آمریکا ، وطن دوستی کنند. یکی از دلایل نویسنده‌ی کتاب برای فرار از ایران ،ضمانت کردن یکی از دوستانش به نام علی اکبری بوده که بدنبال فرار او ، نویسنده هم برای نجات از زندان و تبعید ، از ایران فراری می‌شود( جالب اینکه بعد از بازگشت نویسنده به ایران ،همین دوستش که یکی از علل فرار صفوی بوده، با بی‌محلی کردن به نویسنده و همسرش آن‌ها را تحویل نمی‌گیرد؛ ) اما نویسنده مشکلاتش را به وطن پرستی‌اش ربط می‌دهد در حالیکه به‌خاطر رفیق‌بازی از کشور آواره شده‌ .  البته در شوروی چندان بد هم به این افراد نگذشت: تحصیلات عالیه ، مشروب و روابط آزاد زن و مرد و رقص مختلط و زن و بچه و ... . این افراد وقتی در ایران بودند دم از شوروی می‌زدند و خیلی‌ها را به سمت شوروی متمایل کردند، وقتی رفتند شوروی در حسرت ایران بودند و وقتی به ایران سفر کردند باز دوباره قصد خروج کردند ( به جز یک عده که پس از آزادی از اردوگاه‌ های کار اجباری و یا بعدتر برای همیشه به ایران برگشتند) آخر سر یا دوباره برگشتند شوروی یا رفتند اروپا و امریکا؛ به عبارت دیگر بعضی از این کمونیست‌ها به پشتوانه و با آرمان حکومت شوروی از حکومت شاه انتقاد داشتند و در نهایت هم  بیشترشان به شوروی رفتند ، وقتی آنجا رسیدند از شوروی هم انتقاد کردند ، بعد از انقلاب ،بعضی‌ها که به ایران برگشتند، از ایران بعد از انقلاب هم انتقاد کردند ؛ آخر سر هم بعضی‌ها به حمایت از غرب پرداختند و آدرس حرکت به سوی شوروی را به سوی غرب تغییر دادند. هم شوروی و هم آمریکا به نوبه‌ی خود این افراد را دوشید و این جماعت نفعی هم به کشور خود نرساندند جز اینکه عده ای را گمراه کردند و دودستگی ایجاد کردند و جالب اینکه همچنان از ایران‌دوستی خود حرف می‌زنند و آرزوی آزادی ایران را دارند. البته نباید از حق گذشت و باید گفت که نوشتن خاطراتی از این دست می‌تواند کمکی به مردم و به ویژه جوانان جویای حقیقت باشد تا مسیر خود را درست انتخاب کنند لذا از این جهت باید قدردان این افراد بود که حداقل خاطرات خود را برای نسل‌های بعدی به یادگار گذاشته‌اند. 

اما به طور کلی فکر می‌کنم  دشمنی با خدا و دمیدن در شیپور مخالفت با خدا و قوانینش ، خالی از مجازات نیست که نمونه‌هایی از عاقبت این افراد در همین کتاب آمده است.



الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

 و  لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَى الظَّالِمِینَ

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۳ مهرماه ۱۳۹۷

گوشه ای از زندگی و عاقبت مهاجرین کمونیست و توده ای در شوروی


گوشه ای از خدمات رضاخان به مردم ایران و شمال ایران


عکس‌هایی از ایرانیان مهاجر در شوروی کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب : کوره راهی در غبار ( خاطرات سفر یکی از اعضاء حزب توده به شوروی )

نویسنده: علاءالدین میرمیرانی

نوبت چاپ: اول ،تهران، ۱۳۷۷

ناشر : انتشارات ندای فرهنگ ( خیابان انقلاب ، روبروی دانشگاه تهران، تلفن: ۶۴۱۳۹۶۷ )

تعداد صفحات: ۲۸۰ صفحه.

شابک: ۹۶۴۶۷۰۳۰۰۳ | ISBN 964-6703-00-3

* تاریخ ورود به کتابخانه شخصی: تاریخ خرید: دوشنبه ۲ مهر ۹۷ ( ۱۱:۲۸:۲۴ ) از سایت www.iketab.ir 

تاریخ تحویل : شنبه ۷ مهر ۹۷

* تاریخ مطالعه: یکشنبه ۸ مهر ۹۷ (۰۷:۲۷) - چهارشنبه ۱۱ مهر ۹۷ ( ۱۶:۳۹ )


جلد کتاب کوره راهی در غبار نوشته علاالدین میرمیرانی انتشارات ندای فرهنگ ۱۳۷۷

* معرفی و بررسی :

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات سفر و زندگی یکی دیگر از اعضای حزب توده در کشور شوروی سابق است. نویسنده ، جزئیات بازجویی در اتحاد شوروی و افکار شخصی‌اش را به تفصیل بیان کرده است و همچنین در بیان جزئیات مکان‌ها و اندازه‌ی اشیاء و وسایل ،وسواس خاصی به خرج داده است و همین موضوع ذهنم را مشغول کرد که این اعداد را چگونه بدست آورده است؟

زیباترین قسمت کتاب شاید صفحات ۲۵۷ به بعد است که تصویری تقریبا کلی از نحوه‌ی ازدواج در شوروی و ... را بیان می‌کند. همچنین به بیان یکی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی شوروی می‌پردازد و آن مصرف مشروبات الکلی است ... ؛ در عروسی برای خوشبختی عروس و داماد و در عزا برای آرامش روح مرده ... ! نکته جالب و ریز اینکه جمهورهای مسلمان شوروی نیز در سایه‌ی کمونیست گرفتار این مشکل مشروب‌خوری بوده‌اند و یک نکته‌ی دیگر در کتاب آن‌که علت زندانی شدن عده‌ای از زندانیان در شوروی بخاطر مسائل مذهبی و دعا کردن بوده است! ؛ در کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» نوشته‌ی «الکساندر سولژنیتین» خوانده‌ام که طبق قانون شوروی رفتن کودکان و نوجوانان به مکان‌های مذهبی تا قبل از سن قانونی ممنوع بوده است( چیزی با این مضمون). حالا فکر کنید در مورد نوجوانی که از کودکی توسط حکومت، به دین و مذهب و اعتقادات مذهبی و خدا بدبین میشده است آیا در بعد از سن قانونی به سراغ مکان‌های مذهبی میرفته است؟! نوجوانی که به روابط آزاد و بی قاعده با جنس مخالف عادت داشته بعد از سن قانونی به دستور خدا و روابط محدود و با قاعده تن میداده است؟! آیا دل‌مشغولی و روزمرگی بعد از سن قانونی ، وقتی برای فکر کردن به این‌گونه مسائل باقی میگذاشته است؟! آن هم در وقتی که بعد از رسیدن به سن قانونی تازه اجازه داشته به دنیای الکل و مستی هم وارد شود! . شاید این روش کمونیست‌ها بهترین روش برای مبارزه با خدا و دین و محدودیت‌های شرعی بوده باشد یا بهترین روش برای کُولی گرفتن از یک ملت و اجتماع . البته روش برعکس هم میتواند راهی برای سوءاستفاده داشته باشد. همیشه اعتدال و میانه‌روی بهترین روشی است که انسان در آینده از گذشته پشیمان نمی‌شود و افراط و تفریط یا همان کم‌کاری و زیاده‌روی ، در آینده موجب تأسف و پشیمانی از گذشته می‌شود !...

اما ازدواج آسان در برخی جمهوری‌های شوروی برایم مطلوب و جالب بود... .

کتاب فهرست ندارد اما مطالب آن شامل نحوه‌ی خروج نویسنده از ایران، بازداشت و بازجویی و زندانی شدن در شوروی تا آزادی و تبرئه شدن، ازدواج در شوروی با یک زنِ اهل شوروی و بیان برخی خاطرات دوران نوجوانی و جوانی از ایران و مختصری از مسائل اجتماعی و فرهنگی شوروی است. از نحوه‌ی بازگشت به ایران مطلبی در کتاب نیامده است. 

نویسنده بیشتر به بیان خاطرات شخصی خود پرداخته است و ای کاش از افراد اطرافش و زندگی آن‌ها و سایر مسائل اجتماعی و فرهنگی شوروی مطالب بیشتری می‌نوشت و فقط به بیان زندگی خودش نمی‌پرداخت.

در این کتاب با مرحوم غلامحسین بیگدلی آشنا شدم که کتابی دارد به اسم « از کاخ‌های شاه تا زندان‌های سیبری » که امیدوارم بتوانم  این کتاب را پیدا کنم.

 جای عکس‌ در کتاب خالی است و ای کاش نویسنده عکس‌ هم می‌گذاشت...

نویسنده ادعا کرده است که یکبار با محمدرضا پهلوی ، شاه وقت ایران، به روشی عجیب و غریب دیدار کرده است و آن‌را هم با شرح کامل نوشته است... .


مدت زیادی بود که به دنبال این کتاب بودم که به لطف خدا آن را در یک سایت کتابفروشی پیدا کردم. 

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ

قبل از خرید این کتاب  ، کتاب «سال‌های مهاجرت» را خریدم اما متأسفانه حدود یک هفته بعد از خرید اینترنتی وپرداخت آنلاین پول، از طرف سایت با من تماس گرفتند و گفتند که کتاب خریداری شده  موجود نیست... این کتاب و کتاب دیگری را به جای آن کتاب خریدم...


حبیب سهرابی

بیجار گروس

۱۴ مهر ۱۳۹۷


علت تمایل ایرانی ها به حزب توده و شوروی


ازدواج آسان در برخی جمهوریهای شوروی



مشروب خوری در خان‌اده



* تاریخ فروش: ۹۷/۰۹/۰۱ ساعت۱۵ از طریق سایت ایسام‌.

تاریخ ارسال: ۹۷/۰۹/۰۳ 

یکی از لحظه‌های سخت و ناپسند ، لحظه‌ی فروش کتاب‌هایم است. إِن شَاءَ اللّٰه روزی از نظر مالی در وضعی باشم که مجبور به فروش کتاب‌هایم نباشم‌. خداحافظ کتاب کوره راهی در غبار؛ به امید دیدار مجدد.

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: سالهای تنهایی

خاطرات خلبان آزاده: هوشنگ شروین

به کوشش: رضا بنده‌خدا

چاپ اول ۱۳۷۵

ناشر: حوزه هنری تبلیغات اسلامی ( ایران- تهران- تقاطع خیابان حافظ و سمیه ، صندوق پستی: ۱۵۸۱۵/۱۶۷۷ ، تلفن: ۸۸۹۲۰۰۱ )

تعداد صفحات: ۱۸۶ 

YEARS OF LONELINESS

memoirs of freed captive: Pilot HOUSHANG SHIRVIN

compiled by: reza Bande khoda

* محل نگهداری : کتابخانه هلال احمر بیجار

* تاریخ مطالعه: بعدازظهر دوشنبه ۱۳۹۷/۰۶/۱۹ (۱۷:۲۰) - سه‌شنبه ۹۷/۰۶/۲۰ ( ۰۱:۵۱ ) در کشیک اداری به جای حمید گیچلوفرد

جلد کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


این کتاب ، خاطرات یک خلبان ایرانی به نام « هوشنگ شروین » می‌باشد که به مدت ده سال در زمان جنگ تحمیلی در عراق اسیر بوده است یعنی از روزهای آغاز جنگ تا یکی‌دوسال پس از پایان جنگ تحمیلی. 

خلبان شروین پس از هدف قرار گرفتن هواپیمایش از آن خارج می‌شود و در خاک عراق به اسارت گرفته می‌شود. این خاطرات از دید یک افسر نیروی هوایی ارتش است که در زمان شاه و در آمریکا ، دوره‌ی خلبانی خود را تکمیل کرده است و پس از انقلاب و در حالی‌که قبلا نماز نمی‌خوانده و تا حدودی هم نماز خواندن بلد نبوده است در هنگام فرماندهی یک عملیات در خاک دشمن متجاوز به اسارت گرفته می‌شود .... در طول اسارت، او با یک وطن‌فروش باقی‌مانده از کودتای نوژه به نام خلبان «حمید نعمتی » که در ایران محکوم به اعدام و فراری شده و در حال همکاری با رژیم عراق است و اطلاعات مربوط به نیروی هوایی ایران را در اختیار آنان گذاشته دیدار می‌کند و... تا اطلاع از حضور پرستاران اسیر ایرانی ... و دیدن شیعیان عراقی که در زندانهای صدام گرفتارند به ویژه زن‌های با بچه‌های شیرخوار ...دیدن قهرمان وزنه‌برداری آسیا در اسارت که داوطلب به جبهه رفته بود ... و در ادامه خاطراتی از دزدین رادیو از نگهبانان عراقی و همچنین کمک کردن نگهبان شیعه‌ی عراقی به اسرای ایرانی و... اختراع یک نوع باطری برای رادیو و ابداع روانویس با استفاده از سرنگ و اختراعات دیگر ...و مشکلات و مصیبت‌های اسارت و دلتنگی و تنهایی و دوری از وطن و خانه و خانواده و... ‌ . 

اگرچه تعداد صفحات کتاب برای ده‌سال اسارت کم است اما شاید همین کم‌گویی و خلاصه‌گویی باعث جذّابیت کتاب شده است.

کتاب را یکروزه خواندم از ساعت پنج بعدازظهر تا حدود دو بعد از نصف شب. 

کاش از روی این خاطرات فیلمی ساخته می‌شد.

اختراعات اسرای ایرانی در اسارت


اسارت علی والی قهرمان وزنه برداری آسیا در عراق

کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری

کتاب سالهای تنهایی خاطرات خلبان هوشنگ شروین چاپ اول ۱۳۷۵ حوزه هنری


نثار روح شهدا و تمام کسانی که برای بقای ایران اسلامی و اسلام تلاش کردند صلواتی و یا حمد و سوره‌ای قرائت کنیم و ثوابش را نثار روحشان کنیم.


(اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد)

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۲۲ شهریور ۱۳۹۷ 

  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi
  • ۰
  • ۰

نام کتاب: قیام افسران خراسان

نویسنده : ابوالحسن تفرشیان

نوبت چاپ: اول ۱۳۶۷

انتشارات: اطلس ( خیابان انقلاب ، فلسطین جنوبی، پلاک ۲۳ )

تعداد صفحات: ۲۰۸ صفحه

شابک : ندارد

* تاریخ تهیه برای کتابخانه شخصی: دوشنبه ۹۷/۰۵/۱۵  ، چاپ فایل PDF

کپی جلد کتاب قیام افسران خراسان نوشته ابوالحسن تفرشیان چاپ ۱۳۶۷

* معرفی و بررسی:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


در روزگار جنگ جهانی دوم و اشغال شمال ایران توسط ارتش‌ سرخ شوروی، تعدادی افسر ارتش ایران که از طرفداران کمونیست بوده‌اند به تحریک سرگردی به اسم علی‌اکبر اسکندانی تصمیم به قیام مسلحانه می‌گیرند. در یک کتابی که الان اسمش یادم نیست خواندم که این قیام به تحریک شوروی بوده... این قیام در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ توسط ۱۹ نفر نظامی شروع و در بعدازظهر ۲۹ مرداد با کشته شدن اسکندانی به پایان رسید!. این کتاب خاطرات یکی از این افسران حاضر در به اصطلاح خودشان قیام افسران خراسان است.خاطرات این افسر به اسم « ابوالحسن تفرشیان » شامل قیام ، آوارگی بعد از قیام تا حضور در فرقه‌ی دمکرات آذربایجان، همکاری با کُردهای بارزانی تا زندانی شدن در عراق و... می‌باشد. 

اگرچه مطالب کتاب جدی و شامل خاطرات یک ماجرای واقعی‌ست اما یک طنز نهفته یا شاید یک انتقاد نهفته در متن کتاب وجود دارد که در هنگام خواندن قابل درک است.

همچنین در بخش ضمیمه با دو کتاب دیگر به نام‌های « افسانه ما » از غ.فروتن و « انگیزه » آشنا شدم که در اینترنت توانستم ردی از این دو کتاب پیدا کنم و آنطوری که من متوجه شدم شامل خاطرات نویسندگانش در خصوص ماجراهای کودتای سال ۱۳۳۲ می‌باشند.

اما در این کتاب هم ماجرای تأسف برانگیز ، اسارت همسر نویسنده و دخترش در شوروی و درگذشت پسرش در شوروی است که شاید چندان اختیاری برای این انتخاب یعنی سفر به شوروی نداشته‌اند اما چوب کارهای نویسنده را خورده‌اند. نویسنده در پیری ، دخترش را در آلمان شرقی ملاقات می‌کند و این کتاب را هم که شامل خاطراتش است برای او و یا به درخواست او می‌نویسد...

در کتابی خواندم که راه انحرافی کمونیست حدود پنج نسل از ایرانیان را درگیر خود کرد! 

کتاب دیگری به این اسم وجود دارد که شامل خاطرات یکی دیگر از افسران به نام احمد شفائی می‌باشد که شامل خاطرات نویسنده از ماجرای قیام افسران و اسارت در شوروی است.

حبیب سهرابی

بیجار گروس

۸ شهریور ۱۳۹۷


  • حبیب سهرابی / Habib Sohrabi